صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



پرونده, گفت و شنود    شماره خبر: ٣٣٨٨٣٣     ٢٣:٠٣ - 1393/01/15     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  

  شما چه راهکاری ارائه می‏ دهید؟ 


  موضوع خودباوری علمی از جمله مباحثی است که به دلیل پیوند وثیقی که با تولید و رشد علمی دارد، امروزه در محافل و مراکز علمی بسیار مورد توجه قرار میگیرد. از جمله مطالبی که در این زمینه بسیار حائز اهمیت است یافتن و کشف راه‌های ازدیاد و تعمیق این روحیه در بین طلاب است. لذا «رهنامه» در قالب مصاحبه‌ای کوتاه، با تنی چند از اساتید، مسئولان و طلبه‌های حوزه علمیه قم، این سؤال را به بحث گذاشته که «شما چه راهکارها و پیشنهادهایی برای افزایش روحیه خودباوری در حوزه ارائه می‌دهید؟» 

 

مقدمه

موضوع خودباوری علمی از جمله مباحثی است که به دلیل پیوند وثیقی که با تولید و رشد علمی دارد، امروزه در محافل و مراکز علمی بسیار مورد توجه قرار میگیرد. از جمله مطالبی که در این زمینه بسیار حائز اهمیت است یافتن و کشف راه‌های ازدیاد و تعمیق این روحیه در بین طلاب است. لذا «رهنامه» در قالب مصاحبه‌ای کوتاه، با تنی چند از اساتید، مسئولان و طلبه‌های حوزه علمیه قم، این سؤال را به بحث گذاشته که «شما چه راهکارها و پیشنهادهایی برای افزایش روحیه خودباوری در حوزه ارائه می‌دهید؟» پاسخ این بزرگواران به سؤال ما به شرح زیر است:

 

آیت ‏الله ممدوحی کرمانشاهی

عضو محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

حوزه علمیه اگر بخواهد به سمت خودباوری حرکت کند باید بررسی کند که علمای بزرگ حوزه که به موفقیت‌های عظیمی نائل شدند و توانستند کارهای بسیار مهمی انجام دهند، به چه روشی عمل می‌کرده‌اند، سپس آن راه و روش را انتخاب کرده و طی کنند. به قول معروف: «ره چنان رو که رهروان رفتند». در غیر این صورت نمی‌توان به این هدف رسید. حوزه در این زمینه امتحان خود را پس داده است و روش‌های جدید را تجربه کرده ولی دیگر اشخاصی مانند بزرگان، از دل حوزه بیرون نیامده‌اند. شاید الآن حدود سی و پنج سال است که رویکرد حوزه به سمت آکادمیک شدن و آکادمیک عمل کردن تغییر یافته است ولی حقیقتاً آن نتایجی که در حوزه‌های سابق گرفته می‌شد، در این سال‌ها به دست نیامده است و من تنها راه موفقیت آقایان طلاب را این می‌دانم که همان راهی را طی کنند که بزرگان ما در آن قدم نهادند، زیرا از آن مسیر بزرگانی مانند علامه طباطبایی، امام خمینی، آقای مطهری و امثالهم بیرون آمدند.

تفاوت حوزه امروز با حوزه سابق در این است که در حوزه امروز مدرک مطرح است و درس‌ها به صورت واحدی ارائه می‌شود و از سنت‌های سابق حوزه در آن خبری نیست و به طلبه‌ها اجازه تدریس داده نمی‌شود بلکه تدریس‌ها را منحصر به مدارس کرده‌اند. در حالی که امروز فضلای زیادی در حوزه هستند که قدرت تدریس دارند و باید به آن‌ها اجازه تدریس داده شود. در غیر این صورت جلوی پیشرفت طلبه‌ها گرفته می‌شود. خود ما همان زمان که سیوطی می‌خواندیم، صمدیه درس می‌دادیم و هر چه بالاتر آمدیم، تدریس نیز در کنار درس خواندن، وجود داشت. در حالی که الآن چون تدریس به داخل مدرسه‌ها منحصر است تنها یک عده مخصوص می‌توانند تدریس کنند. ولی در حوزه سنتی طلبه از همان ابتدا هم مدرس بود و هم متدرس. ضمناً طلبه‌ها به صورت آزاد درس می‌خواندند و همین آزاد درس خواندن سبب رشد و شکوفایی بیشتر طلبه‌ها می‌شد.

آن زمان که ما وارد حوزه شدیم، حوزه حدود شش هزار نفر جمعیت داشت که در میان آن‌ها لااقل هزار نفر مدرس خوب و دویست نفر مجتهد پیدا می‌شد. کما اینکه بعداً همین افراد اداره کشور را به دست گرفتند. یعنی وقتی نظام جمهوری اسلامی سر کار آمد در همان مجلس خبرگان اول نزدیک صد مجتهد راه یافتند که توانستند قانون اساسی را بنویسند. ولی حوزه امروز این توانایی را ندارد.

راهکار احیای آن خودباوری این است که حوزه به وضع قبلی خود بازگردد و از حالت مدرکی بودن خارج شده و به جای آن نوشتن تقریرات استاد، ملاک قرار بگیرد. در ضمن باید به استعدادها و نوابغ حوزه رسیدگی شود و اجازه ندهند آن‌ها در مضیقه باشند تا اینکه خسته شده و از حوزه بیرون روند. بلکه آن‌ها را حفظ کنند. من فکر می‌کنم در بین جمعیت طلابی که امروز در حوزه علمیه وجود دارد حدود دو الی سه هزار طلبه نابغه وجود دارد. باید برای این‌ها درس‌های فوق برنامه برگزار کنند، از آن‌ها امتحاناتی بگیرند و در جای مناسب آن‌ها را به کار بگیرند تا اینکه بهره و استفاده تام و تمام از این‌ها به دست بیاید.

نکته آخر اینکه طلبه‌ها در کنار درس و بحث باید متوجه تقوی نیز باشند و به آن اهمیت بدهند.

 

حجت‌الاسلام و المسلمین یزدان‌پناه

استاد فلسفه و عرفان حوزه علمیه قم

واقعیت این است که اگر کسی خودباوری را در خودش افزایش ندهد و مقهور شود، از نظر روانی، آغاز سقوط است؛ یعنی دیگر از دست او کاری بر نمی‌آید و این برای کسی که بخواهد در مسیر درستی حرکت کند، فاجعه بزرگی است. به گمان من حتماً باید مسئله خودباوری را به عنوان روش و منش در وجودمان پرورش دهیم، به ویژه در حوزه‌های علمیه که قرار است در عصر حاضر، تمدن اسلامی را رقم بزنند و در برابر اندیشه‌های غربی بایستند، به خودباوری نیاز بسیاری داریم. از این رو، باید در این زمینه بیشتر تأمل کرد.

به گمان من، نخستین موردهایی که شخص برای مسئله خودباوری نیاز دارد، این است که چند اندیشه برایش حل شده باشد. اولاً بداند حقانیت، اصالت و عمق و آنچه برای سعادت بشر مطرح است و راهکاری که می‌تواند بدون هیچ‌گونه اعوجاج و خلاف به مقصود درست برساند، در علوم اهل ‌بیت هست که ریشه در وحی دارد. دانستن این معنا، مایه خودباوری و اقدام است.

امام باقر (ع) خطاب به دو نفر که خدمتشان رسیدند، فرمودند: «شرّقا و غرّبا فلا تجدان علماً صحیحاً الّا شیئاً خرج من عندنا اهل البیت». می‌فرمایند: «شرق و غرب عالم بروید، می‌بینید علم صحیحی پیدا نمی‌کنید، مگر اینکه از نزد ما خارج شده است». طلبه باید این اندیشه را باور کند و بداند وحی ازل و ابد همه جوامع بشری و افراد را دیده و پس از آن نازل شده است. اگر چنین اندیشه‌ای شکل بگیرد، هیچ‌گاه نسبت به اندیشه‌های غربی و موازی، مقهور و مرعوب نمی‌شود. نخستین راهکار، راهکار معرفتی است. به گمان من اگر این راهکار شکل بگیرد، خیلی از مسائل را حل می‌کند.

دومین راهکار، نشست و برخاست با گروهی است که این خودباوری در آن‌ها هست، یعنی وقتی می‌خواهند در درسی شرکت، و در مسیری حرکت کنند، حتماً با کسانی همراه شوند که در این زمینه خودباوری لازم را دارند و به این اصالت معتقدند و همواره می­کوشند از دل این حقایق، مطالب را به دست آورند.

من همین جا عرض می‌کنم که آنچه در سنت اسلامی به اسم فلسفه، عرفان، فقه، اصول و آنچه از این علوم شکل گرفته، در کنار وحی و با مدد گرفتن از وحی و علوم اهل ‌بیت بوده است. از این رو، طلبه باید این تلاش پیگیر سالیان سال را باور کند، یعنی نه تنها از خود وحی و علوم اهل ‌بیت، بلکه از آنچه مفسر این وحی و علوم اهل ‌بیت در سالیان سال و قرون متمادی در میان فرهیختگان فضاهای دینی پدید آورده است، بهره بگیرد و این سنت و میراث را پایه کار خود قرار دهد. از این رو، دومین کاری که باید صورت بگیرد، نشست و برخاست با کسانی است که این سنت را باور و با آن زندگی کرده باشند و بر اساس آن آینده را رقم بزنند. حتی در باب بسیاری از مسائل که تاکنون اندیشه‌ای شکل نگرفته است، یقین داشته باشد که می‌توان در فضای همین سنت، نفس کشیده و قوی شد و بر اساس این سنت، مطالب جدید را بیان کرد.

برای نمونه، شهید مطهری به بسیاری از مسائل روز می‌پرداخت، ولی این احساس را داشتیم که در بستر همین سنت و بر سر همین سفره نشسته و بر پایه این ریشه عمیق و عریق دارد کاری نو می‌کند. عرضم این است که محشور بودن با این دسته از افراد، مانند شهید مطهری، شهید بهشتی در مسائل اجتماعی و شهید صدر در فضای اقتصادی و برخی مباحث دیگر و حتی بزرگانی که امروز داریم و برخی استادانی که در حوزه علمیه هستند، خودباوری را در انسان تقویت می‌کند. هم­چنان که نشست و برخاست با گروهی که مقهورند، بسیار زیان­بار است.

نکته اثرگذار دیگر، تلاش پیگیر است، یعنی کسی که در این سنت خودی، کار عمیق، عالمانه و جدی انجام داده باشد و به سطح اجتهاد برسد، نفس اجتهاد او را به خودباوری می‌رساند. وقتی به خوبی با این سنت کار کرده باشد، می‌بیند در بسیاری از مسائل، پایه‌ها و ریشه‌هایی وجود دارد و فقط باید بکوشد که آن را در فضای کنونی قابل استفاده و بهره‌برداری سازد. از این رو، نفس اجتهاد و تلاش، به نظر من مورد مهمی است. همانی که رسول­الله (ص) فرمود: «مؤمن هر کاری که انجام می‌دهد، باید محکم انجام دهد». از این رو، در فضای کار معارفی، فقهی یا حل مشکلات حکومت از دیدگاه دین، باید این همت را داشته باشد که در سنت خودی به حد اجتهاد یا قریب به اجتهاد برسد. من فکر می‌کنم، یکی از مشکلات همین جاست که گروهی در عین اینکه این سرمایه و میراث وجود دارد، ولی چون کار عالمانه نکردند، بعدها نسبت به دشمن مقهور می‌شوند، ولی اگر کسی عالمانه کار کرده و به حد اجتهاد رسیده باشد، طبیعتاً می‌تواند در این زمینه با قوت لازم وارد شود. فکر می‌کنم این سه مطلب، مبنای اساسی برای موضوع خودباوری است.

یک کار دیگر نیز که باید انجام دهیم، این است که ببینیم از منظر دین چه وظایفی داریم که این مورد هم می‌تواند کمک کند که چرا باید خودباوری داشت و خودباوری را تقویت کرد. به گمان من، اگر به دین رجوع کنیم، دین می‌گوید ما موظف به دین­باوری هستیم و باید خودباوری داشته باشیم. باید موقعیت خود را بدانیم و از دشمن هم حذر کنیم و مقهور و مرعوب آنان نشویم و بر اساس این سنت، برای آینده جهان اسلام بکوشیم.

 

حجت‌الاسلام مجتبی گودرزی

دبیر جشنواره علامه حلی

چند مطلب به ذهن من می‌رسد که یکی بحث ایجاد فرصت‌ها برای ارائه پژوهش طلاب، و در کنار آن تشویق، حمایت و پشتیبانی از آثار علمی طلاب است که این موضوع یکی از هدف­های برگزاری کتاب سال حوزه به شمار می­آید که متعلق به استادان است. در ضمن، یکی از هدف­هایی است که جشنواره علامه حلی در پی آن است، ولی تا حدی جشنواره می‌تواند در این زمینه فعالیت کند. از این رو، باید برنامه‌ای در حوزه طراحی شود تا این فرصت‌ها پدید آید و بعد تشویق، سپس از آن حمایت و پشتیبانی واقعی شود، یعنی به گونه­ای باشد که وقتی طلبه‌ای در بحثی علمی، کار پژوهشی انجام داد، به صرف دادن هدیه و جایزه­ای به او بسنده نکنند، بلکه در طی سال با او ارتباط داشته باشند و بتوانند در برنامه‌ها و پژوهش‌های دیگر نیز از او بهره ببرند یا موضوع پژوهشی در اختیار او قرار دهند و راهنمایی‌اش کنند و در زمینه‌های گوناگون برای وی استاد مشاور در نظر بگیرند. شاید برخی تصور کنند که این شیوه از جهت زمانی و برنامه‌ریزی، طولانی است، ولی در رشد خودباوری علمی طلاب بسیار اثرگذار است.

نکته دومی که به ذهنم می‌رسد، روشی است که امروزه در برخی مدارس وجود دارد و پیش از این نیز در حوزه‌ها وجود داشته، ولی در دوره ما کم‌رنگ شده است و آن تدریس طلاب پایه‌های پایین‌تر، توسط طلبه‌های پایه‌های بالاتر است. برای نمونه، وقتی در کلاسی سی نفره در پایه پنجم، چند نفر از آن‌ها برتر و ممتازند و توانایی بیشتری برایشان زمینه­ای ایجاد شود که مثلاً بتوانند برای پایه‌های یک و دو، ادبیات تدریس کنند که این کار در شکل­گیری خودباوری و اعتماد به نفس، خیلی اثرگذار است.

نکته دیگر، اهمیت دادن به مقام و جایگاه حوزه و طلاب است. این اهمیت راه­های گوناگونی دارد. برای نمونه، از راه القای اینکه طلبه‌ها، به ویژه، طلاب جوان بدانند در چه جایگاهی هستند و چکار دارند می‌کنند و چه رسالتی به عهده ایشان است. ما باید به طلبه‌ها این مورد را القا کنیم که حوزه چه جایگاهی دارد و رسالتش چیست و پس از پیامبران و امامان، رهبری عقول مردم ـ که کار پیامبران بوده است ـ به دست روحانیان است. اگر همواره این مسئله را یادآور شوند و متوجه باشند و نصب­العین طلبه‌ها باشد، چه از ناحیه استادان و چه از ناحیه فضای تبلیغی و فرهنگی مدارس علمیه، می‌تواند اثربخش باشد.

نکته دیگر، تبیین و بیان ویژگی‌هایی است که فقط در حوزه وجود دارد و جاهای دیگر نیست. فهم این مسئله که  فقط حوزه می‌تواند روحانی و پیشوا تربیت کند که دین را برای مردم تبیین کند، در جهت خودباوری علمی طلبه، بسیار اثرگذار است.

انجام این کار، راه‌های متفاوتی دارد، از جمله راه تبلیغ، رسانه، امور فرهنگی مدارس و اطلاع‌رسانی‌های مختلف، بیان زندگی شخصیت‌ها و عالمان سلف، اتکای روحی و خودباوری علمی پدید می‌آورد که عالمان پیشین، با توجه به نداشتن امکاناتی که امروزه موجود است و عدم ارتباطات و نبود برخی کتاب­ها، چه زحماتی کشیدند و چگونه مطالب علمی را موشکافی کردند و قلم زدند که امروزه به دست ما رسیده و ما سر سفره ایشان هستیم و استفاده می‌کنیم. هم­چنین توجه به داشته‌های فعلی حوزه نیز مؤثر است. یکی از راهکارها این است که مثلاً استادان ما به ویژه در مدارس، دست­کم در هفته، یکی ـ دو خاطره از کوشش‌های علمی عالمان پیشین را در کنار درسشان بیان کنند. برای نمونه، هنگامی که نشانی کتاب عالمی را می‌دهند، از شخصیت و جنبه علمی او نیز بگویند. این شیوه سبب شکل­گیری خودباوری علمی می­شود و طلبه در می­یابد که چنین داشته‌هایی دارد و او نیز باید کارهایی انجام بدهد تا برای دیگران، سفره­ای پهن باشد.

 

حجت الاسلام سید علی موسوی

مدیر گروه اخلاق و تربیت پژوهشکده باقرالعلوم

به تبع سنت گذشتگان ما در حوزه علمیه، مباحثه، اشکال و استشکال در سر درس، زمینه‌ خودباوری را تا حد زیادی در طلبه تقویت می‌کند و این مورد می‌تواند پایه و بنایی جدی در ایجاد روحیه خودباوری، اعتماد به نفس و شکوفایی ذوق خاص هر فرد باشد، ولی این سنت از آنجا که معمولاً با نگرش به جزئیات مطرح است، یعنی اشکال کردن در حاشیه یک متن، در جایی که مربوط به تولید کردن متنی مجزا و مستقل باشد، عملاً نمی‌تواند کارآمدی‌های ویژه‌ای از خود نشان دهد. در حال حاضر، مهم‌ترین موردی که در حوزه علمیه نیاز داریم، ارائه کردن نظریات جدید، مثلاً در حوزه تحول در علوم انسانی است. از این رو، ارائه منسجم ترکیبی متفاوت از اندیشه و انسجام متفاوت و نظام‌مند کردن به گونه‌ای دیگر، مورد نیاز و استقبال است.

از مهم‌ترین عواملی که بحمدالله اخیراً در حوزه علمیه برای طلاب جوان جدی گرفته شده، مسئله ارائه مقالات توسط طلاب جوان در جشنواره‌ها و در مقاله­های مختلف و تا حدی علمی ـ ترویجی است. البته واقعیت مطلب این است که جشنواره‌ها توانسته‌اند تا حد زیادی زمینه حضور طلاب جوان را در عرصه‌های گوناگون علمی ـ تحقیقاتی کلید بزنند، ولی نتوانستند سنتی در این حوزه، همانند سنت مباحثه پدید آورند. بخش‌های مرتبط با پژوهش و سازمان مدیریتی حوزه زحمت­هایی می‌کشند. برای نمونه، تحقیقات درسی، آموزش پژوهش­محور و نمونه‌های این‌ چنینی انجام شده است، ولی امیدی نیست که اینها به سنتی رایج در حوزه علمیه تبدیل شود. به نظرم دلیل عمده‌اش این است که تحقیق در حاشیه تحصیل، باز هم یک حاشیه، و حداکثر در حاشیه درس استاد است، ولی اگر بخواهد به تحقیق و صاحب‌ نظر شدن به عنوان نوعی متن توجه شود، مسئله اصلی باید ارائه مکتوبات به شکل منسجم و در قالب مقاله باشد. امروزه مشکل اساسی حوزه این است که سامانه منسجمی وجود ندارد که ارائه خوبی از دانش‌ها به فضاهای مختلف طلبگی داشته باشد. ما مجلات علمی ـ ترویجی نداریم که طلاب جوان آنها را پر کنند. معمولاً مجلات به دست فضلا پر می‌شود و سعی بر این است که علمی ـ پژوهشی باشد، هر چند که شاید در خیلی از موارد، علمی ـ پژوهشی نیز نباشد. ما باید سعی کنیم زمینه‌های تولید ‌مجلاتی در سطح علمی ـ ترویجی و مقالات نه الزاماً بنیادی و کاربردی، بلکه حتی مقالاتی علمی را‌ که در حد تولید دانش در حوزه توسعه‌ای باشد، فراهم کنیم تا بتوان قدم‌های دیگر را با اعتماد بیشتری برداشت. معمولاً ایجاد جامعه­ای علمی که هر تحرک علمی در گوشه‌ای از این جامعه بتواند بخش‌های دیگر آن جامعه را تحت تأثیر خود قرار دهد، نیازمند ایجاد شبکه­ای ارتباطی است. در حال حاضر، این شبکه ارتباطی فقط با یک سری مطبوعات دارای امتیاز می‌تواند تحقق پیدا کند. به این معنا که طلبه جوان و در حال تحصیل، که در آنجا مقاله‌ای ارائه می‌کند، عملاً احساس کند که مرجعیتی پیدا کرده است و افراد مختلف، خود را نیازمند مطالعه مقاله او بدانند. گرچه مسئله هم این نیست که الزاماً در این بخش دانشی هم تولید نشود. من فکر می‌کنم خیلی جاها حتی افراد کم تجربه، مثلاً طلبه جوانی که حتی رسائل و مکاسب را شروع نکرده است، ایده‌هایی به ذهنش می‌رسد که شاید خیلی کارگشا باشد. مسئله اصلی مدیریت حوزه، دانشی است، یعنی ارائه کردن مجموعه سرفصل‌های پژوهشی که از دست این گروه از طلاب بر بیاید که من فکر می‌کنم بسیاری از مسائلی که امروز در حوزه فرهنگ و زندگی اجتماعی از مشکلات و معضلات اساسی جامعه ماست، اگر به این طیف ارائه شود، ایده‌های خوبی می‌توانند ارائه کنند. اگر کمی به همان ایده‌ها رسیدگی کنند، می‌توانند به مجموعه مقالات علمی ـ ترویجی یا حتی نیمه ژورنالیستی تبدیل شوند. در حال حاضر، غیر از مجلاتی مانند «رهنامه» و «خط» و مجلات این‌ چنینی که عموماً توسط طلاب جوان ارائه می‌شوند و بیشتر در حوزه ارائه نیازهای طلاب هستند، حوزه دیگری را ندیدم که شکل گرفته باشد، یعنی حوزه پژوهشی که مقالات آن را طلاب جوان بنویسند، نه الزاماً فضلا.

درباره شبکه‌های اجتماعی باید این نکته را بیفزایم که در دنیای امروز، دانش در جامعه­ای علمی تولید می‌شود، به این معنا که در این جامعه، کافی است که مقاله­ای در گوشه‌ای از جامعه ارائه شود و پس از مدتی، آثارش را در گوشه‌های دیگر جامعه می‌بینیم، حتی از نظر جغرافیایی.

انتشار مقاله‌ای در مصر می‌تواند جامعه حوزه علمیه قم را تحت تأثیر قرار دهد و برعکس. هم­چنین در حوزه‌های مختلف دانشی، این امر می‌تواند تحقق پذیرد، یعنی مقاله‌ای در حوزه تاریخ، می‌تواند در فقه اثر بگذارد. لازمه این امر آن است که جامعه علمی شکل گرفته باشد، یعنی ارتباطات و شبکه ارتباطی گسترده­ای که بتواند هم‌زمانی‌های بسیاری به وجود آورد و ارتباطات فکری فراوانی ایجاد کند و نخستین گامی که می‌توان در این راه برداشت، ایجاد یک سری مطبوعات مرجع­ است که این مطبوعات مرجع، معمولاً به یکدیگر ارجاع می‌دهند. اگر شما مجلات I.S.Iرا نگاه کنید، می‌بینید که خیلی وقت­ها، مرجعیت این مجلات را همان مجلات تأمین می‌کنند و این نشان‌دهنده شکل‌گیری یک جامعه علمی است.

 

حجت الاسلام محمد قمی

مدیر حوزه دانشجویی دانشگاه شریف

به‌ طور طبیعی، یکی از عواملی که سبب خودباوری می‌شود، توجه افراد به دارایی‌ها و سرمایه‌هایشان است. گمان من این است که نخستین اتفاقی که باید برای نهاد حوزه علمیه و طلاب و فضلای جوان بیفتد، این است که از دارایی‌های خود و نهاد حوزه علمیه، آگاه باشند. ممکن است کسی سرمایه‌ای داشته باشد، ولی به خوبی متوجه عظمت و ارزش سرمایه‌ای که در اختیار دارد نباشد.

حوزه علمیه، سرمایه‌های عمیق و غنی معرفتی و دانشی و روشی بسیاری دارد؛ دسترسی به تراث دست اول و روش عمیق و کار شده فهم منابع دینی و روش­مند، و سالیان سال سلسله بدون انقطاع تزاید دانش، همه اینها سرمایه‌های کم‌نظیری است که نهاد حوزه علمیه و خود طلاب جوان باید به آن واقف و متوجه باشند و اگر هم می‌دانند، باید به این مطلب خیلی توجه داشته باشند. اینها سرمایه‌های علمی است، ولی از نظر سرمایه‌های معنوی، گنج‌ها و قله‌های معنویت نیز در این نهاد علمی وجود دارد. سرمایه‌های اجتماعی مانند مقبولیت قابل اعتنای روحانیت شیعی در جامعه و نهادهای علمی و نزد عموم مردم نیز قابل ذکر است. همه اینها سرمایه‌های درخور توجهی است که اگر کسی به آن توجه داشته باشد، به ‌طور طبیعی خودباوری‌ وی افزایش می­یابد و تقویت می‌شود. شاید ضرورت این مطلب بیش از موارد دیگر است.

عامل دوم، آوردن نمونه‌های موفق تاریخی از رزم‌آزمایی موفق حوزویان در عرصه‌های گوناگون دانشی و پژوهشی و علمی است. حتماً این تدارک و یادآوری تجربه­های تاریخی می‌تواند در حس خودباوری و اعتماد به نفس لازم، به آنها کمک ویژه­ای کند.

غیر از این‌ موردها، حتماً می‌شود مقداری آسمانی‌تر و معنوی‌تر به این مسئله نگاه کرد که تأییدات قدسی پشت این نهاد آموزشی، تربیتی و دانشی حوزه علمیه، از زمانی که توسط حضرات معصومین (ع) پایه‌گذاری شده، تاکنون وجود دارد. دعا و التجا و تضرع نیز ضرورت دارد، ولی به این نکته باید توجه شود که مؤید به تأییدات حضرت ولی­عصر (عج) خواهند بود. حتماً اینتوجهات و نگاه‌ها و رویکردهای معنوی می‌تواند به افزایش روحیه خودباوری و اعتماد به نفس بیانجامد.

نکته دیگر آشنایی و واقف شدن طلاب و فضلای جوان و پژوهشگران، با ساحت دانش و اندیشه اجتماعی مورد نظری است که طلبه‌ها می‌خواهند وارد آن عرصه­ها شوند. اگر طلبه­ها در این زمینه خوب آگاهی پیدا کنند که چه دارد در جامعه می‌گذرد، حتماً به خودباوری بیشتری دست می­یابند. گاهی شخص تا وارد عرصه‌ای نشده، می­پندارد که واقعاً عرصه پیچیده‌ای است که از امثال او کاری بر نمی‌آید، ولی اگر تقریباً به سقف یا عمق آن حوزه دانش و معرفتی، مشرف و مسلط شود، در می­یابد از کجا به بعد، حرف‌های ویژه‌ای برای گفتن دارد و می‌تواند نوآوری‌هایش را مطرح کند. اطلاع و اشراف از آنچه در حوزه‌های دانشی و اجتماعی و اندیشه‌ای در حال جریان است، حتماً به افزایش خودباوری می‌انجامد.

و آخر اینکه به‌ طور طبیعی، حرکت جمعی سبب ایجاد معاضدت و هم‌افزایی می‌شود و به حفظ و ارتقای خودباوری و اعتماد به نفس علمی می‌انجامد. یعنی اگر جمعی علمی با هم حرکت کنند، حتماً وضعیت خودباوری‌های علمی و معرفتی ایشان نسبت به هنگامی که کسی به تنهایی بخواهد مسیری را طی کند، افزایش پیدا خواهد کرد که در اینجا سنن الهی و قاعده‌های جهان­شمول هستی حکم­فرماست که یدالله مع الجماعه، و حتماً در حوزه پژوهش و نوآوری‌های دانشی نیز می‌تواند راه­گشا باشد.

حجت الاسلام مهدی قریب

مسئول گروه علمی- فرهنگی عهد (مدرسه معصومیه)

به نظر من مهم‌ترین راهکار این است که چنین کاری از فضای آموزش شروع شود، چون معمولاً در حوزه هر کاری که از فضای آموزش آغاز نشود، شکست می‌خورد. منظورم از فضای آموزش، همین کلاس‌های معمول علمی و درس فقه و اصول و فلسفه است.

من فکر می‌کنم الگو و نوع درس خواندن طلاب باید تغییر کند و در کلاس‌ها، قالب خاصی اجرا شود، که البته قالب من‏درآوردی هم نیست و چیزی است که در اسلاف ما نیز وجود دارد. مثلاً مرحوم میرزای شیرازی معروف است که نوع رفتار ایشان بسیار و روش تدریسشان، زیاد به فضای خودباوری و اعتماد به نفس کمک می‌کند و آن این است که استاد در کلاس متکلم وحده نباشد، یعنی این گونه نباشد که بیاید و درس را ارائه دهد و حداکثر به شاگرد اجازه سؤال کردن بدهد، البته معمولاً امروزه در کلاس‌ها اجازه سؤال هم داده نمی‌شود. حتی در درس‌های خارج هم این‌ گونه است که استاد درس را ارائه می‌دهد و می‌رود، ولی بهترین حالتش این است که شاگرد اجازه دارد سؤال کند، ولی این کمک زیادی نمی‌کند و تنها کمک می‌کند که استاد بتواند مطلبش را ارائه دهد و با توجه به سؤالات شاگردان، مطلبش بهتر شود، ولی آنچه کمک می‌کند که شاگرد و طلبه اعتماد به نفس و خودباوری علمی پیدا کند، تعامل با استاد است.

الگویی که من پیشنهاد می‌کنم این است که با توجه به اینکه هر طلبه‌ سر کلاس استشمامی دارد، وقتی استاد مسئله را مطرح می‌کند، از طلاب بپرسد که آیا این مسئله شما هست یا نیست و مسئله را به زبان خودتان بگویید که ببینیم مسئله به زبان شما چه می‌شود، یعنی سعی شود که کاملاً شاگردان بتوانند حرف بزنند و استاد از تک تک شاگردان، حرف بکشد و پس از طرح مسئله، به استشمام‌های آنها اهمیت بدهد. امروزه کلاس‌ها این‌ گونه است که اگر طلبه ابداع احتمال کند، با رویکرد خوبی مواجه نمی‌شود، بلکه می‌گویند آقا! مقداری فکر و تأمل کن و هر چه به ذهنت می‌رسد، نگو.

 در این زمینه نظر من چیز دیگری است، یعنی اجازه دهند طلبه هر چه به ذهنش می‌رسد، بیان کند. اگر استاد، استاد خوبی باشد، باید بتواند نکته­های مطرح شده در حدس و استشمام طلبه را بگیرد و آن را بپروراند و به خود طلبه برگرداند و او را متوجه کند که چه گفته و مثلاً حرف او را فلان عالم نیز در کتابش بیان کرده است. هم­چنین به او بگوید که شما بیشتر بیندیش و دوباره حرفت را بیان کن تا بشنویم. این رفت و برگشت‌ها، پس از مثلاً یک سال، سبب می‌شود طلبه جسارت علمی پیدا ‌کند، جسارتی که بتواند وارد فضای علمی شود، یعنی وقتی در دانش غوطه‌ور و سرگرم درس و کار و مباحثه است، جسارت این را هم دارد که ایده­ای را نیز اضافه کند. بعد اگر استاد توانست نشان می‌دهد که ریشه این حرف‌ کجاست و طلبه را می‌فرستد که حرف خودش را بازخوانی کرده و دوباره مطرح کند. این عمل به مرور کمک می‌کند که طلبه در ایده‌پردازی، جرئت بالایی داشته باشد. برای نمونه، وقتی قاعده فلسفی می‌خواند، می‌گوید اگر بخواهد این باشد، حتماً آن هم هست و مثلاً لازمه آن در علم کلام را می‌گوید.

منتها امروزه، طلبه چنین جرئتی ندارد و این توانایی را در خودش نمی‌بیند، ولی در آن حالت، چون استادی با رویکرد و وزانت علمی به شما اجازه می‌دهد که ایده‌هایت را بگویی، شما نیز کم­کم صاحب ایده و حدس می‌شوی. نکته‌ای که می‌ماند، آن است که دلیل اینکه معمولاً حوزه اجازه نمی‌دهد این حرف‌ها زده شود و این رفتار صورت پذیرد، این است که می‌گوید طلبه می‌خواهد برود و نظر اسلام را بگوید و اگر اجازه دهیم که طلبه هر حرفی را راحت بزند، خب طلبه پایه چهار یا پنج می‌گوید که لازمه فلان حرف این است و به مردم هم می‌گوید، در حالی که این نظر اسلام نیست، بلکه نظر این شخص است. ترس از این امر، که ترس مقدس و بجایی است، سبب اشتباهی در رویکرد آموزشی شده و آن این است که صورت مسئله را پاک کرده‌اند، در حالی که این درست نیست؛ زیرا اگر ما مطلبی را اضافه کنیم، مسئله حل می‌شود و آن این است که استاد باید به ‌طور مداوم به او تذکر دهد و طلبه نیز به خود تذکر دهد که این حرف تو بسیار محترم و ارزشمند است، منتها در حد پایه سوم، و آن را نباید به عنوان نظر نهایی تلقی کنی، یعنی افزون بر جرئت علمی، تقوای علمی نیز داشته باش، یعنی وقتی بیان کردی، بگو نظر من است و ممکن است نظر بالاتری هم وجود داشته باشد و من در حال تحقیق و رشد هستم. منتها امروزه چون از این مطلب واهمه دارند، صورت مسئله را پاک می‌کنند.

من یادم است که در مدرسه معصومیه، طلبه‌ها تحقیقاتی را آغاز کرده بودند و یکی از آقایان، حسابی به ما انتقاد می‌کرد که این دانشجوهایی که آمده‌اند، رویکردشان نادرست است و طلبه پایه سوم، برای خودش مقاله نوشته که نظر اسلام فلان است. گفتم که نباید کل مطلب را از بین ببرید، بلکه باید به او بگویید که آفرین، کار خوبی کردی که تحقیق کردی و مقاله نوشتی، ولی یادت باشد که وزانت علمی آن محدود است، که هم انگیزه او نسوزد و پیش برود و چه بسا دو سال دیگر، خودش حرف خودش را نقد کند و هم اینکه مطلب اشتباهی به دیگران نرسد.

نکته دیگر که بیشتر درددل است، این است که وقتی به قم آمدم و مدرک دانشگاهی داشتم، برای عضو شدن به کتاب­خانه‌ای ‌رفتم. پرسیدند: طلبه پایه چندی؟ ‌گفتم: پایه یک. گفتند: نمی‌شود. بعد ‌گفتم که البته من لیسانس هم دارم. گفتند که با لیسانس می‌شود. ‌پرسیدم: پس طلبه‌ها کی می‌توانند عضو شوند؟ گفتند که طلبه تا آخر پایه شش نمی‌تواند عضو شود، در حالی که لیسانس چهار سال درس خواندن است. از این رو، آن­قدر دانشجو را نزد همه معتبر کرده‌اند که اعتماد به نفس دارد و از ابتدا به او گفته‌اند که تو می‌توانی و باید تولیدکننده علم باشی. از این رو، دیگر نهادها به آنها ارزش می‌دهند. پس یک راه دیگر، چه بسا این باشد که نهادهای حوزوی، ارزش واقعی و نه ارزش اسمی برای طلبه‌ها قائل باشند و این رفتار با اینکه عملی بیرونی و خارجی است، به اعتماد به نفس علمی طلبه‌ها کمک می‌کند.

 


خروج