صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



گشت و گذار, گشت و گذار    شماره خبر: ٣٣٨٨٣٢     ٢٣:٠١ - 1393/01/15     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  گزارش حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی اسلامی از سفر علمی به آمریکا

  توصیف وضعیت آموزشی و پژوهشی مراکز علمی آمریکا 


  ایشان بیان می دارد که در این سفر ، پس از آشنایی با مراکز پژوهشی مختلف و آشنایی با نظام آموزشی، کیفیت و چگونگی آموزش و پرورش، نحوه جذب و اداره مؤسسات پژوهشی آنها، توصیه می شود که جوانان ما، این فرصت گرانبهایی که برای آموختن و بکار بستن دستورات اسلامی دارند را قدر بشناسند و وظیفه اصلی خود را بهتر درس خواندن قرار داده تا با پژوهشها و تحقیقات خود دنیای امروز را که تشنه شنیدن حرفهای جدیدمان که برگرفته از تعالیم اسلامی است، سیراب کنیم. 

 

اشاره

حجت الاسلام والمسلمین محمدتقی اسلامی، عضو هیئت علمی مرکز اخلاق و تربیت در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی هستند که از سال 1385، در این مرکز به پژوهش اشتغال دارند. وی در سال 1362، وارد حوزه علمیه قم شده و پس از پایان تحصیلات سطح، از محضر استادانی چون حضرات آیات وحید خراسانی، جوادی آملی و مرحوم آیت­الله فاضل لنکرانی، در زمینه دروس خارج فقه و اصول و تفسیر قرآن کریم، بهره بردند.

 

در سفر تبلیغی­تان، از کدام مراکز علمی و تربیتی بازدید کردید؟

ما از مراکز علمی بسیاری بازدید کردیم که مهم‌ترین آنها عبارت بودند از بیش از ده دانشگاه مهم و فعال در عرصه‌های علوم دینی، علوم انسانی و علوم اجتماعی، مانند دانشگاه منونایت شرقی(Eastern Mennonite University= EMU)؛ دانشگاه ویرجینیا؛ دانشگاه جورج تاون؛ مجموعه کلیسای بزرگ شهر واشنگتن، موسوم به (National Cathedral)؛ دانشگاه تمپل؛ دانشگاه ایالتی نیویورک؛ دانشگاه پرینستون؛ دانشگاه هاروارد؛ حوزه علمیه مسیحی هارتفورد، موسوم به (Hartford Seminary)؛ دانشگاه یِیل و دانشگاه شیکاگو.

ضمن بازدید از این مجموعه‌های دانشگاهی، با گروه‌ها و مؤسسه­های آموزشی و پژوهشی گوناگونی نیز دیدار و گفت­وگو و تبادل نظر داشتیم. هم­چنین با چندین مرکز از مراکز اسلامی، مانند المعهد العالمی للفکر الاسلامی شاخه واشنگتن، مؤسسه اسلامی نیویورک و حوزه علمیه و مسجد شیعی بیت العلمکه در محله استریم وود ـ  که در ایالت الینویز، در حومه شیکاگو واقع است ـ  آشنا شدیم که درباره برخی از این مراکز توضیحاتی عرض می­کنم.

 دعوت‌کننده و میزبان ما، دانشگاه منونایت شرقی بود. منونایت نام فرقه منشعب از مسیحیت کاتولیک است که بیشتر آموزه‌هایش صلح‌طلبانه، و دارای نگاه‌های عرفانی صلح است. پیروان این فرقه، کلیساهایی خاص، و یکی ـ دو دانشگاه مخصوص نیز دارند. منونایت­ها، کارهای خیریه و عام­المنفعه جهانی و بین‌المللی انجام می‌دهند. آنان چنان­که خودشان می­گفتند، با دولت امریکا قرارداد بسته­اند که حتی در زمان جنگ هم به عنوان سرباز جنگاور، با ارتش امریکا ‌همکاری نکنند. آداب، مناسک و احکام ویژه­ای دارند که مفصل است. در ادامه این نکته را هم اضافه کنم که بسیاری از دعوت­هایی که از مراکز علمی و پژوهشی قم صورت می­پذیرد، از سوی مرکزی در دانشگاه منونایت است.

درباره حوزه‌ علمیه مسیحی هارتفورد، باید بگویم که هارتفورد شهری نزدیک نیویورک است؛ شهری مذهبی به شمار می­آید و بیشتر سکنه آن کسانی هستند که پایبندی بیشتری به دین و مذهب از خود نشان می­دهند و به اصلاح امریکایی­ها، conservatist، یعنی محافظه­کار مذهبی­اند. آنها خانواده­هایی هستند که نسبت به خیلی از آزادی­های لیبرال یا بی­بند و باری­هایی که ممکن است وجود داشته باشد، حساس هستند و نسبت به آنها واکنش نشان می­دهند. برای نمونه، نسبت به اینکه بچه­ها باید با انضباط رشد کنند، تأکید ویژه­ای دارند. از این رو، بسیاری از روش­های آزادی را که در آموزش و پرورش آمریکا وجود دارد، قبول نمی­کنند و نامه­ها و تأییدیه­هایی را که مدرسه از والدین دانش­آموز درخواست می­کند، امضا نمی­کنند، چون در آنجا برای بسیاری از برنامه­ها، از جمله آموزش اختلاط دختر و پسر و آموزش جنسی از حدود سال سوم یا چهارم دبستان از خانواده­ها، رضایت­نامه می­خواهند. معمولاً خانواده­های مذهبی این رضایت­نامه­ها را امضا نمی­کنند. این خانواده‌ها در آمریکا، حضور نمایان و پررنگی نیز دارند.

 

لطفاً درباره ویژگی نظام آموزشی، پژوهشی و تربیتی مراکز علمی آنجا توضیح بدهید؟ شما چه نکات منفی و مثبتی، در نظام علمی آنها دیدید؟

اجازه بدهید به جای ارزیابی مثبت و منفی، به بیان تفاوت‌های نظام آموزشی و پژوهشی آنجا با نظام آموزشی و پژوهشی خودمان بپردازم. در ضمن، با بیان تفاوت­ها، خود به خود برخی نکات مثبت و منفی هم آشکار می­شود. این تفاوت‌ها عبارت بودند از: تلفیق آموزش و پژوهش در دانشگاه‌ها، استقلال مراکز علمی، وجود کلیسای باشکوه در مرکزیت دانشگاه‌ها، شکل متفاوت کلاس‌های درس (به صورت حلقوی و دور هم بودن دانشجویان)، قفسه باز بودن عمده کتاب­خانه‌ها، مشتری­محوری و تلاش برای جذب مشتری در تبلیغات دینی، گران بودن شهریه‌های دانشجویی (برای نمونه، در دانشگاه شیکاگو، از دانشجوی کارشناسی برای هر ترم حدود چهل هزار دلار، یعنی چیزی بیش از چهل میلیون تومان می­گیرند که این مبلغ شامل هزینه‌های غذا و مسکن هم می‌شود، ولی باز هم خیلی گران است)، بی‌کیفیتی و رشدنیافتگی دانشگاه‌های دولتی در مقایسه با دانشگاه‌های غیر انتفاعی، وجود اعانات گسترده مردمی به مراکز علمی و دینی (کلیساهای عظیم بدون حتی یک دلار کمک دولتی ساخته شده است. همه دانشگاه‌های پیشرفته، خصوصی است و توسط نیکوکاران بنا نهاده یا توسعه داده شده یا آنکه به حیاتشان ادامه داده‌اند. در سالن غذاخوری دانشگاه شیکاگو، می­توانید تصاویر ده‌ها نیکوکار را ملاحظه می‌کنید)، نظم و دیسیپلین تقریباً عدول‌ناپذیر در آموزش و پژوهش و بالتبع جدیت فوق‌العاده در انجام به موقع پروژه‌ها و کارهای پژوهشی و آموزشی، تنوع فرهنگی بسیار میان دانشجویان و استادان و سهولت و روانی ارتباطات اجتماعی. اینکه آیا تنوع فرهنگی، امر مثبتی است یا منفی یا اینکه سهولت ارتباطات اجتماعی، خوب است یا بد، به تحلیل‌های دقیق جامعه‌شناختی، فرهنگی و حتی فلسفی نیاز دارد. مثلاً ابتدا باید روشن شود که مبنا یا ملاک این تنوع و سهولت چیست و... اگر مبنای اومانیستی یا ملاک شک‌گرایانه داشته باشد، قطعاً ما نمی‌توانیم با آن مبنا و ملاک، همسو شویم.

لازم است درباره برخی از این تفاوت­ها نیز توضیحاتی بدهم.

یکی از تفاوت‌ها، تلفیق آموزش و پژوهش در دانشگاه­ها بود که ما در اینجا تفکیک بین آموزش و پژوهش داریم، ولی آنجا چنین سبکی را ندارند. ما در پژوهشگاه هستیم، در حالی که آموزشگاه ما باقرالعلوم است و این دو تقریباً ربط قابل اعتنایی با هم ندارند، یعنی اینکه فرض کنیم محققین اینجا بروند آنجا تدریس کنند یا هیئت علمی آنجا از محققین اینجا باشد، این گونه نیست. هیئت علمی آموزش، کار آموزش، و هیئت علمی پژوهش، کار پژوهش را انجام می‌دهد. ما در آنجا چنین تلفیقی را دیدیم، ولی این تفکیک را ندیدیم. برای نمونه، باید برایشان توضیح می‌دادیم که ساختار مراکز علمی ما به چه سبکی است.

یعنی آموزش آنها پژوهش­محور است؟

بله. عرض می‌کنم پژوهشگر و استاد با هم فرقی ندارند. این طور نیست که کسی عمده وقتش را صرف، و مطلب را آماده کند و دانشجو فقط گیرنده باشد. پژوهشگر کارش را با کار دانشجو پیش می‌برد. البته در اینجا هم ما گاهی نمونه­های نادری از آن سبک را می­بینیم.‌ برای نمونه، در برخی واحدهای درس فلسفه، که در مؤسسه امام خمینی در محضر استاد فیاضی داشتیم، ایشان پژوهش‌هایی که به ما می‌سپردند، کارهایی بود که خودشان می‌خواستند انجام دهند و هنوز تکمیل نکرده بودند. این کارها را به ما می‌سپردند و کارهای ما را به عنوان تکمیل پرونده­های علمی برای خودشان نگه می‌داشتند.

یکی دیگر از تفاوت‌ها، استقلال مالی مراکز علمی آنهاست. مراکز علمی سطح بالا، غیردولتی بودند و از نظر مالی به دولت ربطی نداشتند. هم­چنین در دانشگاه‌های پرینستون، جرج تاون و ویرجینیا، در مرکزیت دانشگاه، یک کلیسا داشتند.

 

برنامه‌های مستقلی هم داشتند یا اینکه فقط کلیسا بود؟

حتماً برنامه مستقلی داشتند و مشهود بود که کار فرهنگی انجام می‌دادند. موردی که ما دیدیم، این بود که کلیسا همیشه باز بود و مراسم برگزار می‌شد‌. می­دانید که مسیحی­های پایبند، به غیر از برنامه مفصلی که یک­شنبه‌ها دارند، برنامه نماز صبح و غروب یا شامگاه نیز دارند.

دیگر اینکه دانشجوها به صورت حلقوی و به شکل سنتی،‌ دور هم می‌نشستند و استاد وسط می‌نشست و به این شکل، کلاس اداره می‌شد. البته کلاسی هم داشتند که به شکل آمفی تئاتر بود، ولی حتی کلاس‌های بچه‌های دبیرستان و راهنمایی و ابتدایی، به این صورت بود که دور تا دور کلاس، صندلی گذاشته بودند و معلم وسط بود یا وسط کتاب چیده بودند و درس به شکل مباحثه‌ پیش می­رفت.

هم­چنین بیشتر کتاب­خانه‌ها قفسه باز بودند و ما کتاب­خانه قفسه بسته ندیدیم. نکته دیگر، مشتری­محوری و تلاش برای جذب مشتری در تبلیغات دینی بود. فرض بفرمایید کاری که ما برای مراکز دینی می‌کنیم. مثلاً جمکران مشتری بسیاری دارد، ولی ما تا به حال برای جذب مشتری تلاش نکردیم. گاهی بروشورهایی هستند و مرکزی دارد، ولی این گونه نیست که یک نفر بیاید توضیح بدهد و متصدی این کار باشد و توضیحات یا خدماتی ارائه بدهد و به سؤالات، جواب دقیقی بدهند. آنها آدم­هایی برای این کار داشتند، نه اینکه مردم بگردند آنها را پیدا کنند. مثبت و منفی را نمی‌توان صد درصد بررسی کرد، ولی بار منفی هم دارد. ممکن است مشتری چیزی بخواهد که در دین نباشد. به هر حال، امروزه مسیحیت در امریکا مشتری­محور است. حالا باید مفصل‌تر توضیح بدهم.

مورد بعدی، کیفیت بد و رشدنیافتگی دانشگاه­های دولتی در مقایسه با دانشگاه های غیر دولتی است. دانشگاه­ها در نیویورک، در مقایسه با دانشگاه­های دیگری که دیده بودیم، حکم خرابه را داشت و از دانشگاهای پرت ما هم خیلی پرت­تر بود.

مورد دیگر، وجود اعانات گسترده مردم در مراکز دینی و علمی است. این مورد خیلی عجیب بود. بر اساس گزارش­هایی که از منابع گوناگون شنیدیم، کلیساهای عظیمی بدون کمک دولت ساخته شده بود. کلیسایNational Cathedral  در واشنگتن، مجموعه خارق‌العاده عجیب و عظیمی است که کار ساختمان آن نود سال طول کشیده است یا کلیسای دیگری در کنار دانشگاه کاتولیک امریکا در واشنگتن، که به آن کلیسای زیارت می­گفتند، که آن هم عظیم است و در آن تزیینات پر خرج، با هزینه­های سرسام‌آوری انجام داده­اند. می­گفتند حتی یک دلار از دولت کمک نگرفته و متدینین پول هدیه داده­اند.

همه دانشگاه‌های پیشرفته، خصوصی است و نیکوکاران بنا نهاده­اند. هم­چنین نیکوکاران به ادامه حیات دانشگاه­ها کمک می­کنند و عکس­های آنان را هم در برخی جاهای دانشگاه می‌شود دید. مثلاً در سالن غذاخوری‌شان، تصویر ده‌ها نیکوکار را نصب کرده­اند.

تقریباً نظم عدول­ناپذیر در آموزش و پژوهش و بالتبع جدیت فوق­العاده در انجام به موقع پروژه‌ها و کارهای پژوهشی آموزشی، تبصره ندارد. اگر مثلاً پروژه‌ای به وقت تمام نمی‌شد، هیئت علمی یا استادی که می‌خواست در این مدت کاری انجام دهد، از هر زحمتی که کشیده است، محروم می­شد و از اول باید تلاش ویژه‌ای می‌کرد تا بتواند چیزی را به تصویب برساند.

تنوع فرهنگی بسیاری میان دانشجویان و استادان امریکا وجود دارد که چیز یک­دستی نیست. در آنجا سهولت و روانی ارتباطات اجتماعی مشهود است. خیلی معمولی است، اینکه چه لباسی پوشیدی، چه قیافه‌ای داری، ریش گذاشتی یا نه، شانه کردی یا نه. در روابطشان نگرانی ندارند. از آن طرف سیاه­ها در سطح دانشجو، به شدت اعتماد به نفس دارند. بر خلاف اینجا که اگر بچه‌ای سیاه­پوست بخواهد به ایران بیاید، باید یک فرهیختگی در خود ایجاد کند و زحمت بکشد تا او را بپذیرند و با او ارتباط برقرار کنند. آن قدر آنجا ارتباط عمیق برقرار کرده است که جسارت و جرئت دارند، خود را ممتاز و درجه اول تلقی کنند.

موضوعاتی مانند خودباوری علمی، آزاداندیشی، تفکرمحوری، روش تدریس، رابطه استاد و دانشجو، پژوهش­محوری، نظام ارتباط نخبگانی، گزینش دانشجو و استاد، تکنولوژی آموزشی و... چه جایگاهی دارد؟

طبیعی است که یافتن پاسخ دقیق به چگونگی هر کدام از موضوعاتی که پرسیدید، مستلزم حضوری درازمدت و مطالعاتی در خور، درباره هر یک از این‌ موردهاست، که در سفری که تنها در ظرف­ زمانی حداکثر 35 روز انجام شده باشد و برنامه‌های بازدیدی و گپ و گفت در آن بسیار متراکم بوده باشد، و یافتن چنان مجالی برای پاسخ به این پرسش، عملاً میسر نیست، ولی تا حدودی می‌توان برخی موارد را تخمین زد.

درباره خودباوری علمی، نخست باید بدانیم که مقصودمان چیست. اگر مقصود همان امری است که به ویژه در اندیشه فرهنگی و دینی ما با بار مثبت همراه است و در آن، بر تکیه بر باورهای خودی، به دلیل حقانیتی که در آنها وجود دارد، تأکید می‌شود، که اصلاً چنین آموزه‌ای در آن نظامی که ما مشاهده کردیم، امکان بروز ندارد. اساساً در نظام آموزشی و تربیتی آنها، تأکید بر عقیده­ای واحد به عنوان عقیده‌ای که چون حق است، از اصالت برخوردار است و محلی از اعراب ندارد و این به دلیل رشد و ترویج اندیشه‌هایی مانند پلورالیسم است که تار و پود آن در همه عرصه‌های دینی، فرهنگی، اقتصادی و حتی سیاسی آنها تنیده شده است. هر چند در عرصه سیاسی، شاهد نوعی خودبزرگ‌بینی و سلطه‌طلبی و خوی استکبار و نخوت در میان سیاست­مداران امریکایی هستیم که آن هم از تأثیرات حضور خیلی پررنگ اندیشه صهیونیسم در بنیان‌های تصمیم‌گیری کلان سیاسی آنهاست.

این فقط حرف ما نیست. فقط یک آدم ایرانیِ حزب‌اللهی، چنین چیزی را نمی­گوید. در خودِ امریکا نیز این حرف را می‌گویند. اگر این مورد را در ایران منعکس کنیم، ممکن است طرف متهم شود که خشک و یک جانبه‌نگر است، ولی کاملاً این باور در دنیا جا افتاده است. این از تأثیرات حضور خیلی پررنگ اندیشه صهیونیست در بنیان‌های تصمیم‌گیری کلان سیاسی است. کارشناسان و استادان دانشگاه تراز اول، این سخن را به تحقیق می‌گفتند.

آیا منظورتان از خودباوری، روحیه‌ای است که شخص خود را در محیط علمی باور داشته باشد؟

بله، یعنی اعتماد به نفس وجود دارد. نکته دیگر این است که این روحیه بالا، با صفات دیگری از قبیل آمادگی شنیدن حرف دیگران و تواضع علمی، جمع شده است. تواضعی که بار مثبت دارد و اخلاقی است. البته این فروتنی بر همان مبنایی است که توضیح دادم. اگر مبنای این صفات و حالات تصحیح شود، کار بسیار مثبتی است. هم­چنین ما نیز با داشتن مبانی صحیح باید بکوشیم این تواضع را از آنها یاد بگیریم.

آیا می‌شود گفت تواضع و تعبد آنها در برابر علم، به این دلیل است که در آنجا دانش و فن­آوری به جای خدا، حرف اول را می‌زند؟

لااقل درباره مراکزی که ما رفتیم، نمی‌توان به راحتی چنین قضاوتی کرد. در آنجا اگر کسی اعتقاد ضد خدا داشته باشد، متهم است و دیگران نگاه جالبی به او ندارند. ما در مسافرتی که داشتیم، فقط یک ملحد دیدیم که استاد دانشگاه نیز بود و چون ما برای مباحثه و مناظره رفته بودیم، عقایدش را برای ما ابراز کرد. البته دانشجویان این استاد، در نقطه مقابل او و در جبهه ما بودند و می‌گفتند این شخص استاد خوبی است، ولی اعتقاداتش را قبول نداریم.

در آنجا وضعیت موضوعاتی مانند آزاداندیشی و تفکرمحوری، مثل خودباوری است و خیلی ظهور و بروز دارد، ولی قطعاً با چیزی که ما در پی آن هستیم و می­توانیم آن را بپذیریم، فاصله بسیاری دارد؛ زیرا آزاداندیشی و تفکرمحوری و روشن‌فکری و نواندیشی مورد نظر ما، با عنصر تعهد به دین و آموزه‌های قطعی اسلام، همراه است و از آن جدا نیست.

به عبارت دیگر، پژوهشگر مسلمان باید سه عنصر تعهد به دین، آزادی اندیشه و نواندیشی را با هم جمع کند و اهمال در هر یک از این عناصر، سبب می‌شود شخص از جرگه پژوهشگر مسلمان خارج شود. این نکته‌ای است که لازم است با حساسیت تمام به آن توجه کنیم. در نظام آموزش و پژوهش امریکا و به‌ طور کلی، نظام آموزش و پرورش غرب، بر روی آزادی اندیشه و نوآوری تأکید می‌شود، ولی هیچ تأکید قابل توجهی بر تعهد دینی خاص یا عامی دیده نمی‌شود و ما چنین آزادی اندیشه‌ای را نمی‌توانیم بپذیریم.

از آزاداندیشی می‌توان معانی گوناگونی برداشت کرد. می‌تواند به این معنا باشد که در اندیشیدن آزاد باشیم و تحت تأثیر آرای دیگران نباشیم یا اینکه به این معنا باشد که هر چه خواستیم بگوییم و ابراز کنیم. منظورتان کدام جنس از آزاداندیشی است که ما نمی‌توانیم بپذیریم؟

در هر دو حیطه نباید قید تعهد دینی را کنار بگذاریم؛ زیرا در این ‌صورت خیلی از قیود دیگر نیز از بین می‌رود.

به نظر بنده، انسان در مرحله اندیشیدن نباید قید خاصی برای خود در نظر بگیرد، بلکه آزاد است درباره همه چیز فکر کند.

درست است، می‌توانیم فکر کنیم، ولی فکرهایی که همراه با تعهد دینی باشد. در احادیث و روایات، حتی درباره اندیشیدن نیز هشدار داده‌اند. حضرت صادق (ع) می­فرماید: «عجبت لمن یتفکر فی مأکوله کیف لا یتفکر فی معقوله؛ در عجبم از انسانی که این قدر درباره آنچه می­خورد و وارد شکمش می­شود، دقت می­کند، چرا درباره آنچه می­اندیشد و وارد ذهنش می­شود، هیچ اندیشه­ای نمی­کند!» یا در حدیث جنود عقل که در ابتدای کافی آمده، قیود بسیاری برای عقل، مطرح شده است.

 

آن موارد ابتدائاً قید عقل هستند یا اینکه عقل، خودش به این قیود می‌رسد؟

اگر تعهد دینی در کار نباشد، عقل به این قیود نمی‌رسد؛ زیرا اگر عقل را واگذاریم، آنچه در مقابلش قرار می‌گیرد، جهل است و عقل نیست، ولی اگر از زاویه درون دینی به مسئله بنگریم، به آن جهالت نمی‌گوییم، بلکه تعهد دینی گفته می‌شود و توصیه شده است که ما باید این گونه تربیت شویم. بنابراین، قطعاً سبک ما متفاوت خواهد بود.

پرسش دیگر این است که چرا در آنجا هیچ تأکیدی بر تعهد دینی عام و خاص نیست؟ می‌توان تبیین‌های گوناگون فلسفی و اجتماعی برای آن ارائه داد که در اینجا مجال پرداختن به آن‌ها نیست، ولی خوب است اشاره کنیم که در آنجا این ‌طور نیست که هر گونه تعهد به دین یا معنویت خاص در عرصه دانش و پژوهش، منافی با آزاداندیشی و روشن‌فکری تلقی شود، ولی اگر همین مطالب را در دانشگاه‌های داخلی خودمان مطرح کنیم، می‌گویند که حاج آقا آخوند است و نمی‌تواند آزاداندیش و روشن‌فکر باشد. این در حالی است ‌که در آنجا بین تعهد دینی و روشن‌فکری منافاتی نمی‌بینند، ولی برخی روشن‌فکرمآبان داخلی، فوری با انگ‌ها و برچسب‌هایی مانند جزم‌اندیشی و دگماتیزم و بنیادگرایی، سعی می‌کنند تعهد دینی را از صحنه خارج کنند. متأسفانه رفتارها در کشور ما، از روی لج و لجبازی و تسویه حساب است، نه علم‌آموزی و دانش­ورزی، در حالی که این برخورد منطقی نیست.

ما در این سفر دریافتیم که می‌توانیم با معرفی دقیق جنبه­های اندیشه ناب اسلامی، که به اعتقاد ما همان اعتقاد شیعی برگرفته از سیره پیامبر (ص) و ائمه (ع) است، نقش مثبت حضور تعهد دینی را در آزاداندیشی صحیح انسانی به آنها نشان دهیم و این اتفاقاً یکی از جذابیت‌های فرهنگ شیعی ماست. یکی ـ دو بحثی که ما در آنجا داشتیم، این بود که آنها برای نخستین بار می‌­شنیدند که چه­طور می‌شود عنصر تعهد و عقلانیت دینی را با آزاداندیشی جمع کرد. این مورد برایشان جالب بود. هم­چنین برای آنها بحث پیامبر باطنی بودن عقل و تأکید ائمه (ع) بر منبعیت عقل نیز تازگی داشت.

در آنجا آستانه حساسیت سیاسی درباره اقوال گوناگون بالاست، یعنی این طور نیست که مثل ما زود به هم بریزند. در اینجا با شنیدن چهار جمله از شخص، زود به او انگ خواهیم زد که چپی یا راستی است، ولی در آنجا آدمی صد درصد چپی می‌تواند صد درصد حرف راستی‌ها را بزند و از این جنس خط­کشی‌ها در بدنه مردم و در قشر دانشجو و استادان و غیره وجود ندارد و نمی‌توان گفت که مثلاً این آقا لیبرال یا جمهوری­خواه یا لیبرال دمکرات است و تصوری که ما از این مسائل داریم، در آنجا وجود ندارد.

در فضای علمی‌شان چنین حالتی هست یا در فضای سیاسی آنان نیز این حالت وجود دارد؟ چون به نظر می‌آید هر چند این مرزبندی‌ها در فضای علمی ضرر دارد، ولی وجود آن در فضای سیاسی معقول است؛ زیرا انسان‌ باید موضع‌شان مشخص، و تکلیف دیگران با او روشن باشد.

شاید بهتر است این ‌طور بگویم که در حیطه­های سیاسی، خطوط را خیلی شکننده تعریف نکرده­اند و‌ امثال انگ­زنی­های زودهنگام و عجولانه­ای که امروز در میان ما رایج است، در آنجا وجود ندارد. شاید لازم است در نحوه تعامل اجتماعی با هم رشد کنیم و با ملاحظات پیچیده‌تری به این نتیجه برسیم که همه اشخاص حتماً باید موضعشان را در همه موضوعات روشن بکنند. اگر در جایی حیثیت سیاسی نظامی مطرح باشد، آدم می‌پذیرد که باید حساس بود. چنانکه در روایات هم داریم، ولی در خیلی جاها می‌شود با یکدیگر کنار آمد و حمل بر صحت کرد. متأسفانه ما امروز دچار کم­حوصلگی سیاسی هستیم و حمل بر صحت، میان ما خیلی کم شده است.

درباره روش تدریس باید بگویم، تا جایی که ما شاهد بودیم، کاملاً فضا دانشجومحور بود، به این معنا که استاد، نقش راهنما را داشت و هدایت تحقیقات دانشجو را بر عهده می‌گرفتو بیشترین نقش استاد، زمانی بود که دانشجویان کارشان را به صورت گروهی انجام می‌دادند و بیشترین مسئولیت تحقیقاتی بر عهده دانشجویان است که آنها نیز کارشان را عمدتاً به صورت گروهی انجام می‌دهند.

درباره رابطه استاد و دانشجو نیز باید عرض کنم که بسیار سهل و روان است و تکلفاتی که احیاناً درست یا نادرست، میان رابطه استاد و دانشجو یا استاد و طلبه، در میان ما دیده می‌شود، در آنجا وجود ندارد. وقتی وارد کلاس درس می‌شوید، به ویژه در مقاطع ارشد و دکترا، میان استاد و دانشجو فاصله‌ای نمی­بینید، یعنی استاد نیز همانند یکی از دانشجویان در بحثی که ارائه می‌کند، مشارکت دارد و البته ارزیابی، یا منابع بیشتری را برای غنای بیشتر مطلب معرفی می‌کند. از این نظر می‌توان گفت شاهد پدیده مثبتی بودیم.

تا آنجا که ما توانستیم پی ببریم، ارتباط نخبگان دانشگاهی با یکدیگر خیلی ساده، آسان و بی­تکلف بود. گاهی وقت­ها آنها تعارفاتی که ما داریم را ندارند؛ تعارفاتی که سبب وقت­گیری­ها و فرصت­سوزی­های بسیاری می‌شود. استاد خیلی راحت، سریع و صریح می­تواند از راه ایمیل با استادان دیگر ارتباط برقرار کند. بسیاری از برنامه­های ما که از پیش طراحی نشده بود، توسط همین ارتباطاتی که استادان با هم داشتند، طراحی شد و خیلی خوب پیش رفت و به نتیجه رسید. فضای نقد نظریه­های علمی و به اصطلاح کامنت­نویسی و نکته­نویسی درباره مقاله­ها یا سخنرانی­های ارائه شده، خیلی جدی دنبال می­شد. به طور کلی می­توانم عرض کنم که در میان نخبگان، تواضع علمی برقرار بود. هر چند که اگر این صفت حسنه اخلاقی بر مبنای آموزه­های شک­گرایانه و به اصطلاح سوفسطایی باشد، برای ما قابل قبول نیست؛ زیرا در این صورت معنای این صفت آن خواهد بود که چون هیچ حقیقت واحد قابل اتکای صد درصدی وجود ندارد، نباید روی قول و عقیده و نظریه خود پافشاری کنیم و طبیعی است که این سخن از نظر ما که از مبنای اسلامی به قضیه نگاه می­کنیم، مردود است. هنگامی تواضع علمی ارزشمند است که در عین اینکه معتقد باشیم که حقیقتی وجود دارد که دست یافتنی است، تلاش کنیم با همفکری دیگران و استفاده از سرمایه­های فکری و دانشی آنها، به کشف آن حقیقت دست یابیم یا اگر واقعاً در مواردی یقین داریم که به حقیقت دست یافته­ایم، با اتصاف به صفت تواضع به گونه­ای رفتار کنیم که زمینه را برای راه­یابی دیگران به آن حقیقت فراهم آوریم.

درباره گزینش دانشجو نیز باید بگویم که در آنجا کنکور وجود ندارد و ارزیابی استعداد دانشجو برای ورود به دانشگاه در مقاطع پیش از کارشناسی ارشد و توسط سیستم خیلی دقیقی که در آموزش و پرورش حاکم است، صورت می­گیرد. البته همان طور که عرض شد، دانشگاه­های معتبر و با رنکینگ بالا، پول کلانی از دانشجو می­گیرند، ولی اگر دانشجویی مستعد، ولی فقیر و بی­بضاعت باشد، همه هزینه تحصیلی او یا بخشی از آن ـ بسته به میزان فقر دانشجو ـ از راه صندوق اعانات خیریه دانشگاه تأمین می­شود. دانشجویان کم استعدادی که نصاب معدل لازم برای ورود به این دانشگاه­ها را نداشته نباشند، اگر مایل به ادامه تحصیل باشند، به دانشگاه­های دولتی هدایت می­شوند. در مقاطع بالای کارشناسی، علاوه بر لحاظ درخشش­های علمی دانشجو در مقاطع پیشین که امتیاز بالایی دارد، اگر دانشجو بخواهد، دانشگاه محل تحصیل خود را تغییر دهد، یک آزمون گزینش هم وجود دارد.

به دلیل آنکه آنها خیلی زودتر از ما به فن­آوری­های آموزشی و اطلاعاتی دست یافته‌اند، از امکانات و تجهیزات پیشرفته­تری برخوردارند. نسل استادان رشته کامپیوتر آنجا، در زمان بازنشستگی به سر می­برند. این در حالی است که نوعاً تحصیل­کرده­های رشته کامپیوتر در کشور ما جوان هستند. همین قدر عرض کنم که حتی دانشجویان دوره لیسانس (undergraduate) از همان روزهای نخست تحصیل، کاملاً با شیوه استفاده از این فن­آوری­ها آشنا بودند.

مقدار وقتی که استاد برای شاگرد صرف می‌کند، چه­قدر است؟ در کشور ما برخی استادان در هر ترم، حدود چهل واحد تدریس در دانشگاه‌های مختلف دارند که در هر یک، تعدادی واحد درسی ارائه می‌دهد. آیا در آنجا نیز به این میزان کثرت وجود دارد یا اینکه استاد محدودیت تدریس دارد و مجبور است بیشتر برای دانشجویان وقت بگذارد؟ با توجه به فضایی که فرمودید، آیا رئیس دانشگاه و استادان، توسط خودِ دانشجوها انتخاب، یا اینکه از بالا تحمیل می‌شود؟ در سیستم علمی ما این خصوصیت که طلبه، استاد را انتخاب کند، وجود داشت، ولی الان این ویژگی کم­رنگ شده و در حال حذف شدن است. هم­چنین تا حدی، انتخاب استادان برجسته و مدیر نیز همین حالت را داشت و کسی که بیشتر می‌توانست شکوفا شود، خود به خود بالاتر می‌آمد که این مسئله نیز در حال حاضر کم­رنگ شده است. در آنجا این گونه مسائل چگونه است؟

ابتدا به پرسش دوم شما پاسخ می­دهم. از آنجایی که کار اصلی بر عهده دانشجوست و نقش او بسیار پررنگ است، خیلی برایشان مطرح نیست که دانشجو استاد را انتخاب کند؛ زیرا استاد کار خاصی نمی‌کند. فقط منبع معرفی می‌کند، سپس دانشجوها کلی منبع دیگر می­یابند و چیزهای بسیار دیگری به استاد یاد می‌دهند. حتی در مقاطع بالاتر، وضع به شکلی می‌شود که استاد می‌نشیند و به دانشجوها گوش می­دهد. از این رو، مباحث را با هم پیش می‌برند. نکته دیگر اینکه، همه استادان، حتی در سطح استادیار نیز دارای دفتر و منشی هستند که کارهایشان را تنظیم می‌کنند. حتی انطباق میان سرفصل‌هایی که استادان برای تدریس آماده کرده‌اند، با مطالبی که استاد در کلاس ارائه می‌دهد، بر عهده منشی است.

استادها چه­قدر برای شاگردها وقت می‌گذارند؟

به‌ طور کامل وقت می‌گذارند، منتها خود استادها نیز فرجه‌هایی برای پیشبرد کارشان دارند. همه کار در کلاس انجام می‌شود و چیزی برای بیرون نمی‌ماند.

در آمریکا، چه ظرفیتهای علمی و تبلیغی برای حوزه وجود دارد؟

مایلم پاسخ به این پرسش را با این مقدمه آغاز کنم که ما در این سفر، گزارش­های بسیاری از روی آوردن جوانانی امریکایی به اسلام شنیدیم و خودمان هم نمونه­های بسیاری از هدایت­یافتگان و تازه مسلمان شده­ها دیدیم و با بعضی از آنها گفت­وگوهایی هم داشتیم.

نکته­ دیگری که می­خواهم به ویژه برای طلاب جوان عرض کنم، این است که وقتی از ایشان درباره جذابیت‌های اسلام پرسیدیم ـ که سبب گرایش روز افزون جوانان امریکایی به این دین شده است ـ در پاسخ، جذابیت­های اسلام را برای ما برشمردند که عبارت بود از:

الف) صلابت و استحکام اسلام و عقاید اسلامی: اگر بخواهم در قالب یک مثال این عنصر را توضیح دهم، باید به کارکردگرا نبودن عقاید اسلامی و اینکه اسلام تابع خواست روزمره مردم یا به تعبیر قرآن کریم، تابع هواهای نفسانی نیست، اشاره کنم. این عنصر خیلی برای این جوانان جذاب است. همان طور که می­دانید، امروزه در دنیا سه دین وجود دارد که برای جذب مخاطبان خود تبلیغ می­کنند: مسیحیت، اسلام و بودا یا به اصطلاح، ادیان شرقی. یهودیت از آن جهت که کاملاً دینی نژادی است، تبلیغ رسمی ندارد و افزون بر این، ورود به این دین نیز آسان نیست. در میان این سه دین، تنها اسلام است که عقاید خود را بدون هیچ گونه عقب­نشینی از مبانی اصلی دینداری، بیان می­کند و پای آن نیز می­ایستد. ماهیتاً بودیسم خود را کارکردگرایانه تعریف کرده است. امروزه هر چه جلوتر می­رویم، مسیحیت نیز به نفع مصالح کارکردی، روز به روز بیشتر از مواضع اصلی خودش عقب­نشینی می­کند. برای نمونه، مسیحیتی که در بخش عقایدش به تثلیث معتقد بود، روز به روز خود را بیشتر به عقیده توحید نزدیک می­کند، چون می­بیند عنصر عقلانیت، و در نتیجه، مقبولیت در عقیده به توحید، بیشتر وجود دارد. به اصطلاح اگر عقیده به توحید داشته باشد، مخاطب بیشتر آن را می­پسندد. این در حالی است که اسلام که از همان روز نخست، فریاد توحید سر داده است و امروز نیز با همان رسایی، توحید را فریاد می­زند. مثال دیگر اینکه مسیحیت در گذشته، طلاق را مطلقاً منع می­کرد و آن را شدیداً حرام می­دانست، ولی امروزه صرفاً به این دلیل که مردم باید راحت باشند و زن و شوهرها راحت بتوانند هر وقت خواستند از هم جدا بشوند، اعلام می­کند که طلاق مباح است و هیچ اشکالی ندارد تا مبادا مردم از گرایش به مسیحیت دست بردارند. از این رو، جوانان می­بینند که کار به جایی رسیده است که امروز مسیحیت در کشورهایی مانند امریکا، هم­جنس­گرایی و ازدواج زوج­های هم­جنس را نیز به رسمیت شناخته است، ولی می­بینیم در اسلام، چنین عقب­نشینی­هایی ـ که به قول معروف، نان به نرخ روز خوردن است ـ ابداً وجود ندارد.

ب) عقلانیت عقاید، احکام و اخلاقیات اسلامی: عنصر عقلانیت در دین اسلام خیلی بیشتر از دین مسیحیت و ادیان شرقی (هندو ـ بودایی) وجود دارد. تا جایی که در مواردی شاهد هستیم که پیروان این ادیان، عقلانیت خود را با عناصری که در دین اسلام وجود دارد، محک می­زنند. در همین سفر، در دانشگاه ییل با استادی از استادان برجسته مسیحی، به نام میراسلاو وولف، دیدار و گفت­وگو داشتیم. ایشان کتابی با عنوان Allah, A Christian Response(خدا، یک پاسخ مسیحی) نوشته و در این کتاب اثبات کرده است که اعتقاد به همان خدایی که در اسلام به نام الله (جلّ و علا) مطرح است، عیناً در مسیحیت نیز هست و با افتخار می­گوید خدای ما همان خدای معقول و هماهنگ با عقلانیت انسانی است که در اسلام آمده است.

ج) وحدت و یکپارگی همه مسلمانان در عمل به احکام و مناسک خاص اسلامی: آنها می­دانند که در اسلام اختلافات فرقه­ای فراوانی وجود دارد و این فرقه­ها در طول تاریخ با هم منازعات و جنگ­هایی نیز داشته­اند. هم­چنین به خوبی می­دانند امروز هم میان فرقه­های اسلامی، اختلاف­ها و درگیری­های گاه خونینی وجود دارد، ولی می­گویند آنچه ما را جذب کرده، این است که در اسلام احکام و مناسکی وجود دارد که همه مسلمانان در طول تاریخ هزار و چهارصد ساله، به آنها معتقدند و دقیق آنها را اجرا می­کنند، مانند نماز، روزه، حج، زکات، قبله واحد، خدای واحد، پیامبر واحد، آموزه­های مربوط به حلال و حرام خوراکی­ها و صدها آموزه مشترک دیگری از این دست.

بدانیم دنیای امروز تشنه شنیدن حرف­های ماست؛ حرف­هایی که برگرفته از آموزه­های نورانی قرآن و اهل بیت (ع) باشد حال خطاب به طلاب عزیز جوان عرض می­کنم که ما باید قدر اسلام و این فرصت گران­بهایی را که برای آموختن و به کار بستن آن پیدا کرده‌ایم، بدانیم. گرایش­های پر شمار به این دین، از طرف جوانانی که در کانون تمتعات مادی و دنیوی غرق هستند، حجت را برای ما تمام می­کند که ما باید با تمام توان و استعداد خود به تعلیم، تعلم و نشر این دین الهی قیام کنیم. رسالت اصلی ما آموختن، عمل کردن و نشر دادن این دین است و ما باید انجام این رسالت را مانند مأموریتی الهی تلقی کنیم. پس وظیفه نخست ما، تحصیل با کیفیت عالی است.

وظیفه دوم ما، که صد البته به لحاظ شرافت، رتبه نخست را دارد و در واقع، وظیفه نخست ماست، تهذیب در کنار تحصیل است. این را به عنوان سفارش اخلاقی صرف، عرض نمی­کنم، بلکه مقصودم این است که یقیناً تهذیب یکی از مهم­ترین راه­های کسب صحیح آموزه­های اسلامی است. آموزه­های اسلامی بدون تهذیب و اخلاص قلبی، به طور ناقص دریافت خواهد شد که این مورد خیلی آسیب می­رساند. گذشته از آفت­ها و مخاطرات خانمان براندازی که حضور عالم بی­عمل یا عالم بی­اخلاق در دنیای مدرن برای خودِ شخص دارد که باید گفت بدون تهذیب، خدای ناخواسته به تعبیر قرآن کریم، حرث و نسل را با هم به نابودی و هلاکت خواهد کشاند، دنیای بیدار شده امروز نیز، عالم اسلامی ناقص و غیر مهذب را عالم اسلامی نمی­داند.

نکته آخری که علاوه بر طلاب، باید مورد توجه مدیران حوزه نیز باشد، این است که حتماً طلاب ما باید به زبان­های روز دنیا مسلط باشند. امروزه دیگر محقق یک زبانه، اساساً محقق به شمار نمی­آید. زبان­های عربی، انگلیسی، آلمانی، فرانسوی و حتی چینی، خیلی مهم هستند. ما در آنجا با افرادی آشنا می­شدیم که به بیش از هفت زبان تسلط داشتند و می­توانستند به آن زبان­ها بخوانند، بگویند و بنویسند.

 


خروج