صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



گشت و گذار, گشت و گذار    شماره خبر: ٣٣٨٨٣١     ٢٣:٠٠ - 1393/01/15     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  

  هوش هيجاني 


  هوش هیجانی مشتمل بر شناخت احساسات خویش و دیگران و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم‌های مناسب در زندگی است. آقای گلمن از مؤلفان هوش هیجانی می‌باشد که او اجزای هوش هیجانی را در خودآگاهی، خود نظم‌دهی، انگیزه، همدلی و مهارت اجتماعی در شغل می‌بیند که در آن خودآگاهی هیجان نقش محوری دارد. کاربردهای هوش هیجانی را می‌توان در 5 حیطه اصلی خلاصه کرد، آموزش، مدیریت منابع انسانی، سیاست، بازاریابی و پویایی خانواده. 

 

مهدی هادی، طلبه حوزه علمیه قم ـ دانشجوی دکتری روان­شناسی

 

هوش هيجاني

نخستین بار در دهه نود، روان‏شناسي به نام سالوي، اصطلاح «هوش هيجاني» را براي بيان كيفيت و درك احساسات افراد، همدردي با احساسات ديگران و توانايي اداره مطلوب خلق‏وخو، به كار برد. در حقيقت، اين هوش مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران و استفاده از آن براي اتخاذ تصميم‏هاي مناسب در زندگي است؛ عاملي كه هنگام شكست، در شخص انگيزه ايجاد مي‏كند و به واسطه داشتن مهارت‏هاي اجتماعي بالا، منجر به برقراري رابطه خوب با مردم مي‏شود. نظريه «هوش هيجاني»، ديدگاه جديدي درباره پيش‏بيني عوامل مؤثر بر موفقيت و همچنين پيش‏گيري اوليه از اختلال­های رواني فراهم مي‏كند كه تكميل‏كننده علوم‏شناختي، علوم اعصاب و رشد كودك است.

گلمن (Daniel Golman) از مؤلفان هوش هيجاني، در گفت­و­گویی مي‏گوید: «هوش شناختي در بهترين شرايط، تنها عامل بیستدرصد از موفقيت‏هاي زندگي است. هشتاد درصد موفقيت‏ها به عوامل ديگر وابسته است و سرنوشت افراد در بسياري از موقعيت‏ها، در گرو مهارت‏هايي است كه هوش هيجاني را تشكيل مي‏دهند. هوش هيجاني، بهترين پيش‏بيني‏كننده موفقيت افراد در زندگي و نحوه برخورد مناسب با استرس‏هاست. هوش هيجاني با توانايي درك خود و ديگران (خودشناسي و ديگرشناسي)، ارتباط با مردم و سازگاري فرد با محيط پيرامون خويش، پيوند دارد. به عبارت ديگر، هوش غيرشناختي، پيش‏بيني موفقيت‏هاي فرد را ميسر مي‏سازد و سنجش و اندازه‏گيري آن به منزله اندازه‏گيري و سنجش توانايي‏هاي شخص براي سازگاري با شرايط زندگي و ادامه حيات در جهان است. با وجود شهرت سريع اين مفهوم، تحقيقات تجربي در اين زمينه، تازه در آغاز راه خود است».

براي روشن شدن اين مفهوم و جايگاه آن، نخست دو مفهوم «هوش» و «هيجان»، بیان، سپس یکی از الگوهای هوش هیجانی،کاربردهای آن وبرخی راه­های افزایش آن مطرح می‌شود.

هوش چيست؟

با وجود اينكه آزمون‏هاي بي‏شماري براي اندازه‏گيري هوش ساخته شده است، هنوز ماهيت هوش يا حتي آنچه اين آزمون‏ها اندازه مي‏گيرند، كاملاً روشن نيست. كوشش‏هاي بسياري براي حل اين ابهام‏ها صورت گرفته؛ كوشش‏هايي كه رويكردشان به اين مسئله و نتيجه كوششي كه هر يك از اين رويكردها دارند، متفاوت است.

از ميان تعاريف بسيار درباره هوش، اين تعريف از همه معقول‏تر به نظر مي‏رسد: «هوش توانايي يادگيري و كاربرد مهارت‏هاي لازم براي سازگاري با نيازهاي فرهنگ و محيط فرد است».

هيجان

صدها گونه هيجان وجود دارد كه براي بسياري از آنها نامي نداريم. همه آنها را مي‏توانيم ذيل چند دسته كلي، تحت عنوان «هيجانات اصلي» گرد آوريم که عبارتند از شادي، تعجب، غم، خشم، نفرت، ترس، ولی بهراستي، «هيجان» چيست؟

هيجان نيز مانند هوش، اصطلاحي است كه در تعريف آناتفاق نظري وجود ندارد. در واقع، هيچ اصطلاحي در روان‏شناسي و روان‏پزشكي نيست كه وسعت كاربرد و تعريف‏ناپذيري آن اينچنين هماهنگ باشد.

به هر روي، به دليل آنكه در پژوهش‏هاي مربوط به هيجان، صرف‏نظر از هر رويكرد نظري كه اساس آن بوده، وجود شش عامل تأييد شده است که مي‏توان آنها را عناصر ضروري هيجان، به ويژه هيجانات شديد دانست:

1. تجربه ذهني هيجان؛

2. پاسخ‏هاي جسمي دروني، به ويژه آنها كه با دستگاه عصبي خودمختار ارتباط دارند؛

3. شناخت‏هاي شخصي درباره هيجان و موقعيت‏هاي مرتبط با آن؛

4. جلوه‏هاي چهره؛

5. واكنش‏هاي شخص به هيجان؛

6. گرايش به اعمال معيّن.

الگوي هوش هيجاني

گلمن، اجزاي هوش هيجاني را در خودآگاهي، خود نظم‏دهي، انگيزه، همدلي و مهارت اجتماعي در شغل مي‏بيند. در الگوي پنج عاملي گلمن، خودآگاهيهيجاني، نقش محوري دارد.

1. خودآگاهي (شناخت عواطف شخصي) عبارت است از توانايي تشخيص و درك هيجانات و انگيزش‏هاي خود و آثار آن بر ديگران. همان‏ گونه که خودآگاهي و تشخيص هراحساسي بروز مي‏کند و توانايي نظارت بر احساسات در هر لحظه براي به دست آوردن بينش و ادراك، محور هوش هيجاني است، ناتواني در تشخيص احساسات راستين، ما را دچار سردرگمي مي‏كند.

تعريفي كه گلمن براي «خودآگاهي» در نظر گرفته، چنين است: «درك عميق و روشن از احساسات، هيجانات، نقاط ضعف و قوّت، نيازها و سائق‏هاي خود. افرادي كه درباره احساسات خود اطمينان و قطعيت دارند، مهارت بيشتري در هدايت و كنترل وقايع زندگي از خود نشان مي‏دهند و در كارهاي خود، دقيق هستند. اين افراد درباره احساسات شخصي خود، در زمينه اتخاذ تصميم‏هاي شخصي، از انتخاب همسر گرفته تا شغلي كه برمي‏گزينند، احساس اطمينان بيشتري دارند. اميدواري آنها غير واقع‏بينانه نيست و مسئوليتي را قبول مي‏كنند كه در حد توانشان باشد. هم­چنين اين افراد با خود و ديگران صادق هستند و خيلي خوب مي‏دانند كه هر نوع احساسي تا چه حد بر آنها و اطرافيانشان اثر مي‏گذارد».

شايد گوياترين و نامرئي‏ترين نشانه خودآگاهي، گرايش به خودانديشي و تفكر باشد. عمدتاً افراد خودآگاه، زماني را براي تنهايي و فكر كردن در خلوت اختصاص مي‏دهند. اين روش به آنان اجازه مي‏دهد تا به جاي واكنش احساساتي، نسبت به مسائل فكر كنند.

در حقيقت، روش متفكرانه خودانديشي، همان چيزي است كه در اخلاق، «مراقبه» ناميده مي‏شود و سالكان معنوي و اخلاقي در زندگي معنوي خود، آن را پرورش مي‏دهند و وارد تمام عرصه‏هاي زندگي خود مي‏كنند.

مراقبه اين است كه انسان كاملاً رقيب باشد. «رقيب» يعني كسي كه رقبه (گردن) مي‏كشد تا اوضاع را زير نظر داشته باشد. انسان بايد رقيب و مراقبِ خود باشد و بر اعمال خود، اِشراف داشته باشد كه چه مي‏كند؛ به اين معنا كه اگر تصميم گرفت كار خوبي انجام بدهد، زود اين تصميم را اجرا كند و اگر تصميم گرفت كار بدي انجام دهد، فوراً از آن برگردد و البته هر تصميمي را هم گرفت و كاري را انجام داد، ثبت كند تا در محاسبه سودمند باشد.

2. خود نظم­دهي (به كارگيري درست هيجان‏ها)، توانايي كنترل يا تغيير جهت دادن حالات مخرب، ميل به تعويق انداختن اعلام نظر و تفكر پيش از عمل است. كنترلهيجانات به شيوه‏اي مناسب، مهارتي است كه به دنبال خودآگاهي ايجاد مي‏شود. افراد كارآمد در اين حيطه، بهتر مي‏توانند از هيجان‏هاي منفي، همچون نااميدي، نگرانی و تحريك‏پذيري رهايي يابند و در فراز و نشيب‏هاي زندگي، كمتر با مشكل روبه­رو مي‏شوند يا در صورت بروز مشكل، به سرعت مي‏توانند از موقعيت مشكل‏زا و ناراحت‏كننده، به شرايط مطلوب بازگردند. برعكس افرادي كه در اين حيطه توانايي كمتري دارند، همواره درگير احساسات درمانده‏كننده هستند. اين توانايي كمك مهمی براي از بين بردن تهديدهاي محيطي يا كم كردن ضعف‏هاي دروني است.

متناسب با اينكه ما هيجانات را مديريت كنيم يا هيجان‏ها بر ما مديريت داشته باشند، نتايج و رخدادهاي گوناگوني اتفاق خواهند افتاد. مديريت هيجان‏هاي مثبت هم به اندازه هيجان‏هاي منفي مهم است. شمار بسیاری از افراد هوش بالايي دارند، ولی كارهايي نه چندان عاقلانه انجام مي‏دهند؛ چون مديريت هيجان ندارند. در واقع، در موارد گوناگون، هيجان بر آنها مديريت مي‏كند. هوشمندي از نظر هوش هيجاني، با مديريت هيجاني همراه است. ما در فرهنگ اصيل و بومي خود، موارد بسیاری داريم كه معناي اين مسئله را بیان می­کند.

در تحقيقات صورت گرفته، از فنون گوناگوني در مديريت هيجان‏ها استفاده مي‏شود كه يكي از آنها استفاده از «چراغ راهنما» است؛ يعني زماني كه گردبادي از هيجان‏ها به ما هجوم مي‏آورد، با توجه به مفهوم «چراغ راهنما»، بايد پيش از اينكه كاري انجام دهيم، تأمل كنيم. اين‏گونه فنون‏ كمك مي‏كنند که فرد بهتر زمام امور خود را در موارد هيجاني به كار گيرد.

3. انگيزه (برانگيختن خود) علاقه بسیار به انجام کار و دنبال كردن اهداف با انرژي و پشتكار است. افراد داراي اين مهارت در هر كاري كه به عهده مي‏گيرند، بسيار مولد و اثربخش خواهند بود. اين مؤلفه مربوط به تمركز هيجان‏ها براي دست‏يابي به اهداف با قدرت، اطمينان، توجه و خلاقيت است. افراد خودانگيخته، ارضا و سركوب خواسته‏ها را به تأخير مي‏اندازند و غالباً به تكميل عملی مي‏پردازند. آنها همواره در تكاپو و حركت هستند و دوست دارند هميشه مؤثر و مولد باشند.

از نظر گلمن، «خودانگيزي» سائق پيشرفت و كوششي براي رسيدن به حد مطلوبي از كمال است. افرادي كه اين ویژگی را دارند، هميشه در كارهايشان، نتيجه­محورند و انگيزه بسیاری در آنها براي رسيدن به هدف­ها و استانداردها وجود دارد. به طور كلي، «خودانگيختگي» صفتی ضروري براي افراد است؛ زيرا از اين راه مي‏توان به پيشرفت مورد انتظار رسيد.

4. همدلي (شناخت عواطف ديگران) بر پايه خودآگاهي بنا مي‏شود. هر قدر نسبت به احساسات خودمان آگاه­‏تر باشيم، در دريافتن احساسات ديگران ماهرتر خواهيم بود. كساني كه از همدلي بالايي برخوردار باشند، به علايم اجتماعي ظريفي كه نشان‏دهنده نيازها يا خواسته‏هاي ديگران است، توجه بيشتري نشان مي‏دهند.

همدلي، اساس مهارت اجتماعي است. افراد همدل با سرنخ‏هاي ظريف اجتماعي و تعامل‏هايي كه نشانه نيازها و خواسته‏هاي ديگران باشند، مأنوس و آشنايند. اين مهارت افراد را در حيطه‏هايي كه مستلزم مراقبت و توجه به ديگران است، مانند آموزش، مديريت و فروش، توانمند مي‏سازد.«همدلي» به اين معنا نيست كه تمام احساسات طرف مقابل را تأييد و تحسين كنيم، بلکه بيشتر به معناي تأمل و ملاحظه احساسات ديگران است.

5. مهارت اجتماعي (هنر حفظ ارتباط‏ها)، تبحر در اداره کردن و مديريت رفتار خود و ديگران است تا به توانايي رهبري در گروه و ترغيب ديگران نيز دست يابيم. بخش عمده‏اي از هنر برقراري ارتباط، مهارت كنترل عواطف در ديگران است. مهارت در اين حيطه، با توانايي مشترك در كنترل هيجان خود و تعامل سازگارانه با ديگران همراه است.

به نظر گلمن، افرادي كه مي‏خواهند در ايجاد رابطه با ديگران اثرگذار باشند، بايد توانايي تشخيص، تفكيك و كنترل احساسات خود را داشته باشند، سپس از راه همدلي، پیوند مناسبی برقرار كنند. اين مهارت فقط شامل دوست‏يابي نمي‏شود، گرچه افرادي كه اين مهارت را دارند، به سرعت فضایی دوستانه با افراد ايجاد مي‏كنند؛ ولي اين مهارت بيشتر به دوست‏يابي هدفمند مربوط مي‏شود. اين افراد به راحتي مي‏توانند مسير فكري رفتار ديگران را در سمتي كه مي‏خواهند، هدايت كنند.

كاربرد هوش هيجاني

افرادي كه داراي هوش هيجاني بالایی هستند، هنر مراوده با مردم و مهارت كنترل و اداره احساسات ديگران را دارند. اين مهارت‏ها، محبوبيت، قوه رهبري و نفوذ شخصي را تقويت مي‏كند و فرد را در هرگونه فعاليت اجتماعي و ارتباط صميمانه با ديگران موفق مي‏سازد. چنين افرادي با شناخت و بصيرت دروني، كه نسبت به تمايلات عاطفي خود و ديگران دارند، بهترين عملكرد را در موقعيت‏هاي گوناگون زندگي بروز مي‏دهند.

هوش هيجاني، آگاهي از احساس و استفاده از آن براي اتخاذ تصميم‏هاي مناسب در زندگي و توانايي تحمل ضربه‏هاي روحي و مهار آشفتگي‏هاي رواني است و اعتماد به نفس و كنترل دروني افراد را افزايش مي‏دهد.بنابراين، آنها را در مقابل مشكلات خانوادگي و اجتماعي، جرم و جنايت، اختلال­های رواني و رخدادهای ناگهاني، ايمن مي‏سازد. در نتيجه، خانواده‏اي سالم و مستحكم و در پي آن، جامعه‏اي سرشار از آرامش و امنيت به ارمغان مي‏آورد.

پژوهش‏ها نشان مي‏دهد که هوش هيجاني بر بهداشت رواني افراد تأثير مثبت دارد و راهبرد مؤثري برای توانمندسازي خانواده‏هاست. نكته مهم و قابل توجه اين است كه هوش هيجاني هنگام تولد، تثبيت شده نيست و مي‏توان با آموزش‏هاي لازم و پرورش خودآگاهي، هوش هيجاني را در افراد پرورش داد و استحكام بخشيد. بنابراين، با آموزش شيوه‏هاي پرورش هوش هيجاني، به گروه‏هاي خانواده، به ويژه والدين، مي‏توان به بهداشت رواني خانواده و در نتيجه، افزايش سطح سلامت رواني جامعه كمك شاياني کرد.

برای «هوش هيجاني» کاربردهای بسیاری بیان شده است که می­توان مجموع آن را در پنج حيطه اصلي خلاصه کرد: آموزش، مديريت منابع انساني، سياست، بازاريابي و پويايي خانواده.

چگونه هوش هيجاني افزايش می­یابد؟

يادگيري هيجاني از نخستين لحظات زندگي آغاز مي‏شود و در سراسر دوره كودكي تا دوره نوجواني ادامه مي‏يابد و در تمام مراحل زندگی، قابل افزایش است.امروزه روان­شناسان می­کوشند با برگزاری کارگاه­های آموزشی، ارائه کتاب­ها ومقالات علمی ـکاربردی در زمینه افزایش هوش هیجانی، به علاقه­مندان خدمت کنند. در اينجا، مناسب است به راهكارهايي براي افزايش هوش هيجاني اشاره شود.

ـ پيش از هر چيز لازم است افراد درباره احساسات و هيجانات، اطلاعات بيشتر و ملموس‏تري پيدا كنند. توصيه مي‏شود در جلسات گروهي، درباره انواع هيجانات مانند شادي و غم، عشق و تنفر، و ترس و شجاعت، صحبت‏هاي سازنده و اكتشافي داشته باشیم.

ـ آشنایی با لغات و عباراتي كه دربرگيرنده هيجانات و احساسات هستند، در جهت تسهیل در بیان بهتر احساسات ضروری است.

ـ تلاش کنیم احساسات و هيجانات خود وديگران را نام‏گذاري كنیم (در خيابان، تلويزيون و كتاب‏هاي داستان).

ـ منابع تولید هیجان را شناسایی کنیم وبرای مهار آنها برنامه داشته باشیم. (برای نمونه متوجه باشیم در شرایطی که خسته­ایم، زود عصبانی می­شویم.)

ـ دفترچه­ای برای ثبت هیجانات داشته باشیم و در موقعیت­های مختلف، هیجانات خود را ثبت کنیم. (برای نمونه، امروز وقتی استادم به سؤالم بی­توجهی کرد، شدیداً احساس ناامیدی کردم.)

سخن پایانی

هوش هيجاني، شامل توانايي ما در جهت خودآگاهي هيجاني و اجتماعي مي‏شود و مهارت‏هاي لازم در اين حوزه‏ها را اندازه مي‏گيرد.هم­چنين شامل مهارت‏هاي ما در شناخت احساسات خود و ديگران و مهارت‏هاي كافي در ايجاد روابط سالم با ديگران و حس مسئوليت‏پذيري در مقابل وظايف است.در منابع اسلامی، تصریحی به مفهوم  هوش هیجانی نشده است، ولی آموزه­های اخلاقی اسلام، مشتمل بر دستورها وآموزش­هایی است که نتیجه آن منطبق بر مفاهیم هوش هیجانی است. مفهومی همچون کظم غیظ در این همپوشی، از وضوح بیشتری برخوردار است.

 


خروج