صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



گشت و گذار, با طلاب جوان, گشت و گذار    شماره خبر: ٣٣٨٨٣٠     ٢٢:٥٨ - 1393/01/15     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  گفت ­و گو با حجت ‏الاسلام علی مهدیان؛ برگزیده دوره اول جشنواره علامه حلی

  باید بتوانیم تفکرمحوری را با تسلیم در برابر حق و استفاده از گذشتگان، جمع کنیم 


  در این گفتگو به سراغ یکی از برگزیدگان جشنواره علامه حلی رفته‌ایم. صحبت ابتدا از نقش پژوهش در تحصیل آغاز گشت و از آنجا به بحث تفکرمحوری کشیده شد. ایشان نکات قابل توجهی در رابطه با جایگاه و تعریف استاد در یک نظام تفکرمحور بیان می‌کنند. در ادامه درباره ریشه‌های انگیزشی تفکرگرایی سخن گقتیم. درپایان از ایشان خواستیم که از فعالیت‌های طلبگی و تجربه‌های خود و توصیه‌هایی که به سایر طلاب دارند، مطالبی بیان کنند. 

 

اشاره

حجت الاسلام علی مهدیان؛ متولد 1358 در تهران است. پس از اخذ مدرک مهندسی نساجی از دانشگاه صنعتی اصفهان، در سال 81 وارد مدرسه علمیه معصومیه قم شد. وی هم‏اکنون شاغل به تحصیل در دوره درس خارج است و در کنار آن، به علوم عقلی نیز می‏پردازد. او از مؤسسان «خانه طلاب جوان» و از اعضای شورای مرکزی این تشکل حوزوی می‏باشد.

 

رهنامه: ابتدا خودتان را معرفی کنید و بفرمایید در چه دوره‌ای برگزیده شدید و چه پژوهشی به جشنواره ارائه داده بودید؟

علی مهدیان هستم. بنده در دوره اول برگزیده شدم. دو مطلب ارائه کرده بودم؛ مقاله اول، ارائه روشی برای دسته‌بندی محتوایی اطلاعات بود، که البته حاصل پژوهشی گروهی بود. مقاله دوم، بررسی تطبیقی میان دو مکتب قم و نجف در بحث فقه بود که بر اساس بررسی تطبیقی دو کتاب از دو شخصیت شاخص این دو مکتب انجام شده بود. در این مقاله، با تحلیلی محتوایی روی دو بخش‌ کتاب ـ که به صورت کلی، بر اساس آیات و روایات، قواعد اصلی فقه معاملات را بررسی می‌کردند ـ آنها را با هم تطبیق دادیم و به جمع‌بندی رسیدیم و نتایجی گرفتیم و مسئله را ریشه‌یابی کردیم. این مقاله شایسته تقدیر شناخته شد.

رهنامه: آن زمان در چه مقطعی به تحصیل مشغول بودید؟

پایه هفتم.

رهنامه: چگونه پژوهش وارد زندگی طلبگی شما شد؟ هم­چنین بفرمایید در مسیر طلبگی‌تان، چه تعریفی از پژوهش داشتید؟

شخصاً احساس می‌کنم با پژوهش، بیشتر و بهتر درس را می‌فهمم، تا با آموزش، یعنی اندیشیدن و تحلیل کردن، و کاری که خودم انجام بدهم ـ هر چند تحت نظارت استادی باشد ـ در فهمیدن و فراگرفتن، مؤثرتر است. بدین ترتیب، از اولِ طلبگی، کار پژوهشی انجام می‌دادم.

 

رهنامه: پس قبلاً هم پژوهش داشتید؟

بله. معمولاً این جوری درس می‌خواندم. در کلاس­هایی نمی‌رفتم که اجازه گفت­وگو نمی­دادند یا کم اجازه داده می‌شد، حتی اگر استادش معروف و خوب بود. بنده تاکنون بیش از اینکه مباحثه بکنم، پژوهش داشته­ام. چون وقتم کم بود و نمی‌رسیدم هم پژوهش بکنم و هم مباحثه. از این رو، پژوهش را به مباحثه ترجیح داد­ه­ام.

 

رهنامه: این نوعی ویژگی شخصی است یا به نظر شما می‏تواند روش قابل توصیه­ای نیز باشد؟

قطعاً روش قابل توصیه­ای است. البته در عمل، به ویژگی‌های افراد ربط دارد، چون آدم­ها با هم متفاوت هستند. برخی قدرت حرکت کردن در ابهامات را ندارند. اگر حرفی از خودشان بزنند، فکر می‌کنند اشتباه گفته‌ یا کار خیلی بدی کرده‌اند و دوست دارند دستشان در دست کسی باشد، و الا به کاری که انجام می­دهند، مطمئن نیستند. من جزو این دسته نیستم. به هر حال، این روش قابل توصیه است. البته در عمل می‌تواند کیفیت‌ و شکل‌های مختلفی داشته باشد. مثلاً یک روش این است که در کلاس، گفت­وگو و مباحثه با استاد، محور باشد و نقش استاد، مدیریت بحث و کمک کردن به شاگردان برای تفکر باشد. یک روش دیگر هم این است که پژوهش کنیم و استاد، حکم ناظر و مشاور را داشته باشد. از این رو، شکل‌های مختلفی می‌تواند داشته باشد.

اصل این است که فکر، اصل و محور قرار بگیرد، و نه حتی پژوهش، چون وقتی می‌گوییم پژوهش، بعضی­ها فکر می‌کنند منظور تتبع است. تتبع به این معنا که عین نظریات را جمع بکنیم و عین کتاب­ها و مطالب استادان را درباره هر چیزی ببینیم که این کار غیر از افزایش ابهام، تأثیری ندارد. این‏ گونه افراد، در همه موضوع­ها شک دارند، چون در همه موضوع­ها، بیست نظر وجود دارد. نظریات را خوب می‌بینند، در حالی که خودشان قدرت تحلیل ندارند. منظور من این نیست. حرف من این است که فکرمحور باشد. فکر که محور قرار گرفت، شما پیش از اینکه مطالعه کنید، خودتان موضوع را کنکاش می‌کنید. نخست میزان دارایی‌ها، سؤالات و ابهامات خودتان را بررسی می‌کنید و پس از آن به مطالعه می‌پردازید و تا اندازه‌ای مطالعه می‌کنید و تا اندازه‌ای نیز از استادان بهره می‌­برید که فکرتان مختل نشود. البته از کتاب‌ها و استاد­ها کمک می‌گیرید، ولی تفکرمحور پیش می‌روید. اگر این‌ گونه طلبه پرورش پیدا کند، اگر از او سؤال علمی کنید، به جای اینکه به محفوظاتش رجوع کند، فوراً سراغ تحلیل سؤال می‌رود.

به نظرم این روش برای آموزش و کارهای علمی طلبه، امری ضروری است و من درآوردی نیست. امروزه روش­های پژوهش‏محور یا فکرمحور، گسترش پیدا کرده است. حضرت آقا هم فرمودند که فکرمحور درس بخوانید.

 

رهنامه: بنابراین شما تفکر را هسته تحصیل می‌دانید و استاد را عامل کمکی، بیرونی و حاشیه‌ای؟

شهید مطهری می‌گوید کسانی در حوزه مؤثر بودند که استاد کم دیدند. دقیقاً بر خلاف ارتکازی که ما طلبه‌ها داریم. ایشان می‌فرمایند زیاد استاد دیدن، با رشد فکری و عمق نظری طلبه، منافات دارد. نمی‌توانند تئوری و نظریه بدهند. ایشان آقای بروجردی را مثال می‌زنند. اشخاصی را نام می­برند که صاحب مکتب بوده‌اند. قطعاً ایشان با استاد دیدن مخالف نبودند، ولی نکته این است که فکر را محور بگذاریم، یعنی بر اساس قدرت فکر، استاد پیدا کنیم و درس بخوانیم. مقلد نشویم. امروزه طلبه‌ها در فلسفه که علم معقول است، مقلدند. هر چه استاد بگوید، درست است. این رویکرد، رویکردِ خوبی نیست. تو خودت فکر داری. تو باید بفهمی. اگر قرار بر این بود، همان اول پیغمبر همه چیز را می‏فرمود و دیگر نیازی نبود که فلسفه تولید بشود. امروزه گاهی رویکرد تقلیدی را در فلسفه هم می‏بینیم. به عقیده من این نادرست است و به ایستایی در فضای حوزه می‌انجامد. یکی از دلایلی که حوزه ما تحول پیدا نمی‌کند و در آن تغییر ایجاد نمی‌شود، به دلیل همین روحیه است، یعنی ما باید بتوانیم انفعال و تسلیم در برابر حق، که روحیه خوبی است و استفاده از گذشتگان و استاد­انمان، که این هم نکته خوبی است و فکر کردن را که باید محور قرار بگیرد، با هم جمع بکنیم و الگویی ارائه بدهیم. اگر توانستیم این کار را انجام بدهیم، حوزه ما به قوه خلاقیت دست می­یابد. اگر این کار را انجام ندهیم، هیچ تغییری اتفاق نمی‌افتد و یک دفعه می‌بینیم همه رفتند و ما هنوز در یک سری روش‌هایی مانده‌ایم که نمی‌دانیم چه­طوری از آنها دفاع کنیم.

رهنامه: به نظر می‏رسد کسی که در تحصیل خود، گام در راه تفکرمحوری می‏گذارد، از جهتی بیشتر به استاد احتیاج دارد. نظر شما چیست؟

اگر فکرمحور باشیم، استفاده ما از استاد، تازه معنا پیدا می‌کند، چون شما تازه می‌فهمید استاد چه می‌خواهد و چه می‌گوید و می‌توانید از او حرف بکشید. استاد نیز چنین شاگردی را می‌پسندد. گاهی شما سؤال ساده و بسیطی از استاد می‌پرسید و چهار کلام می‌شنوید و زیاد هم تحلیل نمی‌کنید، ولی اگر قبلاً بحث و جوانب آن را کاویده باشید، آن گاه از استاد که چیزی بپرسید، استاد راحت نمی‌تواند هر چیزی بگوید، بلکه با دقت می‌گوید و در این صورت بیشتر از او استفاده می‏کنید. در ضمن سراغ هر استادی هم نمی‌روید؛ زیرا در این صورت، هر استادی هم به درد شما نمی‌خورد، چون همان حرف‌های اولیه را می‌زند که شما پیش از این خودتان به آنها رسیده‌اید. پس در اینجا نیاز به استاد نقش مهمی دارد. هم­چنین بهره­مندی از کتاب بیشتر می‌شود.

بعضی‌ها زیاد کتاب خوانده‌اند، ولی وقتی با آنها حرف می‌زنید، احساس می‌کنید که نمی‌فهمند و در باغ نیستند. دلیلش این است که فقط خوانده‏اند، در حالی ‏که با روش تفکرمحور، از کتاب ساده­ای هم می‌توانید کلی استفاده بکنید.

ناگفته نماند این رویکرد، رویکرد دین‌شناسانه است. دو رویکرد در استفاده از کتاب و سنت و استفاده از اهل‌بیت وجود دارد. یک رویکرد همین رویکرد فکرمحور است، یعنی سعی می‌کند چیزی را که کتاب و سنت می‌گوید، خودش بفهمد. بنابراین، خیلی قشنگ­تر و عمیق‏تر از دین دفاع می‌کند و بهتر می‌تواند توصیف کند. در واقع باید تسلیم و فکر را با هم جمع کنیم. فکر ما در اختیار دین باشد و دین به ما جهت بدهد، ولی ما فکر کنیم. این رویکردی است که فلاسفه اسلامی نسبت به دین داشتند. رویکرد دیگر، رویکرد کلامی است، یعنی تسلیم به ظاهر دین باشیم. گوش بودن را اصل بدانیم، نه فکر کردن را؛ چرا که سبب می‌شود نه درست بفهمیم و نه بتوانیم درست دفاع کنیم.

مقام معظم رهبری می‌گویند که امروز زنده نگه داشتن یاد شهدا، کمتر از شهادت نیست. گاهی این را می‌پذیرید، چون رهبری فرموده‏اند و می‌گویی قبول دارم. یک وقت خودتان به آن می‌رسید، یعنی اگر رهبر هم نگفته باشد، شما می‌توانید از این جمله دفاع کنید. ممکن است اولین بار جرقه‌اش را رهبری زده و او جهت داده باشد، ولی تو خودت به آن رسیدی و می‌توانی از آن دفاع بکنی. این رویکرد باید در طلبه ایجاد بشود که شدیداً کمبود داریم، در حالی که تراث و سنت ما این ‏گونه نبوده است. ما در کلاس‌ها سبک اشکال و جواب و مباحثه و تقریر داشتیم و شکل‌های مختلفی در روش‌های ما بوده است. مثلاً پیش‏مطالعه داشته‌ایم، یعنی پیش از اینکه طلبه سراغ استاد برود، درس می‌خوانده و می‌فهمیده و می‌خواسته ببیند استاد غیر از آن، چه دارد. ما این روش‌ها را با رویکرد دیگری ترجمه کرده‌ایم و چیزی از آب در آمده که منجر به ایستایی و دور زدن در یک سری اطلاعات شده است و کاری از پیش نمی‌بریم. می‌ترسیم سؤالات جدی بپرسیم، چون ممکن است بر اشخاصی گران بیاید و کسانی را ناراحت کند، در حالی ‏که در فضای علمی، ترس معنا ندارد.

پشتوانه‌های آزاداندیشی باید فراهم شود. آزاداندیشی، بسترهای فرهنگی خاصی می‏خواهد که اگر وجود نداشته باشد، کرسی‌های آزاداندیشی دردی را دوا نمی‌کند. چرا فضای حوزه تکفیری است؟ من از برخی استادان شنیدم که به راحتی می‌گفتند صاحبان فلان اندیشه، کافر هستند و اندیشه‏شان نجس است. دقیقاً افرادی از طرف دیگر هم می‌نشینند و همین حرف را درباره طرف دیگر می‌زنند که اندیشه آنان نجس است. اینها می‌گویند که اندیشه آنها کفر یونان است و آنها می‌گویند اندیشه اینها کفر غرب است. در این فضا چیزی پیش نمی‌رود. این نشست‌های آزاداندیشی با گل و بلبل آغاز، و با جنگ و جدال ختم می‌شود و آقایان وسط جلسه مناظره، بلند می‏شوند و می‌روند و نمی‌توانند کنار هم بنشینند. چرا بزرگان در فضای علمی با هم مباحثه نمی‌کنند؟ چرا این فرهنگ حاکم نیست؟ این فرهنگ لوازم بسیاری دارد. یکی از لوازم آن، اندیشه‏محوری است.

 

رهنامه: نقطه آغاز برای شکل‌گیری فضای تفکرمحور کجاست؟

هر کس باید از اطرافیان خود شروع بکند و کم­کم این روحیه را توسعه بدهد.

رهنامه: خود این امر متوقف بر این نیست که اتفاق دیگری در بیرون بیفتد؟

متوقف بر اتفاقی نیست. هیچ وقت امر درونی، متوقف بر امر بیرونی نیست. امر بیرونی تسهیل و زمینه‌سازی می‌کند، ولی محور درون دست خود آدم است. هر کس باید آن را در خودش ایجاد کند تا کم­کم به گفتمانی در سطح عمومی تبدیل بشود. گاهی احساس می‌شود برخی چیزها مقابل هم هستند، در صورتی که واقعاً مقابل هم نیستند. برای نمونه، وقتی از فکرمحوری سخن می‌گوییم، می‌گویند یعنی اینکه استاد حذف شود یا از کتاب استفاده نکنیم، در حالی که من دارم درباره یک رویکرد حرف می‌زنم، یعنی به روش دیگری استفاده کنید. شما با آن روش از استاد و کتاب، استفاده کامل نمی‌بری. با فکرمحوری می‌شود از کتاب استفاده کرد. بعضی­ها می‌گویند فیلسوفان مقابل دین ایستاده‌اند و می‌گویند ما چیز دیگری فهمیده‌ایم. من می‌گویم اصلاً تفسیر دین به همین روش است و روشی که شما می‌گویید، معنای آن سراغ دین نرفتن است. این حرف­ها، حرف‌هایی نیست که خودمان درآورده باشیم، بلکه از استادانمان در حوزه یاد گرفته‌ایم، ولی فرهنگ عمومی حوزه، چنین نیست. مقام معظم رهبری نیز همین را می‌خواهند. جملاتی که درباره پیش­مطالعه و فکرمحور بودن گفتم، از صحبت‌های آقاست.

شهید مطهری فرمودند که شخصی دهاتی می‌گفت که من بی­سواد هستم و چون سواد ندارم، زیاد فکر می‌کنم. این جمله حکیمانه‌ای است. چه چیز اصل است؟ آن‌قدر اطلاعات در ذهن می‌ریزیم که نمی‌توانیم فکر کنیم. مدام فیش و کد جمع می‌کنیم و در این فضا که اشخاص مختلف چه می‏گویند، غرق می‌شویم. مطلب را نمی‌فهمیم و دنبال کسی بیرون از خودمان می‌گردیم که مسئله را برایمان حل بکند. مدام از استادمحوری و بزرگان را اصل قرار دادن، حرف می‌زنیم.

 

رهنامه: اینکه آحاد طلاب این حرکت را از خودشان شروع بکنند، متوقف بر چیست؟ باید در وجودشان چه نقاطی تغییر بکند؟ شما می‌گویید برای اینکه تفکرمحور باشیم، باید تفکرمحور بشویم یا اینکه الگوی خاصی را پیشنهاد می­کنید؟ برای نقطه اول، چه امری را قرار می‌دهید که حرکت از آنجا شروع شود؟ برای نمونه، آزاداندیشی یا خودباوری یا امور دیگر؟ بالاخره در درون طلبه، اصل و فرعی وجود دارد.

ما ویژگی­ای به نام تسلیم بودن، و در واقع مسلمان و موحد شدن داریم که همه چیز به آن بر می‌گردد. این حرف، شعار نیست. اگر ما تنها حق را بخواهیم، نه چیزهای دیگر را و تنها در برابر حق تسلیم شویم و عاشق حق باشیم، اهل تفکر می‌شویم، ولی اگر چیزهای دیگر برایمان اصیل باشد، مثلاً اسیر ارزش­هایی باشیم که خودمان هم نمی‌دانیم چرا درست هستند و فقط چون همه می‌گویند، پذیرفتیم یا اینکه جوزده یا دچار میل به رسیدن به جایگاه‌های خاص اجتماعی شده‌ایم. این موارد، ویژگی تفکرمحوری را در وجود ما از بین می‌برد. برخی می‌گویند ما از سنت‌های گذشتگان پیروی می‌کنیم، چون سنت گذشتگان است، در حالی که سنت‌های گذشتگان، فی نفسه خوب و بد آن معلوم نیست، بلکه باید با فکر سراغ آن برویم و اگر بدون فکر حرکت کنیم، درست‌ها را نیز بد می‌فهمیم. پس ویژگی حق‌طلبی باید به امری جدی تبدیل بشود، نه شعاری. این هم در کار علمی مؤثر است و هم در کار اخلاقی. این یکی از نقاط مهم به شمار می­آید. در این زمینه، موارد بسیاری را می‌توان بیان کرد. مثلاً اینکه اهل خدمت به دین باشیم و بخواهیم به دین کمک بکنیم. مثلاً اگر کسی بخواهد به انقلاب کمک بکند، سعی می‌کند نیازهای انقلاب را بیابد و آنها را حل و فصل بکند، به این رویکرد می‌رسد که غایت او انقلاب می‌شود و چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.

نکته دیگر این است که خیلی نیازمحور باشیم، یعنی مسئله‏محور باشیم. مسئله نصف علم است. کسی که مسئله‌هایش برایش مهم هستند، آدمی نیست که به سادگی قانع شود، بلکه فکر می‌کند. یک ریشه‌ مسئله، علم و جهل است. همان طور که می‌دانید مسئله روی پای علم سوار است. جهل محض، مسئله نیست. حتماً مسئله بخش روشنی دارد و بخش مجهولی، ولی نکته دوم این است که نیاز به حل کردن آن را در خود احساس می‌کنیم و مسئله اذیتمان می‌کند. آدم پر مسئله، آدمی است که با دلش کار می‌کند و پیش می‌رود و میل به دانش و فهم، برایش نقش مهمی پیدا می­کند. اینها درونی است و اخلاقیاتی است که به روش بیرونی تبدیل می‌شود. یک سری اصول و ارزش­های اجتماعی هم داریم که اگر آن‌ها را ایجاد بکنیم و بکوشیم در جامعه اجرا شود، کار ساده می‌شود. اینها به کارهای بیرونی نیاز دارد که بحث دیگری است، ولی اگر طلبه در درون خود به ‌طور جدی این موردها را بازخوانی بکند و این روحیه در او ایجاد بشود و با کسانی که این روحیه را دارند، سر و کله بزند، می‌تواند حرکت علمی درستی داشته باشد.

 

رهنامه: حالا که از طلبگی چنین تصویری دارید، الان دوره طلبگی خودِ شما به چه شکلی است؟

کار علمی و درس، اصل طلبگی است، ولی طلبگی مجموعه­ مبانی و اصولی است که من سعی کردم از اول طلبگی، به آنها توجه بکنم. دلیلش این است که طلبگی این‌ گونه نیست که درس بخوانم که فقط درس خوانده باشم، بلکه باید درس بخوانم که باری از دوش امام خودم بردارم و به دردی بخورم و به نسبت آن باری که بعدها می‌خواهیم برداریم، از امروز باید هر چه نیاز است، جمع‌آوری کنیم. باید چند کلاس سواد یاد بگیریم و چند مهارت جانبی کسب کنیم. اینکه بعضی‌ها، هیچ‌گاه از فضای دانش خارج نمی‌شوند، به این دلیل است که فکر نمی‌کنند با این دانش چه­کار می‌خواهند بکنند. از این رو، در این فضا قرار می­گیرند و در نهایت، تنها کارشان این است که همان مطالب را درس بدهند، ولی اگر از همان روز اولِ طلبگی فکر کردیم که با دانش خود چه­کاری باید بکنیم، در کنار فرا گرفتن دانش، به دنبال کسب مهارت­های دیگری نیز می‌رویم. بنابراین، من بخشی از زندگی‌ام را صرف مهارت‌هایی کرده‌ام که حوزه به من نمی‌دهد و به مرور زمان که کار علمی و طلبگی‌ام رشد پیدا می‌کند، مهارت اجتماعی‌ام نیز رشد می‌یابد و خودش را بیشتر نشان می‌دهد. از همان ابتدا به این فکر بودم که من به چه درد انقلاب اسلامی می‌خورم و نکات کلیدی انقلاب را ـ که من با توجه به توانایی‌هایم می­    توانم در آن زمینه نقش داشته باشم ـ یافتم و احساس کردم که نقص اصلی در تولید نرم­افزار تمدن اسلامی و زندگی است و حوزه در این مورد نقش مهم‌تری دارد. با شماری از دوستان و هم‌فکران و هم‌نظران، مجموعه‌ای به نام «خانه طلاب جوان» را تشکیل دادیم و در این زمینه، کاری را شروع کردیم. در خانه طلاب جوان سعی می‌کنیم دغدغه‌های گوناگون را استخراج، و به صورت مسئله طرح کنیم و از بزرگان چیزهایی بپرسیم و جواب­های آنان را در برای طلبه‌ها مطرح کنیم و اگر به نتایجی می‌رسیم، آن را به دیگران هم بگوییم. در خانه طلاب، کار ترویجی انجام می­دهیم. هم­چنین با طلاب ارتباط داریم. به علاوه الگوهای تبلیغی و تربیتی مختلفی را امتحان می­کنیم و ارائه می‌دهیم، مانند الگوی جهادی تبلیغ یا تربیت طلبه. اینها روش‌هایی است که هم کار فکری روی آن شده است و هم کار اجرایی. دیگر اینکه در مدارس با طلاب، و هم­چنین با برخی مدیران و صاحب‌نظران حوزوی ارتباط نزدیکی داریم و نیز در سبک زندگی طلبه کار ویژه­ای انجام می‌دهیم. هم­چنین روی مسئله‌های طلبگی متمرکز شدیم و به آنها می‌پردازیم. مثلاً احساس می‌کنیم تبلیغ در حوزه و پرداختن حوزه به خودش مغفول است. از این رو، سعی داریم توجه حوزه را به این مسائل معطوف کنیم. هم­چنین می­کوشیم مبناهای ارزشی و کلیدی در حوزه تبیین بشود و درباره مسئله انزوا که هم در خود حوزه و هم درباره طلبه‌ها خودش را نشان می‌دهد، چاره‌اندیشی بکنیم و به بحث‌هایی از این قبیل می­پردازیم.

رهنامه: در این زمینه به چه نتیجه‌هایی رسیده‌اید؟ حاصل تجربه‌هایتان، چه توصیه‌هایی به طلبه‌هاست؟

ما بسته‌های توصیه‌ای داریم که ارائه می­دهیم. مهم­ترین بسته­ها عبارتند از: حوزه برای انقلاب، علم برای حرکت انقلاب و توجه به حرکت حق در کل عالم که امام هدایت‌گر آن است و اینکه حوزه باید همان‌طور که بود، دوباره سر جای اصلی خودش قرار بگیرد. اگر این مورد‌ها به ارزش تبدیل شود و برای طلبه‌ها نظام ارزشی بسازد، خیلی چیزها را تغییر می‌دهد. در راه رسیدن به این هدف، مشکلاتی در حوزه وجود دارد؛ از جمله انزوا که مسئله‌ای است که در چند شکل خودش را نشان می‌دهد؛ شکل اول این است که حوزه به سمت جامعه نمی‌رود و طلبه خودش را بریده از جامعه تعریف می‌کند و در دل جامعه زندگی نمی‌کند. شکل دیگر این است که طلبه‌ها دست به دست هم نمی‌دهند. از این رو، امروزه حوزه ما مجموعه منسجمی نیست و دارای هویت چند پاره­ای است که به صورت اعتباری به آن حوزه می‌گوییم و این به حوزه آسیب می­رساند و نشانه ضعف ماست که حوزه وحدت ندارد. اصلی‌ترین صفت خداوند که توحید است، در آن ظهور و تجلی نکرده است. این موردها باید حل و فصل بشود. ما برای اینها فکرهایی داریم و راه حل‌هایی به ذهنمان رسیده است. مثلاً مسئله عینیت‌گرایی و انسجام‌بخشی به حوزه و تمدن‌گرایی را طرح، و درباره نظام آموزشی، بحث حقیقت‌طلبی و فکرمحوری را مطرح کرده‌ایم و در راستای نظام تربیتی، تربیت طلبه جهادی و مؤمنان جهادی طرح شده است و این مورد را مطرح کردیم که جای مسئله نظام فکری در فضای علمی حوزه، خالی است و باید در کنار اجتهاد به آن پرداخته شود. این نظام فکری، مسئله مغفول حاشیه‌ای نیست، بلکه بسیار کلیدی است و اگر مهم‌تر از اجتهاد نباشد، در حد و وزن اجتهاد است.

ما در خانه طلاب و منشوراتش، درباره این مسائل صحبت کرده‌ایم و به مناسبت، در هر بحثی وارد، و نظریات مختلفی بیان و بحث شده است. برای نمونه، درباره هویت طلبه بحث، و طلبه را جور دیگری تعریف کرده‌ایم. طلبه هویتش را بر اساس نظام حوزه می‌گیرد و نظام حوزه هویتش را بر اساس جایگاهش در طول تاریخ می‌گیرد، که همان ورثه‌الانبیا و پشت سر اهل ‌بیت بودن است. پشت سر اهل ‌بیت بودن، بر اساس زمان عوض می‌شود. اگر حوزه کاری را که پنجاه سال پیش می‌کرد، امروز انجام بدهد، پشت سر پیامبران حرکت نکرده، زیرا حوزه قرار است جانشین آنان باشد و کاری را انجام دهد که اگر امروز معصوم بود، همان کار را انجام می­داد. با این توضیحات، ممکن است شخصی را با اینکه ملبس است، طلبه ندانیم. ما بر این اساس آیه نفر را طور دیگری تفسیر می‌کنیم. الان آیه نفر را به تفقه و تبلیغ و انذار تفسیر می‌کنند، در حالی که اینها ویژگی همه جامعه اسلامی است. هر جامعه اسلامی و مؤمنی، باید این سه ویژگی را داشته باشد، یعنی هم باید در دین خودش تفقه بکند و هم تبلیغ و انذار را انجام بدهد. مثلاً کلی هنرمند داریم که مفاهیم دینی را بیان می‌کنند یا اینکه تلویزیون کار تبلیغی انجام می­دهد. همه باید در جامعه، کار دینی بکنند، ولی طلبه در جایگاه رهبری جامعه دینی قرار دارد و طلبه باید مفاهیمی را بسازد که هنرمندان لازم دارند. رهبری کردن با اوست. اگر این کار را انجام ندهد، هویت طلبگی را از دست داده است. مثلاً اگر در آینده، بین‌الملل اسلامی داشته باشیم، طلبه در جایگاه رهبری بین‌الملل اسلامی قرار دارد.

هم­چنین در همه جنبه­ها از جمله جنبه علمی و طلبگی و سیاسی و اخلاقی و تبلیغی، پیرو رهبر هستیم و او نظام ارزشی ما را سامان می‌دهد. در آن چارچوب فکر می‌کنیم. تیره و تبار فکری ما بر اساس نگاه امام خمینی و مقام معظم رهبری است. این خط قرمز ماست و در این چارچوب پیش می‌رویم. منتها این راه را مقلدانه طی نمی‌کنیم، چون احساس می‌کنیم در آن صورت در حق آقا ظلم کرده‌ایم. این فعالیت خود را جزو مسئولیت­های طلبگی می‌دانیم و اصلاً آن را چیز جدایی نمی‌دانیم، بلکه جزئی از مسئولیت طلبگی ماست. اگر این کار را انجام ندهیم، احساس می‌کنیم طلبه نبوده‌ایم. هدف ما درس خواندن نبود. عشق درس و مشق نداشتیم، بلکه فکر کردیم نیازها و کاستی‏هایی در کار انقلاب هست و برای کمک به حل آن از دانشگاه به حوزه آمدیم،که اگر لازم است، درس بخوانیم یا کار دیگری لازم باشد، انجام دهیم تا با کنار هم قرار گرفتن این امور، مشکلات حل شود. به هر حال در نظام ارزشی‌ای که خانه طلاب به آن رسیده، نظام طلبگی دارای کلیدواژه‌های فراوانی است.

 

رهنامه: با توجه به این نظام ارزشی که تبیین کردید و دنبال آن هستید، آیا انتقادی هم به طلبه‌هایی دارید که پایگاه فکری آنان مانند شما، دغدغه‌های امام و آقا باشد؟

ما طلبه‌ها، ساختارها، استادان و هم­دیگر را خیلی محکوم می‌کنیم و همیشه تقصیر را گردن کس دیگری می‌اندازیم، در حالی که تقصیر گردن خودِ ماست. طلبه باید از خودش شروع بکند. باید صحبت‌هایی را که آقا به حوزه می‌گوید، ترجمه، و در زندگی خودش وارد بکند. برای نمونه، وقتی آقا خطاب به بزرگان، مسئولان، مراجع و متولیان می‌گویند که اگر آینده‌نگری نداشته باشید، بچه‌هایتان از دست می‌روند، منِ طلبه سعی کنم که این نگرانی را در مورد خودم مطرح کنم. دوم اینکه به خیلی از متیقناتی که داریم، عمل نمی‌شود. همه چیز مشکوک نیست. اگر به همین متیقنات عمل کنیم، نوبت به چیزهای دیگر نمی‌رسد. برای نمونه، این برای ما متیقن است که با این سبک و کار علمی موجود، مسائل فقهی حل نمی‌شود و حل آن به­ مجموعه­ای احتیاج دارد و بزرگان مدت‌هاست که این حرف را می­زنند که اگر بخواهیم پژوهش کنیم، باید یک مجموعه مجتهد بسازیم و برای سربازی امام زمان (عج) اگر دست به دست هم بدهیم، می‌توانیم سرباز بهتری  باشیم. اینکه جمع شدن به خودسازی بهتر کمک می‌کند، به توضیح نیاز ندارد. معلوم است که در فضای معنوی جمعی، احساس خودسازی آدم بیشتر از حالت فردی است. این کارها را می‌توانیم خودمان نیز انجام بدهیم. اینکه باید فکرمحور درس بخوانیم و اسیر نمره و مدرک و... نباشیم، به بحث نیاز دارد؟ اینکه برای پول، تبلیغ نرویم و پول تبلیغ مشخص نکند که کجا برویم، نباید به توضیح نیاز داشته باشد. ما بلدیم دلمان برای دین و انقلاب و خون شهدا بسوزد. خیلی موارد هست که به نظرم اگر متیقنات را عمل کنیم، طلبگی ما درست می‌شود. البته این مورد‌ها به تذکر نیاز دارد و تذکر، احتیاج به جمع دارد. همین که طلبه و ملبس شدی، بر اثر تذکر دیگران بوده است. از این رو، باید این مسائل را به یکدیگر یادآوری بکنیم. آیا اینکه «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» را باید انجام دهیم و یادآوری کنیم، به اثبات نیاز دارد؟ آیا اینکه باید به خانواده‌هایمان برسیم و زن و بچه خود را تربیت کنیم، واضح نیست؟ این امر، طلبه را به این فکر وادار می‌کند که چگونه زندگی کند و زندگی خودش و روش رشدش را سامان بدهد. ما در یکی از مدارس مهم قم که نیروهای باانگیزه بسیاری دارد، تحقیقی آماری انجام دادیم و مسئله‌های اصلی طلبگی طلاب آن مدرسه را به دست آوردیم. می‌دانید مسئله اول چه بود؟ معیشت نبود. مسئله اول، ابهام در آینده طلبگی بود. دومی، معیشت بود و این خیلی جای تعجب دارد که آینده طلبه برایش مبهم است. قطعاً مسئولان به آن فکر می‌کنند، ان­شاءالله. چرا خود طلبه به این مطلب که این قدر برایش مبهم است، نمی‌پردازد؟ چیز کمی نیست. باید به این سؤال بپردازند که تو می‌خواهی چه­کار بکنی و مأموریت اجتماعی‌ات چیست و باید چه چیزی و نباید چه چیزی بخوانی؟ به نظرم اگر طلبه‌ها در متیقناتشان حرکت کنند، به جواب می‌رسند. آنان باید دست به دست هم بدهند تا کارهای تشکیلاتی در حوزه شکل بگیرد و فضا از فضای خودخواهی علمی، خارج شود. برخی پول جمع می‌کنند، ولی نه آن را به دیگری می‌دهند و نه در جای دیگری صرف می‌کنند. برخی طلبه‌ها چنین رفتاری دارند و علم برایشان حکم ثروت را دارد و این واقعاً خودخواهی است. فضای حوزه نیز طلبه‌ها را به این سمت ترغیب می‌کند. این فضا باید شکسته شود. گاهی طلبه باید وقت بگذارد و کمی بدود و کار کند. اصلاً این دویدن به درد کار علمی ما می‌خورد. وقتی عمل را از علم جدا کردیم، در واقع علم را نیز نابود کرده‌ایم؛ زیرا علم و عمل رابطه تنگاتنگی با هم دارند.

مانند این موارد، نکته­های بسیاری هست که اگر طلبه‌ها خودشان هم فکر کنند، به این نکته­ها می‌رسند و لزومی ندارد ما به آنها بگوییم. البته کمی در آغاز طلبگی به خودشان و به اصل طلبگی فکر می‌کنند، ولی بعد به روزمرگی دچار می‌شوند. از این رو، جمع تشکیل دادن، یکی از راهکارهای کلیدی است. اگر این اتفاق بیفتد، ما به مرور طلبه‌هایی خواهیم داشت که آینده‌نگر و آزاداندیش هستند. اینها دقیقاً مشکلاتی است که وقتی آقا می‌خواهد درباره حوزه توضیح بدهد، درباره همین‌ موردها حرف می­زند. طلبه آینده‌نگر و آزاداندیش به درد انقلاب می‌خورد و علمش، علم نافع می‌شود، ولی اگر این کار را نکنیم، یعنی به خودمان نپردازیم، چه جمعی و چه فردی، کم‏کم این فضای روزمره، خشک و بی‌مزه می‌شود. یکی از نکته‌هایی که در آن کار آماری به آن رسیدیم، این بود که طلبه‌ها کار طلبگی را خوب می‌دانند، ولی از آن احساس لذت نمی‌کنند که یک دلیلش همین است، چون فضای حوزه، علمی است. طلبه‌ها باید خیلی به عمل و محبت بپردازند تا دچار آفت‌های فضای علمی نشوند. یکی از آفت‌ها این است که علم اشخاص خیلی رشد می‌کند، ولی محبت و عمل به حاشیه می‌رود. در نتیجه، علم نیز آسیب می‌بیند. پس طلبه باید این دو فاکتور را در زندگی‌اش پررنگ بکند. از این رو، اولاً به جمع‌هایی که اهل محبت و عمل هستند، متصل شویم. ثانیاً خودمان اهل محبت و عمل باشیم. اهل هیئت و جهاد شویم. طلبه این دو ویژگی را در تربیت خودش و فضای طلبگی لازم دارد. در کارهای جمعی نیز همین‌ها را باید دنبال کنیم. فکر، غایت یک جمع است. اگر فکر را ملاک جمع بگذاریم، جمع به سهولت از هم می‌پاشد، چون اختلاف نظر بسیار است، ولی وقتی محبت و رفاقت و دوست داشتن هدف و دوست داشتن همدیگر را ملاک قرار دادیم، آن گاه با همدیگر هم‌فکری نیز می‌کنیم. هم‌فکری یک روش و رفتار است که به انگیزه و خواست درونی آدم‌ها نیاز دارد.

 


خروج