صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



پرونده, گفت و شنود    شماره خبر: ٣٣٨٨٢٤     ٢٢:٤٣ - 1393/01/15     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  تبیین خودباوری در نگرش توحیدی در گفت­ وگو با آیت‏الله تحریری

  اساس تربیت اسلامی بر «امرٌ بین الأمرین» است 


  در این گفتگو نگاه و تعریف دین نسبت به مسئله خودباوری و چگونگی جمع بین اعتماد به نفس و توکل بر خدا را پی گرفته‌ایم. استاد تحریری با بیان اینکه ظرفیت عالم شدن به حقایق عالم و رشد را خدای متعال در وجود انسان قرار داده توضیح می‌دهند که اتکای به خود در طول توکل بر خداست نه در عرض آن. در ادامه برخی از تعابیری را که در متون دینی هستند و به نوعی مؤید این معنا هستند را ذکر می‏کنند از جمله: «عزم»، «نظم در امور»، «تدبیر» و ... پرسش پایانی مصاحبه در رابطه با شیوه‌های تربیتی طلاب در این راستاست. 

 

اشاره:

آیت‏الله حاج شیخ محمدباقر تحریریمتولد 1334، دروسخارج فقه و اصول را نزد حضرات آیات بهجت، فاضل لنکرانی، سید محمد روحانی، و تبریزی طی کردند و در معقول از محضر حضرا آیات جوادی آملی، حسن‏زاده آملی، مصباح یزدی و محمدی گیلانی استفاده نموده‌اند. از سال 1351 به محضر عارف متأله آیت‏الله پهلوانی تهرانی (سعادت پرور) رسیدند و از این طریق به جلسات درس مرحوم علامه طباطبایی راه یافته و تحت تربیت خاص ایشان قرار گرفتند. از جمله برجسته‌ترین آثار ایشان می‌توان به کتاب جلوه‌های لاهوتی؛ شرح توحیدی زیارت جامعه کبیره (در سه جلد) اشاره کرد.

 

رهنامه:در جلسه سال گذشته مقام معظم رهبری با فضلای حوزه، یکی از نکاتی که ایشان به آن توجه داشتند، بحث خودباوری و اعتماد به نفس علمی بود. شاید در فضای دینی، اولین سؤالی که در مواجهه با این مسئله در ذهن متبادر می‏شود، این است که اتکا به نفس و جمع‌ آن با اتکا به خداوند چگونه قابل تبیین است؟ به عبارت دیگر، آیا می‏توان تقریری توحیدی از اعتماد به نفس داشت؟

ما اول باید به این نکته توجه کنیم که خدای متعال به انسان ظرفیت خاصی برای پیشرفت علمی و معنوی، در جهت حرکت به سوی خودش عنایت کرده است. این نکته بسیار مهمی است که باید به آن توجه کنیم. آیات قرآن و فرمایش­ اهل ‌بیت به این نکته اشاره دارند که خدای متعال در اول خلقت به ملائکه فرمود: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَة». شاید مهم‌ترین ویژگی انسان درباره ملائکه، ظرفیت علمی بالای انسان است که می‌تواند آگاهی خاصی نسبت به حقایق عالم داشته باشد. نکته دیگر این است که‌ سفارش­هایی در قرآن و سنت، درباره فراگیری دانش و خسته نشدن از آموختن علم مطرح شده که ما را به این حقیقت راهنمایی می‌کند و وقتی انسان فهمید که می‌تواند تلاش علمی داشته باشد، در این راه دچار وقفه‌ نشود. به طور کُلی، تلاش علمی دو گونه ‌است؛ گونه اول این است که شخص فقط معلوماتی را جمع‌بندی و حفظ می‌کند، چیزهایی را که دیگران در هر یک از معارف دین ارائه دادند، او جمع­آوری‌ می‌کند. گونه دوم این‌ است که انسان همین اموری را که فرا گرفته است، مبدأ و غذای فکری خودش قرار دهد که در روایات ما به هر دو نکته توجه شده است.

در روایتی سؤال می‌شود: «اعلم الناس» کیست؟ می‌فرماید: «من جمع علم الناس». در روایات دیگر به مسئله فهم و ‌نگرش عمیق در علوم سفارش شده است. از این مطالب، جواب سؤال اول روشن می‌شود که همه این مطالب می‌خواهند ما را در جهت شکوفایی استعدادهای خدادادیمان برای فراگیری معارف، به ویژه معارف دین سوق دهند. وقتی خوب دقت می­کنیم، در می­یابیم خداوند یکتا، این استعدادها را به ما بخشیده و زمینه را‌ برای شکوفایی استعدادها فراهم آورده است.

انسان موجود متمایزی است که به حقایق عالم می‌تواند راه بیابد و از طریق حرکت و به کار بستن قوای درونی خویش، به آن حقایق برسد. در حقیقت با این توجه و دقت، آن جنبه توحیدی‌ نیز حفظ می‌شود. ویژگی علوم دینی این است که ما خودمان را در آغوش دین ـ که محور دین خداشناسی و اتکا به خداست ـ قرار دهیم. از این رو، خدای متعال در برخی قضایا که در قرآن مطرح می‌کند، این معنا را به ما می‌خواهد تفهیم کند که برای فراگیری علومِ بیشتر، باید انسان تلاش کند و در پی کسان دیگری برود.

به حضرت موسی (ع) امر می‌کند که به دنبال خضر برو. خدا عنصر استعداد را در وجود انسان قرار داده است: «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى‏ أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً». پس غرض رسیدن به رشد است. رشد هم با زمینه‌های قبلی تحقق پیدا می‌کند. از این رو، باید زمینه­های قبلی را به کار گرفت تا به رشد رسید، مانند گیاهی که باید زمینه رشد به معنای اولیه‌اش، برای او فراهم باشد. رشد انسان به لحاظ مرتبه خودش است و با موجودات دیگر قابل قیاس نیست. بنابراین، خدای متعال از ما خواسته اگر انسان بخواهد به کمالات والای علمی برسد ـ چون فعلاً بحث ما درباره رشد علمی است ـ باید استعدادش را به کار ببرد. منتها چون ما در حوزه دین قرار داریم، باید همواره به تکیه‌گاه خودمان توجه داشته باشیم که خدای متعال است که به ما این ابزار را عطا کرده و عالم را به گونه‌ای پدید آورده است که ما می‌توانیم به واقعیت این عالم راه پیدا کنیم. معلومات دینی نیز به گونه‌ای است که برای ما ظرفیتی برای رسیدن به حقایق را ایجاد کرده است. بنابراین، ما برای کسب موفقیت، باید راهی را برویم که در دین، در هر علمی و در هر رشته‌ای برای ما قرار داده‌اند و همراه با آن، باید از حق‌ تعالی و اولیای حق نیز استمداد بطلبیم. اهل ‌بیت این ‌گونه شاگردانشان را به سمت بحث و پرسش می‌کشاندند. این روش تربیتی ـ تعلیمی اهل ‌بیت است. هم خودشان از شاگردان سؤال می‌کردند که استعدادشان شکوفا شود و هم به شاگردان می‌گفتند که شما سؤال کنید و منابع قرآنی‌ مطالبی را که می‌گوییم، از ما بپرسید.

برای نمونه، روایتی از امام باقر (ع) هست که اول می‌فرمایند، هر مطلبی که من می‌گویم، شما دلیل قرآنی آن را از من سؤال بکنید، سپس حضرت سه مطلب را بیان می­کنند و بعد راوی سؤال می‌کند و حضرت سه آیه را بیان می‌فرمایند. یکی‌ از روایت­ها که به یاد دارم، این روایت است که خداوند قیل و قال را نهی کرده، یعنی صحبت‌های بی‌خودی که فایده­ای ندارد. سؤال می‌کند که دلیلش در قرآن کجاست؟ می‌فرماید آیه «لاَ تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ». این روش ترتیبی در حیطه تعلیم و تعلم، به ما نشان می‌دهد که اساس معارف دین بر رشد علمی است. تلاش برای اینکه انسان در هر رشته‌ای به مسائل دقیق­تر دست یابد. مقصود این است، نه اینکه فقط بخواهد تشکیک کند. در حقیقت، رشد در علم است، نه در جهل؛ در رسیدن به واقعیت است، نه در تشکیک. اگر شکی، تشکیکی یا سؤالی هم هست، اینها مقدمه است. از این رو فرمودند: «سل تفقهاً لا تعنتاً». امام صادق (ع) به ‌عنوان بصری می‌فرمایند: «برای فهمیدن، سؤال بکن، نه برای به عجز در آوردن».

مجموعه فرمایش و روش اهل ‌بیت به این شکل است. خدای متعال نیز چنین روشی دارد. وقتی ملائکه از خدا سؤال می‌کنند، خدا نمی‌فرماید فضولی موقوف، بلکه جواب می‌دهد تا اینکه اگر امکان داشته باشد، فهمشان افزایش یابد.

خداوند در قضیه آدم می‌فرماید: «قَالُوا أتَجْعَلُ فِيهَا مَنْ يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَاتَعْلَمُونَ». خدا این قاعده کلی را فهماند. منظور این است که مطرح کردن پرسش درست منعی ندارد، حتی از خدای متعال. اینکه گفته‌اند سؤال نکنید، یعنی چیزهایی را نپرس که نمی­توانی درک کنی. خلاصه اینکه سؤال‌های بی­جا نکنید. از این رو، اساس حوزه‌های علمیه بر این نکته استوار است و همواره این مسئله بوده، منتها گاهی رشد علمی افزایش می­یابد و رشته‌ها از هم جدا می‌شود که در اینجا به پژوهش و اندیشیدن نیاز است. این حوزه علمیه­ای که ما داریم، مربوط به هزار و اندی سال است و علمای ما با پژوهش­ها و تلاش‌های پیگیرشان، معارف دینی را به ما رسانده‌اند، منتها نیازهای جامعه، خیلی با حوزه‌های علمیه مرتبط نبوده و رشد خاصی نداشته، وگرنه حوزه، رشد لازم را داشته و به بنیه­ نیرومندی دست یافته است.

رهنامه:برخی افراد تأکید دارند که اعتماد به نفس، عبارتی دینی نیست و چون در دلش توجه و اتکا به خود نهفته است، از این رو با دین مغایرت دارد. شما در این باره چه نظری دارید؟

در متون، تعبیر اعتماد به نفس نداریم، ولی تعبیراتی داریم که به نوعی این معنا را به ما می‌فهماند و این تعبیرات از ناحیه خود خدا و اهل ‌بیت است. ما باید در اموراتمان جزمیت پیدا کنیم و عزم داشته باشیم. تعبیر عزم، به معنای قصد کردن است. قصد کردن یعنی سست نبودن. انسانی که می‌خواهد کاری را انجام بدهد یا سخنی را بگوید، باید به اندازه خودش مشخص باشد چه­کار می­خواهد بکند و می‌خواهد بگوید. از این رو، خدای متعال به پیامبرش فرمود: «فاذا عزمت». مثلاً درباره معرفی حضرت آدم. البته نمی­گوییم که خدا حضرت آدم و پیامبران را نکوهش کرده است، ولی به هر حال آنان مقامات مختلفی داشته‌اند. خدای متعال، حضرت آدم (ع) را با این تعبیر معرفی می‌کند: «وَلَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى‏ آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِيَ وَلَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً»، یعنی ما با آدم عهد کردیم که عهد ما با آدم مسلم است، ولی فراموش کرد و خیلی جدی نگرفت و برای او عزمی ندیدیم، یعنی پایش شل شد. این عزم همان اعتماد است. قصد جدی است. می­گویند عزم یعنی قصد جدی برای کاری. به ‌هر حال محکم‌کاری خودش یکی از لوازم اعتماد به نفس است. نظم در امور از عناوینی است که در شرع به ما سفارش شده است: «اوصیکما... بنظم امرکم»، که امیرالمؤمنین به امام حسن و امام حسین (ع) سفارش می‌کنند. همین‌طور تعبیر تدبیر که در امور بسیاری سفارش شده است که انسان قبل از کار تدبیر داشته باشد و هم­چنین تقدیر در معیشت در مباحث اداره زندگی. همه این عناوین به نوعی می‌خواهد انسان را پرورش دهد. منتها پرورش انسان مؤمن با توجه به خدای متعال است که او استعدادهای خدادادیش را شکوفا کند. یعنی در طول هم‌ هستند. از این رو، هیچ‌گاه مؤمنان نمی‌توانند به مسئله اعتماد به نفس، بدون اتکا به خدا توجه کنند. همان‌ طور که توکل بدون تصمیم معنا ندارد و هر دو با هم است. در بحث توکل آمده است که بعد از آیه «وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»، گروهی به انزوا و خانه‌نشینی رو آوردند. وقتی ماجرا را به پیغمبر گفتند، حضرت از ایشان پرسید: چرا این کار را می‌کنید؟ گفتند: به این دلیل که خدا همه ما را کفایت می­کند. حضرت فرمودند: نه، شما متوکل نیستید. شما اکّال هستید. شما خودتان را روی دوش دیگران انداختید.

در روایت دیگری، شخصی به حضرت عرض می­کند که من شتر را ببندم و توکل کنم یا نه؟ حضرت می‌فرماید: شتر را ببند و توکل کن. چه چیزی از این تعبیرها برداشت می­کنیم؟ این تعبیرها می‌خواهد دیدگاه حد وسط و مسئله «امرٌ بین امرین» را بیان کند. حقیر در بحث‌ها عرض کردم که مسئله «امرٌ بین امرین» در همه مسائل جاری است. هم در دیدگاه توحید ذاتی، هم در دیدگاه توحید افعالی و هم توحید صفاتی، اساس تربیت اسلامی ما بر «امرٌ بین امرین» است. اگر کسی بگوید که من می­نشینم و باید خدا توفیق بدهد، می­گویم که این دیدگاه نادرست است و اگر بگویند که نه، من خودم تصمیم‌ می­گیرم، می‌گویم این دیدگاه هم نادرست است. این آیه همه مطلب را یک جا بیان می‌کند که به پیامبر می‌فرماید: «وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللهِ». این دستور که برای پیامبر بزرگوار است، می‌گوید که باید به هر دوی این امور توجه داشت. او در قله توحید است، اما خدا امور را به او نسبت می­دهد. خدا می­فرماید: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ».

بنابراین، این توجه به خود قطعی است. ما نمی‌توانیم توجه نداشته باشیم. منتها این خودی است که خدا ما را فقیر و با این شئون قرار داده. خصوصیت انسان مؤمن چنین است، توجه به خودش، بدون توجه به خدا نیست. اصلاً اعتماد به خودش بدون اعتماد به خدا معنا ندارد. بنابراین، این واژه‌هایی که در مباحث روایی عرض کردم که همه‌ آنها جنبه‌های تربیتی دارد، به نوعی به ما شخصیت می‌دهد. تعبیر شخصیت تعبیری است که روان‌شناسان می‌گویند. اگر به من می‌گفتند که نه، تو هیچ نیستی، اصلاً به جایی نمی­رسیدم. فرمودند در کارهایتان برنامه‌ریزی کنید. این برنامه‌ریزی به تفکر و استعدادسنجی نیاز دارد، منتها با برنامه‌ریزی. نباید انسان از خدای متعال غافل شود. اینها با هم و در طول هم است، نه در عرض یک­دیگر. دید توحیدی یعنی این­که ما به‌ موجودات که نگاه می‌کنیم، به‌ عنوان آیه نگاه کنیم. به خودمان هم به‌ عنوان آیه بنگریم. «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ». این بالاترین آیه است. خدا به مؤمنین می­فرماید: مواظب خودت باش. خودت را به حساب بیاور. این‌ همه روایات که درباره معرفت نفس، محاسبه نفس و مجاهده با نفس هست، جایگاه تربیت توحیدی دارد.

رهنامه:اگر اجازه دهید وارد محور دوم گفت­وگو شویم. چنانچه بخواهیم به طلبه توصیه کنیم، آیا شما توصیه به مسئله اعتماد به نفس را به ‌عنوان توصیه­ای اولیه و جدی، مد نظر قرار می‌دهید؟

بله. باید این طور باشد. البته این توصیه برای طلبه و غیرطلبه فرقی نمی‌کند. به ‌هر حال شخص باید خودش را به حساب بیاورد. من کی‌ام؟ «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ». با این دید نگاه کنیم. ما روی همین جهت حساب می‌شویم که خدا این نعمت را به ما داده و ما را این‌ گونه آفریده است. اعتماد به نفس به این معناست که خدای متعال انسان را با ظرفیت‌هایی آفریده و بهترین نعمت، نعمت وجود است، منتها باید درست توجه کنیم، نه این اعتماد به نفس جدید که در روان‌شناسی مطرح است. این موردها از غرب آمده است. ما به صورت عمیق‌، همه معارف را در دین­مان داریم. اینها وقتی یک پایشان لنگ می­زند، به مسائل انحرافی می‌زنند، اما این کار برای ما لازم نیست، بلکه وقتی که اعتماد به نفس‌مان ضعیف شود، باید توسل‌ و توکل‌مان و اعتماد به نفس‌مان قوی شود.

شخصی خدمت امام علی (ع) می‌آید و می‌گوید که من موفق نشدم نماز شب بخوانم. حضرت می‌فرماید: «قد قیدتک ذنوبک». او می‌خواهد به انجام عمل خوب موفق بشود. از این رو، حضرت او را متوجه خودش می‌کند که تو چه­کار کردی؟ او را رها نکرده.

همه مسائل تربیتی ما درباره این موضوع است که انسان به خودش توجه داشته باشد، منتها خودی که خداگونه است، نه خودی که جدا از خداست. ما از دیدگاه دین، اصلاً موجودی نداریم که از خدا جدا باشند. «كُلُّ شَىْ‏ءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ». اصلاً چنین موجوی وجود ندارد، نه این‌که یهلک. هر چیزی جز وجه خدا هالک و نابود است. وجه یعنی «ما یواجه به الشی»، یعنی ما به هر موجودی که دقت کنیم، خدا را به ما نشان می‌دهد. در عین حال ‌که این موجود است، ولی آیه است و بهترین آیه نفس است. فرمود: «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ حَتَّى‏ يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ». روح انسان را حساب کرده است. از این رو، همه معارف ما توحیدی است. انسان‌شناسی، نبوت و فقه ما، توحیدی است. هیچ چیزی خارج از توحید نداریم. می‌فرماید دقیق توحید را بفهمیم.

رهنامه:اینکه خدا به انسان استعداد و توانایی داده، سخن درستی است. ما هم یک‌ وقتی انسان را به این نکته متوجه می‌کنیم و می‌گوییم خدا توجه کرده و تو هم نمی‌توانی بدون توجه به خودت حرکت کنی، ولی به ظاهر این واژه مقداری توجه را غلیظ‌تر مطرح می‌کند و می‌گوید اعتماد به نفس.

در تعالیم دینی اعتماد به نفس بدون توجه به خدا معنا ندارد. وقتی می­گویید در کنار هم باشد، ممکن است کسی این ‌طور اشکال کند که بالاخره تو می‌خواهی به اسباب توجه کنی. توجه تو به همان کسی باشد که به تو نعمت داده. توجه داری که خدا به تو این استعداد را داده، ولی وقتی می‌خواهی حرکت کنی، با لحاظ این‌که خدا این استعداد را به تو داده، باز به این استعداد توجه بکنی. عیبی ندارد، چون استعدادی که خدا داده، با این دید باز به خدا ربط پیدا کرده است.

رهنامه:این با اعتماد و تکیه بر اسباب یکی نیست؟

نه خیر. در روایت که در بحار نیز هست، در ذیل آیه «وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَهُم مُشْرِكُونَ»، حضرت می‌فرماید: یکی از مصادیق آیه این است که من بگویم اگر فلانی نبود، من هلاک می­شدم. به حضرت عرض کردند: اگر این طور است که کمیت همه ما لنگ است. حضرت فرمودند: نه اگر این ‌گونه بگوییم و این ‌گونه باور داشته باشیم که اگر خدا این شخص را در مسیر من قرار نداده بود، من هلاک می‌شدم، این توحید است و درست است.

باز تأکید این بحث در روایات شکر از امام سجاد (ع) است که خدای متعال به بنده در روز قیامت می‌فرماید: از فلانی تشکر کردی؟ بنده می‌گوید: نه، بلکه از تو تشکر کردم. می‌فرمایند: نه خیر. از من تشکر نکردی، چون از او تشکر نکردی. فلانی آمده و نعمتی و لطفی به من کرده، من اصلاً نباید او را نادیده بگیرم. خدای متعال می‌فرماید که اگر از او تشکر کردی، از من تشکر کردی.

این روایت از امام رضا (ع) است که عموم مردم به غلط می‌گویند: «من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق» که غلط مشهوری است. «من لم یشکر المنعم من المخلوقین لم یشکرالله عزوجل». این فرمایش امام رضا (ع) است. حضرت خیلی دقیق بیان می‌کنند. شما که یک لطفی به من می‌کنی، در واقع داری به من نعمت می‌دهی. روایت «من لم یشکر المخلوق»، مضمون درستی ندارد. به چه اعتبار؟ هر طور باشد؟ نه، باید یک لطفی به من بکند: «منعم من المخلوقین» که شکر را به دنبال بیاورد. معنای توحید هم همین است. ما بدون اسباب، توحید نداریم. خدا این طور خواسته است. این روایت در اصول کافی است که «أبی الله أن یجری الأشیاء إلا بأسباب». ما باید این نکته­ها را درست بفهمیم. معنای «لاجبر و لاتفویض بل أمر بین الأمرین» چیست؟ دقیقاً به همین معناست. پس ما القای اعتماد به نفس بدون توجه به خدا نداریم، ولی با توجه، شخص حیات پیدا می‌کند، چون به حیات ابدی تکیه پیدا کرده است.

 

رهنامه:اجازه بفرمائید وارد بحث تربیتی بشویم. چطور می­شود طلبه را این گونه تربیت کرد و بار آورد که از همان ابتدا که شروع به سلوک علمی می­کند، به توانائیهای خودش اعتماد کند و به خودباوری علمی برسد؟

باید محیطی که طلبه در آن زندگی می­کند، با تربیت دینی مناسب باشد. ما باید فضاسازی بکنیم، ولی متأسفانه از این مسئله غافلیم. برای نمونه، ما در پذیرش‌هایمان می­بینیم که فقط نمره را می‌بینند و به چیزهای دیگر کمتر توجه می‌کنند. حالا ممکن است در آن رشته‌ای که بوده، موفق نبوده، ولی این‌جا بیاید موفق بشود. من این را به دوستان هم برای پذیرش سال اول طلاب گفتم که با این دیدگاه وارد نشوید و خیلی هم کارساز بود، بلکه باید ببینید شخص از چه خانواده‌ای است و چه حال و هوایی دارد. گاهی فرد حال و هوای معنوی دارد و این معنویت با تحریک در جهت درس به هم کمک می­کند. از این رو، شخص به نتایج عالی دست می­یابد. مگر عالمان ما که عَلَم دین را تا به این‌جا کشانده‌اند، همه از نوابغ بودند؟ نه، عده‌ای از آنها خیلی هم کندذهن بودند، بلکه با اتکا به خداوند، بسیار کوشیدند. علامه طباطبایی درباره زندگی­اش می­نویسد که دو ـ سه سال در مقدمات ماندم که یک بار استاد گفت که شما خیلی ما را معطل می‌کنی. ایشان می­گوید جلوی تپه‌ای که نزدیک خانه ما بود، دو رکعت نماز خواندم که خدایا من نمی‌توانم نیش زبان استاد را تحمل کنم یا به من استعدادی بده یا مرا عوض کن. از آن به بعد استعداد سرشاری پیدا کردم که تا خارج سطح را خودم می­خواندم و برای حل اشکال سر درس می‌رفتم.

علامه هم کمک گرفته و هم استعدادش را به کار گرفته و هم سر درس رفته و هم حق استاد را ادا کرده بود. از این رو، ما باید فردی جامع باشیم. متأسفانه کمتر به این گونه مسائل توجه می‌کنیم. ما به دلیل زحماتی که ایشان کشیدند، به موفقیت‌های بسیاری در علوم گوناگون در حوزه رسیدیم. ایشان شب‌های بهار و تابستان تا صبح بیدار بوده و حتی در ماه‌ رمضان کتاب می‌نوشته­. بعضی از کتاب‌هایشان در شب قدر تمام شده. توکل و تلاش را با هم داشتند، هر کدام سر جای خودش. توسل نیز داشتند. می‌بینیم بزرگان ما اهل توسل بودند و در به رویشان باز می‌شده. متأسفانه گاهی ما یک‌ طرفه می‌رویم. مثلاً وقتی بحث پژوهش به میان می‌آید، از دیگر مسائل غفلت می‌کنیم. این پژوهش برای چیست؟ وقتی رشد علمی شکل بگیرد، آخرش چه می­شود؟ از این رو، هر دو باید در کنار هم باشد، هم رشد علمی و هم معنوی.

در حدیث چهارم کتاب الحجه در اصول کافی هست که وقتی آن شامی می‌آید، امام صادق (ع) برای مباحثه درباره امامت، شاگردانش را به جان او می‌اندازد. هشام بن سالم هست. مروان طاق و چند نفر دیگر نیز هستند. سپس حضرت منتظر هشام بن حکم می­ماند. هشام می‌آید و حضرت خیلی خوش­حال می‌شود. بعد از این‌که همه آنها مباحثه کردند و به گونه‌ای شامی مجاب شد، او را با هشام وارد بحث، بعد نیز بایکوت می­کند. به ظاهر نیز وی به امامت حضرت معتقد می‌شود. بعد حضرت این شاگردان را رده­بندی می‌کند. به یکی از آنها می­فرماید: تو با باطل احتجاج می‌کنی و می­افتی. بعد به هشام می‌فرماید: تو وقتی می‌خواهی بیفتی، پر می‌کشی و بعد تشویق می‌کند که کسی مثل تو باید وارد این مسائل شود، سپس می‌فرماید: مواظب باش و ارتباطت را با خدا قطع نکن.

تعلیم و رشد ظرفیت علمی با تربیت همراه است. ما متأسفانه از این موردها غفلت می‌کنیم. بنده در مصاحبه‌ها عرض کرده­ام که مسائل تربیتی از شورای عالی باید شروع شود و فقط قصدمان اجرای محتوای دین باشد. یک موقع اگر من نتوانستم و رفیقم بهتر می­تواند کار کند، من خودم را کنار بکشم. این کار باید از ما که جزو رؤسا هستیم، شروع شود. نگویم نظر من هر طور هست، باید اجرا شود، ولو عده‌ای دچار خسارت علمی شوند. خب اگر هوا و هوس حاکم شود، ما دیگر چه توقعی می­توانیم از مدیران و استادانمان داشته باشیم. آن صبغه تربیتی باید بر همه فعالیت‌ها حاکم شود. به ‌نظر حقیر، صبغه تربیتی در همه معارف دین هست. وقتی قرآن دارد دیدگاه توحیدی را مطرح و ما را تربیت می‌کند که فکرمان با این دیدگاه توحیدی رشد کند و غذای فکری ما باشد. یا وقتی مسئله­ای اخلاقی را می‌گوید، تربیت همراه آن هست که من با این مسئله تربیت می­‌شوم یا وقتی قضیه­ای تاریخی را می‌گوید، صبغه تربیتی دارد؛ « لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثاً يُفْتَرَى». خداوند همه قضایای عجیب حضرت یوسف و حضرت یعقوب و برادران را بیان می‌کند. ما نیز باید این ‌گونه وارد شویم.

در فرمایش مقام معظم رهبری دیدیم که هم به مسئله پژوهش توجه داشتند، هم به مسئله تربیت معنوی، اخلاقی و حتی سیر و سلوکی. ایشان در آن سفر به روش خاصی هم به بزرگان اهل معرفت، علمای نجف، فقها و مرحوم آقای قاضی اشاره کردند. اسم مرحوم آقای قاضی و مرحوم آخوند ملا حسین­قلی همدانی را نیز بردند.

آنچه انقلاب را به پا کرد، تربیت توحیدی بود که دنیا را نیز به حسب ظاهر متحول کرد. اینها وسیله‌اند. خدا می‌خواست به وسیله بنده صالحش که تربیت شده بود، این کار را انجام بدهد. وقتی امام در مسند حکومت است، می‌گوید نه من کاری کردم و نه شما. هیچ گردی به دامن اینها‌ ننشسته. وقتی شهید بهشتی نزد ایشان است و مردم از پشت در می­گویند: درود بر خمینی، ایشان می‌فرماید: اگر گفتند مرگ بر تو نباید در تو تحولی ایجاد شود. به نوعی داشتند خبر می‌دادند که شهید بهشتی این‌طوری می‌شود که همین‏طور هم شد. به ‌هر حال باید این‌گونه اعمالمان با مسائل عملی همراه باشد.

 


خروج