صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



سیره بزرگان, سیره بزرگان    شماره خبر: ٣٣٨٧٨٨     - 1393/01/14     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  

  آسیب ­شناسی الگوگیری از مفاخر اسلامی با نگاهی به جایگاه شیخ اعظم مرتضی انصاری 


  در این نوشتار با نگاهی تطبیقی میان اشتراکات شخصیتی شیخ الطائفه طوسی و شیخ اعظم انصاری نحوه ی الگو گیری از بزرگان مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته. چکیده ی اصلی محتوای این مقاله بازنمایی خود باختگی بازماندگان تحت شعاع عظمت گذشتگان است. نگارنده بر این بوده تا با ذکر شواهد و اقوال تاریخی مدعیات خود را مستند و استوارتر گرداند. 

 

در میان دانشمندان علوم اسلامی، بر حسب منزلت نام­آوران هر رشته­ای، هر یک را با لقبی خاص خطاب می­کنند. در حوزه فقه و اصول، به طور مطلق، لقب شیخ برای دو شخصیت بی­بدیل به کار رفته است. اولی شیخ متقدمین است؛ شیخ طوسی (متوفای 460 هـ . ق)، و دومی شیخ متأخرین است، شیخ مرتضی انصاری (متوفای 1281 هـ . ق).

هر دوی این اعاظم از چندین وجه، تشابه جالب توجهی دارند که نگارنده این مقاله، به یکی از آن وجوه مشترک اشاره می­کند.

شیخ طوسی که شیخ الطایفه و شیخ انصاری که خاتم­الفقها و المجتهدین بودند، سکه­های زرینی در تاریخ اسلام به نامشان ضرب شده که از نظر بها غیرقابل قدر­دانی است، ولی تنها بر یک روی این سکه­ها نام پرآوازه این بزرگواران حک شده و بر روی دیگر سکه­ها، علامت سؤال بزرگی است که پاسخ آن به سادگی حاصل نمی­شود.

پرسش درباره این است که چگونه می­شود حماسه­ای را به تعزیه بدل کرد یا اینکه چگونه افتخارات ما سبب شرمندگی­مان می شود؟

پرسش این است که بزرگی آنان چگونه سودای بزرگی را از سر ما بیرون برد و اینکه سترگی مقامشان، چرا به جای آنکه شهدی در کام عطشناک­مان باشد، شرنگ جان های خسته­مان شده است؟

اشکال در آنان است که آن چنان در میدان فقاهت تاختند که اندیشه سبقت را در نظر ما محال گرداندند یا اشکال در نحوه نگرش و چگونگی الگوگیری ما از بزرگانمان است که به جای اینکه اجتهاد را از آنان بیاموزیم، تقلید را پناه­گاه کاستی­های خود می­کنیم؟ مگر نه آنکه امتیاز شیخ انصاری، ابتکارات و اجتهاد حقیقی­اش بود؟ پس چگونه با پیروی از او تنها تقلید بر جای ماند؟

اگر فرموده­اند: «ما پس از شیخ انصاری، به لحاظ علمی و تحقیقی سیر نزولی داشته­ایم و سال­هاست که به اصطلاح از مایه می­خوریم». (آیت­الله حاج شیخ عبدالکریم حائری) جسارتی به محضر ستاره­های فروزان آسمان فقاهت، نظیر میرزای شیرازی و محقق رشتی و صاحب عروه و نایینی و بروجردی و... نشده؟

اگر فرموده­اند: «تقریباً اکنون که حدود 170 سال از زمان حیات علمی شیخ می­گذرد، در طول این مدت تمام افکاری که در مجامع علمی و حوزه­های شیعه مطرح و مدار بحث بوده یا سخنان شیخ بوده یا از سخنان ایشان الهام گرفته شده است. آرای شیخ مرحله نهایی را طی کرده و پس از وی تنزل آغاز شده است». (آیت­الله شبیری زنجانی)

بر کسی این سخنان درشت نمی­آید. پس اجازه بدهید اکنون که تا این مقدار متواضعانه در محضر شیخ زانو زده­ایم، نکته دیگری را هم متوجه بازماندگان شیخ کنیم. این اظهارات صادقانه و صمیمانه، هر قدر بر ارج و قرب شیخ بیفزاید، نقد جدی­تری را بر رویه و مسلک بازماندگان شیخ متوجه می­کند و این پرسش را پدید می­آورد که به راستی آیین الگوگیری از مفاخر علمی را می­دانیم؟ آیا قادریم فروتنی و خودباوری را با یکدیگر جمع کنیم؟ آیا می­توانیم همان مقدار که الطاف الاهی را در وجود شریف شیخ انصاری می­نگریم، عنایات رحمانیه و رحیمیه­اش را در وجود خودمان هم مغتنم  بشماریم؟

برای ما نقل کرده­اند که میرزای شیرازی، مسئله­ای را بحث، و در پایان همان هفته تمام می­کرد و بر خلاف شیخ نظر می­داد، ولی روز شنبه که قرار بود بحث جدیدی را آغاز کند، می فرمود ما بر خلاف نظر شیخ نظر داده بودیم، ولی حال می­بینیم که نمی­شود از مطالب شیخ عدول کرد. به شاگردان می­فرمود: «شما شیخ را درک نکرده­اید. سروکارتان تنها با کتاب­های شیخ است. ما حیات شیخ را درک کردیم و می­دانیم که شیخ کسی نیست که بتوان به راحتی از نظریاتش گذشت». (آیت­الله رضی شیرازی)

این گونه داوری و نتیجه­گیری را برعهده ما نهاده­اند و هر یک از ما بر اساس مزاج خود آن را تفسیر می­کنیم و در نهایت، روشن نیست میرزا این سخنان را فقط از روی ادب و فروتنی فرموده یا آنکه طبق فرموده مرحوم شیخ عبد­الکریم حائری و آیت­الله شبیری، بر اساس سیری نزولی که پس از شیخ رخ داده، در میان بازماندگان شیخ، اعتماد به نفس کافی نبوده است تا با چیرگی و استواری، مطالب وی را نقد کنند.

به راستی چگونه می­توان به گونه­ای از بزرگان تقدیر کرد که قامت دیگران بر زیر سنگینی آنان خمیده نگردد؟به راستی لقب خاتم­الفقها و المجتهدین اخباری است یا انشایی؟ آیا گوینده این لقب در گذشته و آینده، آن چنان اعماق تاریخ و آثار رحمت الهی را واکاویده که دریافته شیخ انصاری، آخرین فقیه و مجتهد است یا آنکه گوینده می­خواهد بفهماند آیندگان، خیال فقاهت و اجتهاد حقیقی را باید از سر بیرون کنند؟

به هر حال، این گونه لقب­ها، حتی اگر جنبه تبلیغی و خطابه­ای داشته باشد، برای آنان که از نزدیک آثار چنین تبلیغاتی را می­بینند، واضح است که راه استفاده درست و اصولی از بزرگان را بر ما می­بندند.

به راحتی می­توان درک کرد که چرا اکنون که حدود 180 سال از تألیف رسائل و مکاسب می­گذرد، نه تنها برای آن متون بدلی پیدا نشده است، بلکه حتی هنوز کسی خود را واجد صلاحیت تهذیب و اصلاح آن متون غیر آموزشی نمی­داند، چه آنکه به فرموده بزرگان و مشاهده بالعیان متنی که توسط یک مؤسس و مبدع فکری نوشته شود، هرگز به رسایی و پختگی تحریرهای بعدی نخواهد بود و اساساً رسالت شیخ، تدوین کتاب درسی حوزه نبوده است.

همه به نیکی می­دانیم، شیخ بسیار محتاط بوده و در این باره داستان­های بسیاری نیز از وی شنیده­ایم. برای نمونه، حاج سید محمدعلی سبط، نوه شیخ، نقل می­کند که باری شیخ به ناگاه درسش را تعطیل می­کند. وقتی میرزای شیرازی علت را جویا می­شود، شیخ می­فرماید که یکی از علما نقدهای نابجایی بر نوشته­های من نوشته است. این مسئله مرا متفکر کرده که نکند ایرادهایی که ما به سابقین می­گیریم، از این قبیل باشد که اگر آنها زنده می­بودند، می­گفتند اشکالات شما به حرف­های ما نمی­خورد و محل نفی و اثبات دو جاست و من می­ترسم از ناحیه ما در حق آنها ظلمی شده باشد. (نقل به مضمون)

هرگز این خوف مانع نشد که شیخ از تأسیس بنای جدید در اصول و ابتکارات فراوان در فقه منصرف شود؛ چرا که بنا به نقل، میرزا به شیخ می­گوید: نظریات شما در مجمع مجتهدین طرح می­شود. این افراد همه در فکرند که اگر نقطه ضعفی وجود داشته باشد، بگویند. لذا شیخ از فردا برای درس حاضر شد.

فرمایش میرزا و تصدیق شیخ، مؤید این مطلب بوده که میراث ارزش­مند به جا مانده از شیخ، ثمره تلاش جمعی دانشمندان زمانه او بوده است و سزاوار نیست برای بالا بردن جایگاه شیخ و آثارش، یک باره همه چیز را به شخصیت خود او نسبت دهیم. این نگاه فردمحوری ماست که ابتکار عمل را از ما ربوده و سبب شده است، بار دیگر تجربه شیخ انصاری تکرار نشود.

به راستی چرا احتیاطات شدید شیخ، مانع باوری علمی او و حلقه شاگردانش نشد، ولی سد راه بازماندگانش در پیشبرد علوم و تأمین نیازهای امروزی ما شده است؟

اینجاست که در می­یابیم شیوه مطالعه سیره بزرگان و الگوگیری ما از آنان، آسیب­های بسیاری به همراه دارد، تا آنجا که عنصر احتیاط در کارنامه ما (تحث تأثیر سیره شیخ) عامل رکود و عقب ماندگی است، در حالی که برای ایشان چنین آسیبی به همراه نداشت.

بجاست در پایان این نوشتار، بار دیگر سخنی از شیخ الطایفه و مهابت او به میان آوریم و از زبان ابن ادریس، صاحب السرائر، (متوفای 598 هـ . ق) فضای زمانه پس از او را توصیف کنیم که دوران سیطره و سنگینی سایه علمی شیخ طوسی در قرن ششم چه بلایای خانمان­سوزی را در دامان عام و خاص نهاد: «قال محمّد بن إدريس رحمه اللَّه: إنّي لمّا رأيت زهد أهل هذا العصر في علم الشريعة المحمدية و الأحكام الإسلامية و تثاقلهم طلبها، و عداوتهم لما يجهلون، و تضييعهم لما يعلمون، و رأيت ذا السن من أهل دهرنا هذا لغلبة الغباوة عليه، و ملكه الجهل لقياده، مضيّعا لما استودعته الأيّام، مقصّرا في البحث عمّا يجب عليه علمه، حتى كأنّه ابن يومه و نتيج ساعته، و رأيت الناشئ المستقبل ذا الكفاية و الجدة مؤثرا للشهوات، صادفا عن سبل الخيرات، و رأيت العلم عنانة في يد الامتهان، و ميدانه قد عطل من الرهان، تداركت منه الذماء الباقي، و تلافيت نفسا بلغت التراقي، و حبوت أهله مع معرفتي بفضل إذاعته إليهم، و فرط بصيرتي بما في إظهاره لديهم، من الثواب الجزيل، و الذكر الجميل، و الاحدوثة الباقية على مرّ الدهور، فلم يصان العلم بمثل بذله، و لن تستبقى النعمة فيه بمثل نشره».

 

اهل زمانه در علم شریعت زاهد شدند و در تحصیل و طلبش کوتاهی کردند و نسبت به آنچه نمی­دانستند، دشمنی، و آنچه را می­دانستند، ضایع کردند.

از نظر او، عامل اصلی زوال و انحطاط این بوده که پس از درگذشت شیخ طوسی، یکی پس از دیگری، جانشینانش مقلدانه و کورکورانه، عصاکش جاهلان شدند و به کلی، بساط دانایی و فرزانگی را برچیدند.

 


خروج