صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



سیره بزرگان, سیره بزرگان    شماره خبر: ٣٣٨٧٨٦     ٢٣:٥٦ - 1393/01/13     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  

  معرفی جناب شیخ 


  گذشته از معرفی های کلیشه ای، مروری گذرا بر سرگذشت یکایک شخصیت های مرتیط با جناب شیخ انصاری خواننده را در یافتن تصوری اجمالی و کلی اما مفید و موثر یاری می کند. ایجاز و فایده مندی دو نکته ی مهم مد نظر نگارنده بوده. این نوشتار با معرفی دو اثر نامی شیخ به پایان می رسد. 

 

ولادت

18 ذی­حجه 1214 هـ. ق دزفول

 

خانواده

پدرش شیخ محمد امین، از مبلغان و مروجان شریعت و از نوادگان جابر بن عبدالله انصاری، و مادرش بانویی پرهیزکار و دختر یکی از عالمان شهر بود.

 

سفرها

در هجده سالگی به همراه پدرش به عراق سفر کرد و در کربلا خدمت سید مجاهد رسید و بنا به پیشنهاد او، چهار سال در کربلا ماند و از محضر عالمانی چون سید مجاهد و شریف­العلمای مازندرانی بهره برد، سپس به نجف رفت و در درس مرحوم شیخ موسی کاشف­الغطا شرکت کرد و پس از مدتی دوباره به دزفولبازگشت.

در سال 1240، در راه سفر به مشهد، چهار سال در کاشان ماند و از محضر ملا احمد نراقی بهره برد و دو سال نیز در مشهد زیست.

در سال 1249، هم­زمان با ریاست صاحب جواهر، راهی نجف شد.

 

درگذشت

به سال 1281 هـ. ق، در 67 سالگی، پس از پانزده سال ریاست بر حوزه­های علمیه در نجف از دنیا رفت.

 

استادان

1. شیخ حسین انصاری (عموی ایشان)

2. شریف­العلمای مازندرانی (متوفای 1246 هـ. ق)     

3. شیخ موسی کاشف­­الغطا (متوفای 1241هـ. ق)      

4. شیخ علی کاشف­الغطا      

5. سید محمد مجاهد (فرزند صاحب ریاض. متوفای 1242 هـ. ق)   

6. صاحب جواهر (1192ـ1266 هـ. ق)     

7. ملا احمد نراقی (1185- 1245 هـ. ق)     

8. سید علی شوشتری (در عرفان و اخلاق. 1222 -1281 هـ. ق)

 

شاگردان

1. میرزای محمدحسن شیرازی  

2. میرزا حبیب­الله رشتی  

3. آقا حسن نجم­آبادی تهرانی  

4. سید حسین کوه کمره­ای    

5. شیخ جعفر شوشتری  

6. سید جمال­الدین اسدآبادی  

7. آخوند خراسانی

 

مروری بر احوال برخی شخصیت­های معاصر ایشان

سید جمال­الدین اسد آبادی، در سال­های 1266 تا 1270، از محضر شیخ بهره می­برد. در این سال­ها، شیخ مخارج وی را تأمین می­کرد تا اینکه به فرموده شیخ، راهی هندوستان شد.

سید علی شوشتری، در فقه و اصول، در کلاس درس شیخ مرتضی انصاری شرکت می­کرد، ولی در عرفان و اخلاق، مربی شیخ مرتضی انصاری بود. هم­چنین وصی شیخ بود و بر وی نماز خواند و پس از او، بر کرسی درس نشست و بزرگانی چون آخوند خراسانی و ملا حسین­قلی همدانی از محضر وی بهره­مند شدند.

سید علی شوشتری، هنگامی که مشغول خاک­سپاری شیخ بود، فرمود: «افسوس که رفتی و اسرار زیادی را با خود بردی».

ملا احمد نراقی، فرزند ملا مهدی نراقی، صاحب کتاب مستند الشیعه و عوائد الایام و معراج السعاده و مثنوی طاقدیس است. وی در علوم مختلف عقلی و نقلی و تجربی و زبان­های گوناگون، متخصص بود. هم­چنین پس از شکست اول ایران از روسیه (در سال 1236 هـ. ق) تلاش فراوانی در باز پس­گیری شهرهای ایران داشت، تا جایی که افزون بر فتوای جهاد، راهی میدان نبرد شد.

ملا احمد نراقی، درباره شیخ چنین فرموده است: «استفاده‌ای که من از این جوان نمودم، بیش از استفاده‌ای بود که او از منبرد».

سید محمد مجاهد، فرزند سید علی صاحب ریاض، شاگرد برجسته وحید بهبهانی، نزد پدرش و علامه بحرالعلوم به تحصیل پرداخت. وی سیزده سال در اصفهان اقامت داشت و همراه ملا احمد نراقی، به دعوت فتح­علی شاه به نبرد با روسیه پرداخت. او که با اقبال و اعتقاد شدید مردم همراه بود، پس از ناکامی لشکر ایران با ادبار و اسائه ادب مردم و دربار بازگشت.

صاحب جواهر، در واپسین ساعات عمرش، در حالی که علما برای تعیین تکلیف جانشینش، محضرش گرد آمده بودند، از حال شیخ انصاری جویا شد. هنگامی که شیخ حضور یافت، صاحب جواهر گفت که ایشان پس از من مرجع شماست، سپس رو به شیخ کرد و گفت: «تو هم از احتیاط خود کم کن؛ چرا که دین اسلام سهل و آسان است».

شیخ انصاری از شاگردان صاحب جواهر بود، ولی رویه علمی و عملی­اش تفاوت­های چشمگیری با استادش داشت. صاحب جواهر در کنار پرداختن به تدریس و فتوا، به دخالت در امور سیاسی و اجتماعی و ارتباط با حاکمان و دولت­مردان وقت، اهتمام ویژ­ه­ای داشت. برای نمونه، با حاکم استان فارس در زمان محمد شاه قاجار، رابطه حسنه­ای داشت و نمایندگانش در مراسم تاج­گذاری ناصرالدین شاه و صدارت امیرکبیر شرکت داشتند، ولی معمولاً شیخ از پرداختن به این گونه امور دوری می­کرد.

پس از درگذشت وی، شخصی نزد شیخ آمد و با مقایسه زندگی بزرگ­منشانه صاحب جواهر با زندگی زاهدانه شیخ گفت: «اگر راه شما حق است، پس راه صاحب جواهر، باطل است و اگر راه او حق است، راه شما باطل است».

مرحوم شیخ در جواب به او گفت: «هر دو راه حق است. او شوکت اسلام را می­دید، ولی من زهد اسلام را می­بینم».

سعید العلمای مازندرانی، بنا به گفته شیخ، هنگامی که در حوزه کربلا نزد شریف العلما به تحصیل مشغول بود، سعید العلما را از خودش فاضل­تر می­دانست. شیخ این برتری را مانع می­دانست که پس از صاحب جواهر، رهبری حوزه­ها را بر عهده بگیرد. از این رو، در نامه­ای خطاب به سعید العلما که در مازندران بود، چنین می­نویسد: «با وجود شما که در آن سال­ها از من برتر بودید، بر خود جائز نمی­بینم که جانشین صاحب جواهر شوم».

سعید العلما در پاسخ به شیخ، نظر او را تأیید می­کند، ولی یادآور می­شود که در این سال­ها دوری او از مرکز درس و بحث (نجف) و پرداختن به امور مردم در مازندران، سبب شده فعلیت شیخ انصاری را نداشته باشد. سرانجام پس از پاسخ سعیدالعلما بود که شیخ بر خود جائز دید که این مقام را به دست آورد.

میرزای شیرازی، از شاگردان خاص و جانشین شیخ بود. وی بنا به اصرار شیخ، رسائل را مورد تجدید نظر و اصلاح قرار داد. بارها شیخ می­فرمود: «من درس را برای سه نفر می­گویم: میرزا محمدحسن شیرازی میرزا حبیب­الله رشتی و آقا حسن تهرانی نجم­آبادی».

میرزا حبیب­الله رشتی، کتابی در تقریرات اصول فقه استادش شیخ انصاری دارد. هم­چنین حاشیه­ای بر مکاسب نوشته است. میرزا حبیب گفته بود که شیخ علمش را به من، و سیاستش را به میرزا داد و زهدش را با خود برد.

دوره زعامت شیخ هم­زمان با پادشاهی ناصرالدین شاه بود. در سال 1273 هـ. ق، انگلستان در پی اختلاف بر سر هرات و افغانستان، بخش­هایی از جنوب ایران را اشغال کرد. از این رو، ناصرالدین شاه، نامه­ای محضر شیخ نوشت و از او یاری خواست، ولی شیخ از اجابت دعوت ناصرالدین شاه سر باز زد و از صدور حکم جهاد خودداری کرد. وی دلیل امتناعش را بی­اعتمادی به اقوال و افعال سیاست­مداران ایران عنوان کرده بود. با این وجود، هنگامی که ناصرالدین شاه فتاوای شیخ را خواست، شیخ به خط خود بر جامع عباسی ـ رساله توضیح­المسائل شیخ بهایی که به نام شاه عباس نوشته شده بود ـ تعلیقه زد و برای او فرستاد.

مادر بزرگوارش، دختر شیخ یعقوب فرزند شیخ احمد بن شیخ شمس­الدین انصاری بود. وی نوافل شب را تا هنگام مرگ ترک نکرده و چون اواخر عمر نابینا شده بود. شیخ مقدمات تهجد وی را فراهم، و حتی در موقع نیاز، آب وضوی او را گرم می­کرد.

ایشان در سال 1279 هـ. ق، در نجف اشرف از دنیا رفت و شیخ در غم فقدانش بسیار متأثر شد. علاقه و التفات عاطفی شیخ نسبت به مادرش معروف است. هم­چنین چندین بار مادر شیخ از شدت احتیاط مالی و زندگی زاهدانه فرزندش گِله کرده بود که داستان­های شنیدنی بسیاری در این باره نقل شده است.

 

آثار

رسائل و مکاسب، دو اثر ماندگار و پر ارزش شیخ است.

 

  1. رسائل (فرائد الاصول) حاوی مسائل عقلی علم اصول است که در بخش­های قطع و ظن و شک و تعادل و تراجیح مورد بحث قرار گرفته است.

بحث حجیت ذاتی قطع و وجوب متابعت آن، تجری، علم اجمالی و تأثیر آن در امتثال و اشتغال تکلیف، از ابداعات شیخ در بحث قطع است. در بحث ظن هم با طرح مصلحت سلوکیه امکان تعبد به ظن را متصور می­شود. هم­چنین فی­الجمله در اصول عملیه و بالجمله در استصحاب ابتکارات خاص خود را مطرح می­کند. شیخ از شاگردان نسل سوم وحید بهبهانی (متوفای 1205 هـ. ق) بود، یعنی بیش از نیم قرن، از زوال تفکر اخباری­گری گذشته بود که شیخ فعالیت­های علمی خود را آغاز کرد. شیخ با وجود اینکه در رسائل بر اساس حالات روانی سه­گانه قطع و ظن و شک بحثش را استوار می­کند، ولی در لابه­لای مباحث مربوط به قطع درباره جایگاه و کاربرد عقل در استنباط احکام شرعی سخن می­گوید.

  1. مکاسب (در فقه) رویه شیخ در طرح مباحث این کتاب این گونه است که نخست با تأسیس اصول کلی و قواعد عام برای موارد شبهه و ابهام، تعیین تکلیف کند و پس از آن بیشترین اهتمامش در شیوه طرح و ورود به مسئله است. پس از آن به نقل اقوال، بنا به ترتیب تاریخی­اش می­پردازد که در خلال آن ابتکارها یا شهرت­ها برایش مکشوف می­شود. در ادامه به سراغ ادله می­رود و به موشکافی روایات می­پردازد و در انتها به نظریات پیشینیان باز می­گردد تا شاید بتواند از میان آنها نظریه مختارش را برگزیند.

بسیاری از مباحث مطروحه در این کتاب (بیع و خیارات و مکاسب محرمه) در کتاب­های پیشینیان نیز یافت می­شد، ولی ویژگی اصلی مکاسب، نظم و ترتیب منطقی این عناوین است. وی در این کتاب کمتر به بحث­های رجالی پرداخته، ولی بحث­های موشکافانه فقه الحدیثی را بسیار مد نظر داشته است.

وی در این کتاب، در نقل کلام بزرگان، ساده­انگاری و سستی به خرج نداده و در نقد آنها نیز در حجاب احترام و احتیاط گرفتار نشده است.

در این کتاب، نظریات شمار بسیاری از عالمان، طرح و بررسی شده، ولی منابع و مآخذ آن اقوال کمتر استخراج گشته است که موجب ابهام و سردرگمی خواننده می­شود.

بر اساس نظر بسیاری از کارشناسان، در این کتاب مباحث اضافی و غیرضروری بسیاری به چشم می­آید که تهذیب و تحریر دوباره آن ضرورت دارد.

 


خروج