صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



سیره بزرگان, سیره بزرگان    شماره خبر: ٣٣٨٦٧٨     ٠٠:١٩ - 1393/01/07     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  شاخص‌های عرفان مرحوم آیت‌الله شاه آبادی در مصاحبه با حجت‌الاسلام رجبی

  امام، معارفش را از آقای شاه ‏آبادی دارد 


  در این گفتگو به برخی از شاخصه‌ها و متفردات عرفان آیت‌الله شاه آبادی پرداخته شده است. 

 

اشاره

محمدرضا رجبی متولد سال 1340 می‌باشد. ایشان در سال 1359 وارد حوزه‌ی علمیه آیت‌الله مجتهدی شده و تا سال 1364 تحصیل در آن حوزه را ادامه داده است. از سال 1364 تا 1370 از محضرت آیت‌الله حاج محمدتقی شریعتمداری و آیت‌الله حاج مهدی موسوی خلخالی و آیت‌الله حاج سید مصطفی محقق داماد استفاده می‌کند. او سال 1370 به قم می‌آید و در درس فقه آیت‌الله منتظری و درس اصول آیت‌الله تبریزی شرکت کرده و همچنین از محضر آیت‌الله وحید خراسانی و آیت‌الله سبحانی استفاده می‌کند. ایشان هم‌اکنون به تدریس فقه و اصول و فلسفه اشتغال دارد.

 

ره‌نامه: شاخصه‌های عرفان نظری را بیان کنید؟

باید دانست که ابن عربی آغازگر عرفان نظری نیست ولی عرفان نظری را متحول کرده است و بررسی عرفان نظری بدون توجه به آرای او ممکن نیست. یک شاخصه وحدت وجود است. شاخص‌تر از وحدت وجود نداریم. وحدت وجودی که ابن عربی مطرح کرده است هیچ یک از کسانی که قبل از او بودند مطرح نکرده‌اند. البته وحدت وجود در بین فلاسفه‌ی قبل از ابن عربی مطرح بوده، ولی بحث وحدت وجودی که جناب ابن عربی مطرح کرد اصلا قابل مقایسه با گذشته‌ها نیست. حالا بعد از ابن عربی یک تعدادی این را پذیرفتند و یک تعدادی هم نپذیرفتند. مثلاً علامه طباطبایی نپذیرفت. اگر می‌خواهید در این زمینه بیشتر مطالعه بکنید، مراجعه کنید به کتاب توحید علمی و عینی، تألیف علامه تهرانی که بحثی است میان حاج سید احمد کربلایی و مرحوم حاج شیخ محمد حسین اصفهانی. این بحث را دو نفر بررسی کردند. یکی مرحوم سید جلال آشتیانی و یکی هم علامه تهرانی که آرای علامه طباطبایی را هم دارد. علامه طباطبایی با وحدت وجودی که ابن عربی مطرح کرده مخالفت می‌کند. البته آیت الله جوادی نقل می‌کند که در اواخر، علامه طباطبایی پذیرفته بود. آقا علی حکیم مخالف وحدت وجود ابن عربی بوده و تا آخر هم روی این نظریه می‌ماند. علامه طباطبایی وحدت وجودی را که آقا علی حکیم مطرح می‌کند، می‌پذیرد و ادعا شده که اواخر عمر وحدت وجود ابن عربی را پذیرفته است. اما در کتاب مهر تابان اینطور نیست. در کتاب مهر تابان علامه تهرانی با ایشان بحث می‌کنند و ایشان در مقابل هستند.

ره‌نامه: مرحوم علامه وحدت وجود را «به شرط لا» می‌پذیرند. وحدت وجود «به شرط لا» با وحدت وجود «لابشرط» چه تفاوتی دارد؟

علامه همان وحدت وجودی که، استادشان مرحوم اصفهانی، قایل بودند را می‌پذیرند. ابن عربی قائل به وحدت وجود لابشرط است و مرحوم اصفهانی قائل به وحدت وجود بشرط لا. بشرط لا یعنی خدایی هست و به شرط لا از غیر است. اما اینها می‌گویند لا بشرط است، یعنی خداوند لا بشرط با همه‌ی مخلوقاتش جمع ‌می‌شود. این بزرگواران با  لابشرط بودن، به اصطلاح مخالفت تام دارند. آقا مهدی حایری، کتابی دارد به نام هرم هستی و چاپ هم شده است، در حقیقت فلسفه‌ی مشایی است. دکتر مهدی حایری یزدی با حکمت متعالیه میانه‏ای نداشته است. در بحثی هم که با آقای جوادی دارد، و جوابیه‌هایی که می‌دهد، وحدت وجود را به آن شکل صریحاً نفی می‌کند. می‌گوید یک هرمی را در نظر بگیرید که خدا در رأس آن هرم است. این می‌شود بشرط لا. آقایان می‌گویند لا بشرط است. منتهی این را بعضی‌ها بد فهمیدند. حرف حلاج (لیس فی جبتی الا الله) قابل توجیه است. امام می‌فرمایند: در این جمله مقام علو خداوند مراد نیست. هر کس به این شکل از وحدت وجود اعتقاد داشته باشد در حقیقت به این اعتقاد دارد که خدا، یک مقام علو دارد و یک مقام دنو.

ره‌نامه: این اعتقاد با آن عبارت صحیفه سجادیه (عال فی دنوه و دان فی علوه) هم هماهنگ است.

بله، فلذا حضرت امام فرمودند: تمام مطالب عرفا در ادعیه، در نهج البلاغه به نحو لطیفی وجود دارد. مثلاً آیه‌ی (الله نور السموات و الارض) را ببینید، در کل قرآن فقط همین یک‌جا صفت جامد بر خدا حمل شده است. خدا نور است. نور جامد است. بعضی‌ها آمدند این نور را تاویل به مشتق کردند. گفتند الله منور السموات و الارض. امام این مطلب را در فرمایشاتشان رد کردند. مراد جدی اینکه خدا نور آسمانها و زمین است چیست؟ امام فرمودند که این نور بودن به اعتبار مقام دنو پروردگار است. به اعتبار مقام ولایت است. همان تعبیری که آیت‌الله سید جلال آشتیانی دارند که مقام ولایت یک سریان مجهول الکنهی در عالم طبیعت دارد. نه تنها در عالم طبیعت، بلکه در تمام هستی این سریان وجود دارد.

آقای مطهری هم در آشنایی با قرآن، می‌فرمایند که این آیه از آیات مشکله‌ی قرآن است. ولی فرمایش امام این است. نور در (الله نور السموات والارض) مقام ولایت است، یا به تعبیر دیگر عرفا وجود منبسط است. تعبیر ملاصدرایی‌اش این است. تعبیر نهج‌البلاغه‌ این است که خدا یک مقام علو دارد یک مقام دنو. اصلا معنای (عال فی دنوه و دان فی علوه) چیست؟ نفس شما یک مقام علو دارد. مقام علو نفس‌تان نمی‌تواند در مقام دنیایی کار بکند و لذا اگر بدن نباشد نفس نمی‌تواند دستگیره‌ی در را بگیرد. باید دست باشد تا نفس بتواند دستگیره را بگیرد. کارهای پست توسط نفس است، لکن با مقام دنوش، کارهای عالی هم با نفس است لکن با مقام علوش. در عدل الهی مرحوم مطهری بحثی است که در عالم وجود یک کار، مستقیم و مباشری به خدا نسبت داده می‌شود. چه در عالم اعلی و چه در عالم طبیعت، میلیاردها فعل تحقق می‌یابد و یافته است. فقط یک فعل مباشری به خداوند نسبت داده می‌شود و بقیه‌اش بالتسبیب است. لذا مرحوم مطهری می‌گوید: در دنیا هر اتفاقی می‌افتد به خدا نسبت مستقیم ندهید. بچه‌ای فلج می‌شود، بچه‌ای ناقص‌الخلقه به دنیا می‌آید اگر این‌ها را بخواهیم به خدا نسبت بدهیم عین ظلم است.

ره‌نامه: غیر از وحدت وجود، از دیگر شاخصه‌های این عرفان هم بگویید.

امام می‌فرمایند: مرحوم آقای شاه آبادی در بعضی مسائل متفرد بودند. یکی همین مسئله‌ی فطرت است. فطرت را آیت‌الله شاه آبادی یک معنایی کردند که سایرین اینگونه معنا نکردند.امام در کتاب شریف اربعین حدیث، بحث فطرت را که مطرح می‌کنند، می‌گویند: این نظر شیخ ما است. ولی این هم از ابن عربی گرفته شده است. این فطرتی که ایشان مطرح می‌کند فطرت عشق است. امام می‌فرمودند: اگر یک نفر فرماندار باشد، دلش می‌خواهد که استاندار شود و بعد رییس جمهور ایران و بعد فرمانروای کل زمین، این عشق به کمال را از آقای شاه آبادی دارند، ولی پشتوانه‌اش برای ابن عربی است. یکی از متفردات آیت‌الله شاه آبادی که امام هم در اربعین حدیث دارد و هم در جنود عقل و جهل آورده که شیخ جلیل ما، عارف کامل، شاه آبادی روحی فداه، می‌فرمودند: تعییر به کافر نیز نکنید، شاید نور فطرتش او را هدایت بکند و این تعییر و سرزنش کار شما را منجر به سوء عاقبت خواهد کرد. منظور آقای شاه آبادی این بوده که فطرت یک حقیقت را می‌یابد اما ممکن است در مصداق اشتباه کند. اینکه ایشان می‌فرماید تکفیر نکنید، یعنی همه، فطرت خداشناسی دارند. متأسفانه ما در جامعه امر به معروف و نهی از منکر را با تعییر اشتباه گرفتیم. به نظر من فرمایش آقای شاه آبادی، اگر باز بشود، کم‌رنگ همان صلح کل ابن عربی می‌شود.

بحث خلود هم یکی از مباحثی است که با بحث فطرت ارتباط دارد. بحثی هست بین حضرت امام و آیت الله جوادی؛ امام می‌فرمایند که تبدل فطرت ممکن است، این مطلب را در بحث شفاعت دارند. اگر بحث تبدل فطرت حق باشد، خلود مطرح می‌شود. آیت الله جوادی می‌فرمایند: فطرت نمی‌شود تغییر پیدا بکند. ممکن است رنگ بگیرد، که نعوذبالله یک شخص میلیارد میلیارد سال در جهنم برود تا زنگار از فطرتش گرفته بشود. خلود بستگی به این بحث دارد. کسانی مثل ابن عربی، خلود را در عذاب قبول ندارند.

اصل بحث این است که آیا فطرت تغییر می‌کند یا تغییر نمی‌کند. اگر فطرت تغییر بکند یعنی این شخصی که در باطن تبدیل به خوک شده، دیگر خوک است، آیت‌الله جوادی می‌فرمایند: دو نوع خوک داریم. یک خوکی که در عرض سایر موجودات و در بحث مسخ مطرح است. این مسخ غیر از آن مسخی است که در مجمع البیان وارد شده، که در روز قیامت بعضی‌ها به صورت خوک محشور می‌شوند. اینی که در قیامت خوک محشور می‌شود در طول انسان است. اگر کسی خوک بشود تناسب با بهشت ندارد. اگر خدای ناکرده تکون ذاتی بشود، ذاتی شی قابل تغییر نیست. نکته دوم اینکه، ابن عربی می‌گوید: عذاب پروردگار برای تشفی نیست. بوعلی صریحا می‌گوید خالق جهنم، انسان است. اصلا خداوند در عالم وجود یک فعل مباشری دارد که آن هم خلقت انوار طیبه‌ی اهل بیت است. خلقت بقیه‌ی مخلوقات به تسبیب است.

ره‌نامه: بعد از ابن عربی تا مرحوم آقای شاه آبادی کارهای زیادی در رابطه با عرفان نظری صورت گرفته است. بفرمایید عرفان نظری در مباحث آقای شاه آبادی چه شکلی پیدا می‌کند؟

چیزی که من در رابطه با مرحوم آقای شاه آبادی می‌توانم بگویم این است که مرحوم شاه آبادی، عرفان نظری را ولایتی کردند. ابن عربی به ولایت اعتقاد داشته است، اما این‏جور که جناب آیت‌الله شاه آبادی عرفان را ولایتی کرد، شاید بتوانیم بگوییم بی‌نظیر است.

ره‌نامه: مرحوم آقای شاه آبادی در بحث رجعت نظر خاصی داشتند. در این باب توضیحی بفرمایید.

آیت‌الله شاه آبادی در باب رجعت یک نظر خاصی داشتند. در تقریر درس فلسفه‌ی امام، که اخیرا چاپ شده یک بحث جالبی مطرح شده است که در جای دیگر هم به درد می‌خورد. آن بیان این است که اگر یک چیزی ضروری بود، به تعبیر حضرت امام، لازم نیست شاخ و برگ‌هایش هم ضروری باشد. بعد می‌فرمایند که اصل رجعت ضروری مذهب ما است ولی بدنه‌ی این مطلب ضروری نیست. شبیه بحث معاد است. یک عده می‌گویند معاد با همین جسم است. یک عده می‌گویند نه، با یک بدن دیگر است. بعد امام می‌فرمایند: اهل‌بیت (ع) رجعت می‌کنند، اما رجعت‌شان با این بدن نیست. با یک بدن دیگری است و این مطالب ضروری مذهب نیست و اگر کسی انکار کند از دین خارج نمی‌شود.

نفس، مخترع ابدان است. مگر میرداماد در قبسات نمی‌گوید امیرالمومنین در یک شب، چهل جا افطاری دعوت بود و همه جا هم در افطاری‌ها حضور داشتند. از علامه‌ی مجلسی مگر بالاتر می‌خواهیم، نمیتوانیم علامه‌ی مجلسی را فقط متکلم بدانیم، ایشان یک محدث است. ایشان می‌فرماید که می‌شود یک فرد، تا هزار بدن داشته باشد، بدن‌های در عرض هم، نه بدن‌های در طول هم. به هر حال، آقای شاه آبادی در بحث رجعت یک نظریه دارند که دیگران آن را نقد می‌کنند و می‌گویند که ایشان اشتباه کرده است. آقای شاه آبادی می‌گویند: اهل بیت با بدنی می‌آیند غیر از بدن‌های شریفه‌ای که مثلا در کربلا زیر سم اسب قرار گرفت، یا غیر از آن بدنی که سم مأمون بر آن اثر کرد. در باب رجعت، امام هم این مطلب را بیان فرمودند که به نظرم در این مطلب هم از استادشان پیروی کرده‌اند.

ره‌نامه: اگر حضرت امام در کار نبود، عظمت آقای شاه آبادی از کجا معلوم می‌شد؟

قطعا انقلاب در شناخت آقای شاه آبادی کمک کرده است. آقای شاه آبادی نسبت به سیاست بی تفاوت نبوده است. نسبت به مسایل اجتماعی اسلام بی تفاوت نبوده است و قطعا در گرایش حضرت امام به این جنبه دخالت داشته است، و طبیعی است که قبل از انقلاب نمی‌شد این جنبه‌ی آیت‌الله شاه آبادی را مطرح کرد.

ره‌نامه: آیا کتاب رشحات به تنهایی و بدون وجود کسی مثل حضرت امام، می‌تواند آقای شاه آبادی را از دیگران ممتاز کند؟

آن چیزی که آقای شاه‌آبادی را از سایرین ممتاز می‌کرده، تربیت حضرت امام بوده.یعنی امامی که می‌آید از نظر سیاسی و اجتماعی، در مملکت خودش و در دنیا آن تحول را ایجاد می‌کند، امامی که کتاب‌هایش منشأ برکاتش هست، تربیت چنین شخصیتی بهتر از هر اثر دیگری نمایان‌گر عظمت مرحوم آقای شاه‌آبادی است. البته آثار امام را ساواک از بین برد.

ره‌نامه: آثار آقای شاه آبادی هم به همراه آثار حضرت امام از بین رفته است. چون همه این‌ها در منزل امام بوده است.

بله، آقا مرتضی حائری به ساواک زنگ می‌زند و می‌گوید که این‌ها آثار گران‌بهای حاج آقا روح الله است، در حفظ این‌ها بکوشید. همین جمله ایشان سبب می‌شود که حساسیت بوجود بیاید و آن‌ها را از بین ببرند. به هر جهت امام را، معرفتش امام کرده و ایشان معارفش را از آقای شاه آبادی دارد.

 


خروج