صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



گفت و شنود    شماره خبر: ٣٢٦٤٩٧     ١٨:٣٩ - 1392/06/14     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  مصاحبه

  هدف از خوب درس خواندن در مرحله سطح، فهم درست متن است 


  بررسی راه‌کارهای خوب درس خواندن در گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین عندلیب 

 

بررسی راه‌کارهای خوب درس خواندن در گفتگو با حجت‌الاسلام والمسلمین عندلیب

اشاره:

من متولد سال 1339 در همدان. خانواده ام یک خانواده روحانی، تا اول دبیرستان که سوم راهنمایی تمام شد در ضمن ادامه دبیرستان بعد از ظهرها وارد حوزه همدان شدم. یعنی صبح می‌رفتم دبیرستان و بعد از ظهرها درس حوزوی می خواندم. سال 1356 اوایل 56 بود که آمدم قم. مدرسه رضویه بودم و اساتیدی که داشتیم در ادبیات، مرحوم آقای مدرس افغانی بود. درس بیرون ایشان می رفتم. یک سری اساتید هم بودند که در خود مدرسه بودند. مهمترین استاد من مرحوم اقای مدرس افغانی (رضوان الله) بود. در دروس بعد در لمعه از حاج شیخ علی پناه اشتهاردی و مرحوم اقای وجدانی که اینها از جهت لمعه. مکاسب را مرحوم آقای ستوده، مرحوم آقای پایانی، مرحوم اقای حرم پناهی، کفایه را مرحوم اقای ستوده، رسایل را حضرت اقای اعتمادی (حفظه الله) این دروس سطح. در بحث خارج هم چند سال درس مرحوم آقای تبریزی و مرحوم آقای فاضل را دیدم. اما عمده‌ترین استفاده‌ام فقهاً و اصولاً درس آیت الله وحید است.

خشت اوّل: سؤال اوّل ما، در بحث آموزش پژوهش محور این است که نظام آموزشی ما باید نهایتاً پژوهشگران بالفعل داشته باشد. برای اینکه چنین پژوهشگرانی در حوزه تربیت شوند، بحث خوب درس خواندن مطرح است. به عنوان اوّلین سؤال از شما می خواستیم بپرسیم سیر خوب درس خواندن برای طلبه‌ها، برای اینکه به آن نتیجه نهایی که پژوهشگر و متخصص شدن در علوم اسلامی است برسند چیست؟

بسم الله الرحمن الرحیم. با تشکر از شما، خوب درس خواندن در مرحله‌ی سطح تفسیری دارد و در مرحله‌ی درس خارج تفسیری دیگر. آنچه که در مرحله‌ی سطح بخصوص سطوح عالی از رسائل و مکاسب و کفایه به خوب خواندن تعبیر می‌شود، درست فهمیدن متن درس است. چون هدف دوران سطح، آشنایی با متون و طریق فهم متن است. نقادی به درس خارج مربوط می‌شود. خوب درس خواندن در مرحله‌ی سطح به این است که آن متنی را که به یک طلبه داده‌اند ـ  فرض کنید رسائل، کفایه یا مکاسب، خوب درک کند و توان بازگویی آنچه را که فراگرفته است برای هم مباحث خود داشته باشد.

امّا طریق خوب درس خواندن، تا ما به وسیله آن به آموزش پژوهش محور برسیم. بهترین نوع درس خواندن این است که: 1ـ آن متنی را که باید فردا استاد تدریس کند طلبه پیش مطالعه کند. این یکی از همان سنتهایی است که کم کم دارد فراموش می‌شود. در پیش مطالعه سفارش ما این است که به جز آن متن به هیچ چیز دیگر از شروح و حواشی و امثال ذلک مراجعه نشود. اصلاً فرض کند طلبه، جایی قرار دارد که جز متن کفایه یا رسائل چیز دیگری در اختیارش نیست. تمام فکر خود را روی متن متمرکز کند تا مقداری با متن آشنا بشود. طبیعتاً این اوایل کار سختی‌هایی دارد؛ اما وقتی که فکر کار کرد، تمرین کرد، روی غلتک می‌افتد.

اولین مرحله، پیش مطالعۀ درس فرداست فقط و فقط با توجه به متن. مرحله دوم حضور جدی در کلاس است. منظور من از حضور جدی حضوری است که اوّلاً تعطیلی و غیبتش کم باشد؛ ثانیاً حضور هم حضور تفهّم و دقّت باشد. نه فقط یک حضور فیزیکی در درس، متأسفانه بعضی‌ها به فاصله درسها را تعطیل می‌کنند. یک روز می‌آیند دو روز نمی‌آیند و یا آن روزی که می‌آیند با دقّت در کلاس حاضر نیستند. آن هدفی که شما بیان می‌فرمایید هرگز بدون حضور مستمر در درس، محقق نمی‌شود. من سعی می‌کنم در این مصاحبه نمونه‌های عینی را بیان کنم که ما خیال نکنیم اینها نشدنی است.

خشت اوّل: لطفاً در حین صحبت، به سنّتهای اصیل حوزوی هم اشاره بفرمایید.

کتابی است به نام محاضرات فی فقه الجعفری ـ دوره‌ی فقه معاملات مرحوم آقای خویی است ـ که به وسیله‌ی مرحوم آسیدعلی شاهرودی نوشته شده است. آقای خویی در ابتدای آن تقریظی کرده است که دم دست همه است. می‌توانند مطالعه کنند. ایشان تأسف می‌خورد از این‌که نویسنده‌ی کتاب، مقرر در زمان جوانی از دنیا رفته و می‌گوید من امید داشتم او یکی از مراجع دین باشد، من از خودش شنیدم، آنجا تعبیر دارد که خدا را حمد می‌کرد که بیست سال تمام بدون یک جلسه تعطیل در درس فقه و اصول من حاضر می‌شد. بله این همت خیلی باید بلند باشد که در بیست سال یک جلسه‌اش را حاضر نباشد تعطیل کند؛ آن هم در مرحله‌ی درس خارج. دیگر درس سطح جای خودش را دارد.

اگر بناست ما قلّه‌ای دست نایافتنی را فتح کنیم، مرحله دوم، حضور جدّیِ جدّی در کلاس است. حضوری که بدون تعطیلی و غیبت و همراه با دقّت و تفهم باشد.

سوّم مطالعه‌ی پس از درس است. که پیشنهاد بنده دو مرحله‌ای شدن آن است. مرحله اوّل خود متن است؛ یعنی، به هیچ جا مراجعه نکند. آنچه را که از استاد در کلاس گرفته، خودش هم پیش مطالعه کرده، روی آن فکر کند. اگر حل شد که هیچ، اگر حل نشد به بعضی از حواشی و شروح مراجعه و اگر اشکالی باقی مانده یادداشت کند که با استاد در میان بگذارد یا در مباحثه طرح کند.

مرحله بعدی مباحثه است که در بحث سنّت‌های فراموش‌شده یا رو به فراموشی گذاشته شده به آن اشاره می‌کنم.

یکی از امتیازات حوزه همین بحث است. اگر طلبه بخواهد درس را بی‌بحث بگذراند، فایده‌ای ندارد و به هیچ جا نمی‌رسد. مباحثه هم عین درس باید دقیق، به موقع، بدون تعطیلی و غیبت صورت بگیرد.

اگر این چهار مرحله به خوبی طی شد، می‌توانیم مطمئن باشیم متن خوب خوانده شده. ما هر چه از این چهار مرحله کم بگذاریم، طبیعتاً از خوب درس خواندن پایین‌تر آمده‌ایم. حالا در ادامه‌ی بحث به این نکته اشاره خواهم کرد که در عین حالی که طلبه متن را خوب می‌فهمد و بحث می‌کند، چطور او را با پژوهش، بیشتر آشنا کنیم.

خشت اول: حالا با توجه به پاسخی که فرمودید، اگر بخواهیم بین گذشته و حال مقایسه‌ای کنیم، نقاط تفاوت گذشته با حال در کجاست؟ در همین نکات است یا نکات دیگری هم هست؟ مثلاً، نظام آموزشی تغییر کرده است یا اساتید و یا طلبه‌ها؟ مشکل اصلی در کجاست؟ چون می‌بینیم در حال حاضر خروجی‌های حوزه از کیفیت‌شان کاسته شده است.

من فکر می‌کنم چند عامل باعث این مشکل شده است. یک عامل همین است که طلبه درس را خوب نمی‌خواند با همان طریقی که من عرض کردم. گاهی ممکن است انگیزه‌ها کم باشد، خودش را با یک دانشجو مقایسه می‌کند که مثلاً در چهار سال، مدرکی پیدا می‌کند و سپس مقداری بیشتر می‌خواند و به دکترا دست می یابد و یک زندگی نسبتاً متوسّط و خوبی را برای خودش تشکیل می‌دهد. پیش خودش می‌گوید شیوه‌ی طلبگی هم باید عوض شود. شیوه درسها باید عوض شود.

آنچه که در قدیم بوده است این است که طلبه‌ای که درس می‌خوانده به جز درس همّ و غمّ دیگری نداشته است. بله در ایام تبلیغی، تبلیغش در سر جای خودش محفوظ است. اما اگر ذهن را متشتت کردید نتیجه گرفته نمی‌شود.

یک عامل دیگر این است یک طلبه اما الان شیوه‌ای که هست حداقل سه تا، بعضی اوقات در روز چهار تا درس را باید بخواند. چطور اینها را پیش مطالعه کند؟ چطور مباحثه کند؟ چطور مطالعه بعد از درس کند؟ فرصت نیست. کلاسهای دوره‌های تخصصی هم بر این اضافه شده. هیچ کس با تخصّصی شدن دروس حوزوی مخالف نیست. اصلاً معنا ندارد مخالفت کند. و عملاً الان ممکن نیست کسی بگوید من در همه‌ی رشته‌های علوم اسلامی متخصّص درجه‌ی یک هستم. ممکن است فردی با ذهن خیلی قوی اینطور باشد، ولی با استعداد معمولی ممکن نیست. باید تخصّص باشد. اما کی؟ چه وقت؟ وقتی که شما تمام بعد از ظهر طلبه‌ای را که وارد سطح شده از اول رسائل و مکاسب برای دوران تخصصی می‌گذارید، صبح هم سه یا چهار درس می‌خواهد برود، کی مطالعه کند؟ کی مباحثه کند؟ شب هم که می‌آید خسته و کوفته، یک صبح تا عصر مشغول درس خواندن بوده است. فوقش مطالعه بکند، یک ساعت، یک ساعت و نیم. آیا با این یک ساعت و یک ساعت و نیم می‌تواند حجم درس را جوابگو باشد؟ طبیعتاً مجبور است مباحثه و پیش مطالعه‌اش را تعطیل کند. درس را یک روز به میان برود. دو روز برود سه روز نرود. این طبیعی است. ما بارها به مسئولین محترم حوزه این پیشنهاد را داده‌ایم که غیر از رشته‌ی تبلیغ که تعریف خاص خودش را دارد، بقیّه‌ی رشته‌های تخصّصی، مطلقاً باید بعد از پایان سطح باشد. تا بعد از ظهرِ طلبه در اختیار دروس حوزوی‌اش باشد. شما می‌خواهید مباحثه را احیا کنید؛ آخر کی؟ می‌گویید مباحثه احیا شود، ولی کی طلبه مباحثه کند؟ کی مطالعه کند؟ هر کسی توانایی‌اش حدّی دارد. این دوره‌های تخصّصی مزایایی هم دارد که جذاب است و طلبه به طرف آن کشیده می‌شود؛ آن وقت انتظار داریم خروجی امروز حوزه مثل خروجی صد سال قبل باشد. نه این نخواهد بود. هرگز این نیست.

شما به بعضی از مقالاتی که در بعضی از مجلات منسوب به حوزه نوشته می‌شود نگاه کنید، واقعاً با سطح بسیار بسیار نازل است. این زیبنده‌ی حوزه نیست. نمی‌خواهم بگویم همه اینها اینطور است. مقالات خوب هست کتابهای خوب هم هست اما این را هم داریم. برای اینکه شما گذشته را با الان مقایسه کنید، کافی است که کتابهایی نوشته شده در گذشته را با کتابهای امروز مقایسه کنید. البتّه در دوره‌ی ما هم کتابهای درجه‌ی یکی نوشته شده، اما در مجموع حساب کنید. واقعاً گذشته بهتر بوده یا الان؟ منصف اعتراف می‌کند گذشته بهتر بوده است. یکی از علت‌هایش همین بود که طلبه درس سطحش را خوب و با فرصت خوانده بود. اگر مغز را از اطلاعات فرمولی پر کنید، دیگر عمیق نمی‌شود. چرا نباید به طلبه‌ فرصت داد، با تمام قوا، همه‌ی مراحلی را که سلف صالحش طی می‌کردند طی کند؟ البته نمی‌خواهم بگویم آن شیوه‌ها اشتباه نداشته است و قابل اصلاح نیست. کمبودهایی در آن شیوه‌ها هم هست.

خشت اوّل: مثلاً شیوه‌ی گذشتگان چه اشکالاتی داشته است؟

مثلاً ممکن است بگوییم که بعضی از آنها را مقداری زودبازده‌تر کنیم تا از حالت یأس و نومیدی بیرون بیاید. این‌ها راه دارد؛ امّا اساس شیوه‌ی گذشته باید باقی باشد. اگر بخواهیم خروجی حوزه با شأن حوزه‌ی علمیه مناسب باشد، به جز آن مراحلی که عرض کردم، طلبه باید بتواند در آنچه می‌خواند ممحض باشد.

خشت اوّل: آیا می‌شود مشکلات مالی را به این مشکلات اضافه کرد؟

بسیار اشاره خوبی است. طلبه‌ای که اینجا آمده و ازدواج هم کرده، طبیعتاً مشکلاتی دارد. همه‌ی آن‌ها هم از خانواده‌های مرفهی نیستند که بتوانند پشتیبانی و تأمینشان کنند. برای این مشکل باید فکری بشود. آن طلبه‌هایی که خوش استعدادند در اثر مشکلات مالی از درس و بحث می‌زنند و به کارهای دیگر می‌پردازند آنها را دریابند. ما مواجهیم با طلبه‌های خوش استعداد که اگر مقداری فراغت بال داشته باشند، قطعاً آینده‌ی درخشانی خواهند داشت. به هر حال مشکل مالی است. مجبور است برود تخصصی تا مدرکی بگیرد و جایی مشغول کار شود و یا به مؤسّسات تحقیقاتی مراجعه و خودش را با این کارها مشغول کند و از مباحثه و درس و بحث جا بماند، تا زندگی‌اش اداره شود. لااقل در مرحله‌ی اوّل یک کار عمومی برای حوزه نمی‌شود کرد. استعدادهای متوسط به بالا شناسایی شوند و نحوه‌ای تامین در حدّ متوسط، به اینها داده شود و به آن‌ها بگویند شما در درس خواندن ممحض باشید. ما غیر از درس خواندن از شما چیزی نمی‌خواهیم. تابستان و محرّم بروید تبلیغ. امّا بعدش در درستان ممحض باشید. ما هم شما را اداره‌ می‌کنیم. هیچ رشته‌ی تخصّصی نروید. هیچ جا مشغول به کار نشوید. تا سطح‌تان تمام شود. البته بودجه ها را هم باید در نظر گرفت. اگر بودجه‌ها درست هدایت شود و لااقل برای مرحله‌ی اوّل بخشی از طلبه‌های بدنه‌ی حوزه را حمایت کنیم، تا بتوانند مثل علمای گذشته‌ی ما، ممحض در درس خواندن باشند، آن وقت می‌توانیم خروجی‌هایی قوی داشته باشیم.

الان استعدادها کمتر از گذشته نیست استعدادهای نابی در درس خواندن پیدا می‌شوند که اگر مشکلاتشان حل شود واقعاً چشم و چراغ حوزه هستند.

خشت اوّل: مقداری به عقب بر می‌گردیم. شما در حین صحبت فرمودید که در دوره‌ی سطح باید به متن بپردازیم. هدف اصلی خوب فهمیدن متن است. آیا این تنها روش است؟ چون بعضی از کسانی که در همین نظام آموزشی کار کرده‌اند یا فعالیت دارند قائل به متن محوری هستند که نظام مطلوبی نیست یا حداقلش در قبال متن محوری کارهای دیگری را هم باید انجام داد، مثلاً، استادی سر کلاس متنی را ارایه می‌کند و طلبه هم باید بفهمد. آیا این روش بهتر است یا اینکه از بیرونِ کتاب بحث را شروع کنیم و در گفت‌وگوهای دوطرفه بحث حل شود و بعد متن را تطبیق بدهیم؟ و مسائل دیگری از این قبیل است. روش تحقیق و پژوهش در هیچ جای سطح نیست. آیا متن محوری مطلوبیّتِ ذاتی دارد؟ یا این هم نقایصی دارد که باید برطرفش کرد؟

ما هیچ وقت نگفتیم طلبه تا پایان کارش متن محور باشد. بلکه باید پایه‌ریزی کارش این‌گونه باشد. پایه‌ریزی کارش پایان دوران سطح است. بالاخره هر تحقیق و پژوهشی که باید انجام دهد لازم است اساس و بنیان مستحکمی داشته باشد.

خشت اوّل: اساس و بنیان مستحکم با متن محوری است؟

البته معنایش این نیست که طلبه نقاد و پژوهشگر بار نیاید. مقصودم این بود که بنیان بر روی فهم متن باشد. یعنی به جای اینکه اشکالات رسائل و مکاسب و کفایه و فلان کتاب را مطرح کنیم که آیا شیخ درست گفته یا نه. مرحوم آخوند درست گفته یا نه، طلبه را به سمت متن بیاوریم که آن را درست بفهمد. خوب درس خواندن در خارج یک تعریف دیگری دارد. خیلی از این چیزهایی که بزرگواران می‌فرمایند شدنی است و باید هم بشود منتها در درس خارج. فرق درس خارج با سطح همین است. طلبه اینجا باید قوّه‌ی علمی لازم را پیدا کند. برای پژوهشش طرحی داریم که خواهم گفت. آن پژوهش را فعلاً منها کنیم.

راجع به فهم اصل متن، تا چهارچوب فکر طلبه عمیق بار نیاید، نه پژوهش ما پژوهش خواهد بود نه تدریس، بعداً اگر این آقا مدرس شود تدریس قوی‌ای نخواهد داشت. چون این چارچوب ضعیف است.

متونی که الان در حوزه‌ها هست، در عین حالی که معتقدیم کمبودهایی دارد، دو ویژگی مهم دارد و اصرار روی فهم متن به خاطر این است که تمام آنچه شما می‌فرمایید با همین ویژگی‌ها برطرف می‌شود مخصوصا این سه کتاب، رسائل و مکاسب و کفایه.

دو خصوصیت اینها است. یکی آن‌که این متون موضوعیّت دارند. بالاخره فقه است. اصول است جزو علوم اسلام است. طلبه فقه باید بخواند. اصول باید بخواند. دیگر ـ که شاید از یک جهت، از یک بُعد کمتر از بُعد اول نباشد جنبه طریقیت است که راه استنباط، نقّادی و فکر صحیح را به انسان می‌آموزد. من بارها در کلاس این را به طلبه‌ها می‌گویم. مثلاً وقتی در مکاسب به به بحث دُهن مُتَنَجِّس می‌رسید. این برای طلبه چه فایده‌ای دارد. الان این خیلی موضوعیتی ندارد. می‌خواهیم چراغ را روشن کنیم. ولی شما مکاسب را باز کنید. در همین بحث دُهن مُتنجِّس کلیدی‌ترین مباحث فقه به مناسبت همانجا آمده است. اینها نکته‌های اصلی است که او پیش خودش نگوید من ده روز بیست روز می‌روم درس فقط بحثم این است که دهن متنجس را بفروشیم. طلبه زده می‌شود ولی باید این نکته‌های اصلی را به او بگویم.

خشت اوّل: نمی‌تواند همین را با مسائل مبتلابه وارد بشود؟

همین مسئله را استاد گفته، می‌تواند چهار تای دیگر را مثال بزند. خیلی راحت می‌تواند مثال بزند. گاهی مرحوم شیخ حاشیه رفته است. بحث اعلام نجاست دهن متنجس را که بیان فرموده، بعد این بحث را مطرح کرده است: مثلاً این‌که کجا لازم است ما جاهل را ارشاد بکنیم؟ ارشاد به حکم، به موضوع، این بحثها خیلی کلیدی و اساسی است. به مناسب اینجا پل زده و مطرح کرده است. این‌ها اگر به وسیله‌ی استاد خوب باز شود و چهار تا مثال کاربردی‌تر هم بیان شود طلبه ذوق می‌کند. مطلب را می‌فهمد و این یک قوه‌ای برای آینده او می‌شود. این سه کتاب هم طریقیّت دارد هم موضوعیّت.

مراد از طریقیّت این است. که فکر و نقد صحیح را آموزش می‌دهد که چطور یک نظریه‌ای را نقد کنیم؟ مغز را ساده بار نیاوریم که هر حرفی را که می‌شنود بپذیرد. بنیان زندگی علمی طلبه به این است که اصل را بر عدم قبول بگذارد؛ مگر اینکه دلیل برایش بیابد و این واقعاً یک شیوه بسیار خوبی است، نه اینکه اصل را بگذارد بر قبول اِلّا ما خَرَجَ بالدلیل. طلبه یعنی کسی که اصل را می‌گذارد بر عدم قبول اِلّا ما خَرَجَ بالدلیل. خیلی شیوه قشنگی است. باور نمی‌کند. می‌گوید دلیل بیاور. قرآن بیاور، روایت بیاور، دلیل عقلی بیاور. می‌پذیرم. بدون اینها نمی‌پذیرم. لذا این ذهن با رسائل و مکاسب پرورش پیدا می‌کند. بعد که وارد درس خارج شدید تعبیر مستقل خودش را دارد.

ما که می‌گوییم متن محور، در این متن همه چیز هست؛ فکر و قوّه‌ی استنباط باز می‌شود، حتّی اگر این طلبه نخواهد فقیه اصولی، متکلم و یا فیلسوف بشود، قوّه‌ای پیدا کرده که حتی در فلسفه هم برایش کاربرد دارد. می‌توانید خیلی زود آزمایش کنید. دو تا طلبه را بیاورید: یکی که رسائل و مکاسب و کفایه را خوب خوانده و وارد علم کلام شده است و یک طلبه‌ای که سرسری گذرانده و وارد تخصصی علم کلام و تفسیر یا فلسفه شده است. یک موضوع به دو نفرشان بدهید. بگویید روی اینها چند ماه کار کنید. ببینید آن چیزی که این طلبه ارایه می‌دهد با آن پژوهشی که طلبه‌ی دیگر ارایه می‌دهد چقدر فرق دارد. پژوهشِ طلبه ای که متن را خوب فهمیده و قوّه‌ی نقدش در متن پرورش پیدا کرده باشد، با پژوهش طلبه‌ای که سطح را خوب نخوانده قابل مقایسه نیست. خیلی عمیق است. دقیق است. مسایل را، ریشه یابی کرده نه اینکه با سطحی نگری از آن کتاب و این کتاب چیزی بردارد و بنویسد. این که نشد پژوهش حوزه. اولین حرف پژوهش حوزه است. نمی‌خواهم بگویم آن هنگامی که داری متن می‌خوانی نگاه به این طرف و آن طرف نداشته باش، ولی نگاه عمده‌ات به این متن باشد. اگر استادی سوالی را از این کتاب مطرح کند خوب است ولی نه در حد درس خارج. این شیوه در درس خارج است. در درس خارج متنها و حرفها را نقادی می‌کنند. من معتقدم در شیوه‌ی درسِ خارجِ حوزه باید تجدیدنظر بشود، شیوه‌ای که الان در درس خارج هست پاسخ خیلی مطلوبی نمی‌دهد. من بیایم در درس بنشینم و بنویسم این سطح است خارج نیست. ما معمولاً به آقایانی که تازه درس خارج می‌روند پیشنهادهایی داریم. یک شیوه‌ی خاصی هم به ایشان ارایه می‌دهیم که محقق و پژوهشگر بار بیایند. یک اشاره می‌کنم به شیوه. این است که پیش از اینکه استاد به بحث برسد، بروند با هم بحث خودشان را تحقیق کنند. یعنی پیش مباحثه کنند. در درس سطح ما فقط پیش مطالعه داشتیم. در درس خارج نه تنها پیش مطالعه بلکه پیش مباحثه هم داریم. یعنی جلوتر از استاد باید بحث شود. پنبه‌اش زده شود. فقط آن نقاط مبهم بماند که در درس حل و نوشته شود. حرفهایی که من رویش تحقیق کردم بنویسم. مقید باشم که خلاصه و عصاره‌ی حرفهایم را بنویسم و به استادم ارایه بدهم؛ ضمن اینکه تقریرات درس استادم را می‌نویسم. حالا آن شیوه خاصی دارد بحث مستقلی است که درس خارج را چگونه بنویسیم؟

خشت اوّل: پس بنابراین محوریت بر روی متن است، ولی بقیّه‌ی چیزها را به صورت کمرنگ پوشش می‌دهیم.

بله.

خشت اوّل: کی پررنگ می‌شود؟

استاد: در درس خارج.

خشت اوّل: اینجا نکته‌ای در مورد متن محوری است و آن این است که در علم اصول، طلبه الموجز می‌خواند بعد اصول فقه می‌خواند که نسبت به کتابهای قبلی متجدد است. بعد رسائل و  بعد کفایه می‌خواند و بعضی از اقوال اینها بطلانش مسلّم است و یا اینکه اصول فقه جدید را می خواند و بعد می رود سراغ کتابهای قدیمتر. آیا این متن محوری که برای ما ملاک است درست است؟ و یا اینکه به جای چهار دوره، دو دوره اصول بخوانیم؟ به همین نحو لازم است یا باید در همین قسمت آن تجدیدنظری شود؟

نظر بنده این است که همه آن‌چه را که ما در اصول می‌خوانیم تکرار مطالب نیست. بلکه حلقه‌وار بیان مطالب است؛ یعنی، حلقه‌ی بسیط یک مقدار گسترده‌تر، مفصل‌تر تا برسد به درس خارج. باید حلقه‌وار بودن اینها دیده شود. آن چیزی که طلبه در اصول الفقه می‌خواند با آن چیزی که طلبه در کفایه می‌خواند قابل مقایسه نیست. حجیّت ظواهر، مطلب همان مطلب است. ولی سطح مطلب در کفایه بالاتر آمده. کفایه مخصوصاً در مباحث اصول عملیّه، ناظرِ به رسایل است؛ یعنی، اصلاً عمده حرفهای مرحوم آخوند ناظرِ به رسائل شیخ است. نمی شود طلبه رسائل نخوانده سراغ کفایه برود؛ چون بر پایه‌ی رسایل حرف می‌زند. من راجع به نویسنده و این کتاب تعصبی ندارم و هیچ وقت نمی‌گویم بهتر از این سه کتاب نوشته نخواهد شد. این عاقلانه نیست؛ ولی عقیده‌ام آن است که این سه کتاب امتیازاتی دارد که لااقل تا حالا هر چه خواسته‌اند جایگزین کنند، نشده است. یکی از اینها پرورش طلبه بوده است و غیر از جنبه‌ی موضوعیتی که داشته، جنبه‌ی طریقیّت نیز داشته است. من می‌گویم اگر قرار است در این کتاب‌ها تغییری بشود، نکند آن خوبیهای این کتابها دیده نشود. نکند به بهانه‌ی ساده کردن عبارات و مطالب، از عمق حرفها کاسته شود. نکند آن جنبه های طریقیّت از بین برود. ما نمی‌خواهیم طلبه در رسائل و مکاسب فقط فقیه شود. می‌خواهیم کسی که مکاسب و رسائل خواند، اگر بعد از سطح سراغ اصول نیامد، سراغ کلام یا فلسفه رفت، واقعاً یک فیلسوف باشد و این مقصد ماست. این سه کتاب این خصوصیّت را دارد و لذا من این سه کتاب را جزء بهترین کتب درسی می‌دانم.

خشت اوّل: شما فرمودید انگیزه پایین است و تشتت ذهنی وجود دارد. دروس تخصصّی است و دروس جانبی هم داریم. غیر از آن، طلبه‌ها چند تا درس هم دارند. سه تا، چهار تا. مشکلات مالی و اجتماعی هم هست. برای رفع این مشکلات چه کار کنیم؟ پیشنهاد عملی شما چیست؟

برای رفع مشکلات عملی پیشنهادی را عرض کردیم. لااقل در مرحله‌ی اول برای طلبه‌های با استعداد رو به بالایمان فکری کنیم.

خشت اوّل: مشکل از نظام آموزشی ماست؟ یا در جای دیگر است. آیا اساتید مثل اساتید قدیم نیستند و یا این مشکل به افراد بر می گردد؟

مشکل مالی به مسئولینِ حوزه بر می‌گردد. نه اساتید در این بین نقشی دارند و نه طلبه. طلبه خودش مشکل مالی دارد. کاری نمی تواند بکند. بله بعضی از اساتیدی که ممکن است امکانات مالی شان بیشتر باشد در حد خودشان یک عده ای را پوشش بدهند. بیست تا سی تا. ولی این کار، کار اساسی نیست. این در دست مسولین حوزه است. مثل مراجع عظام. اما در مورد حوزه و اساتید تا پایه‌ی شش که الان عملاً طلبه‌ها تحت پوشش مدارس هستند، اگر مشکلی هست، نه طلبه مسؤول آن است نه عموم حوزه. مسؤول مدرسه است، مسؤول آموزشی مدارس است، آنها باید پاسخگو باشند.

خشت اوّل: مسؤولین معتقدند دست ما بسته است. می‌گویند قوانینی داریم که آنها حاکم هستند.

این هم بالاخره به مسوولین حوزه بر می‌گردد. شما نمی‌توانید اساتید و طلبه ها را مقصر بدانید. یا بر می‌گردد به مسوولین یا قوانین. این شش سال. اما از پایه 7 به بالا یک امتیازی که حوزه بر دانشگاه دارد، که این را نباید به هیچ وجه از دست داد، رقابت سالم در درسهاست. امسال بیست تا مکاسب در حوزه شروع می شود. سی تا رسائل شروع می شود. همه شروع می کنند و کسی هم مانع کسی نیست که چرا درس دادی. خود طلبه است که باید با حضور در درس، استاد خودش را برگزیند. خیال نکنید این یک امتیاز کمی است. این امتیاز خیلی امتیاز بزرگی است که طلبه با اختیار استاد خودش را انتخاب می کند.

شما اگر در دانشگاه در یک کلاس بیست نفری باشید و استاد را نپسندید، 19 نفر دیگر بپسندند مجبورید. تا اقلا ده دوازده نفر دیگر را با خودت همراه نکنی، نمی‌توانی استاد را عوض کنی. اما وقتی می‌روی در درس آزاد و استاد را نمی‌پسندی، می‌گویی فلان استاد برای من این بهتر است. این رقابتِ سالم در حوزه هست و درسها با رقابت سالم به وسیله‌ی طلبه انتخاب می‌شوند. در این رقابت ممکن است چهار نفر استادی که صلاحیت ندارند بیایند و اعلام درس کنند، که این یک چیز طبیعی است. اینها خود به خود از گردونه خارجند. من عقیده‌ام این است که اگر کسانی باشند که بتوانند عمده‌ی مشکل را حل کنند مسؤولین بزرگوار حوزه هستند. الان قدمهای بزرگی برداشته شده است. بیمه، مرکز خدمات، اما عمده فعالیت را بیاییم روی طلبه های با استعداد متمرکز کنیم که اینها جذب مراکز دیگری غیر از حوزه و درس نشوند. مخصوصاً در آن نُه ده سالی که دارند درس سطح می‌خوانند.

خشت اوّل: در گذشته مطلقاً استاد محور بوده است. یکی از ضعفهای حال حاضر را می توانیم این بدانیم که اساتید اختیارشان کم شده است؟ مثلاً برای استاد وقت تعیین می‌کنند که در این ساعت درس بده و طلبه در آن ساعت می‌آید و می‌رود. قدیم که استاد محور بود با هم زندگی می‌کردند. وقتی نمره را محور کردی طلبه تعلق خاطر به استاد ندارد. نمره‌ام را می‌گیرم و با این حساب امتحان می دهم و ...

درست است ولی اگر استاد بتواند با شیوه‌هایی طلبه‌های خود را جذب کند، آن رابطه‌ی محبت‌آمیز بین استاد و طلبه برقرار است. درست است که از آنجا مدرک می‌خواهد از آنجا شهریه می‌گیرد ولی آن چیزی که اساس خواسته های علمی اش را تشکیل می دهد باز در محضر استادش است.

خشت اوّل: خب آن شیوه خطا دارد به خاطر این‌که وقتی اینطور امتحان می‌گیری و استاد در مورد تایید شاگرد یا بهره بردن از امکانات نظری نمی دهد همه بهره می ‌برند.

ما طرحی در خدمت آقایان مدیریت ارائه دادیم و بعضی از اساتید هم در جریان بودند.

خشت اوّل: از طرف مجمع اساتید؟

بله. یکی از طرحها این است که مثلاً اگر امتحانات را در سال دو بار، سه بار برگزار می‌کنید. دو بخشش را به استاد واگذار کنید. یک لحاظی به نمره و امتحان او داده شود. البته این هم یک آفاتی دارد. ممکن است مشکلاتی به وجود بیاورد.

خشت اوّل: به نظر می‌رسد آفتش کمتر از این حالت است.

استاد بالاخره نمره، امتحان و نظریّه‌ی او راجع به طلبه برای شورا و مسؤولین حوزه یک معیار است. نمی‌گویم همه معیار، یکی از مشکلات ما این است که شورا محدوده می‌گذارد از اینجای رسائل تا اینجای رسائل که اینها هم خوانده نمی‌شود. پیشنهاد ما این است که شما استاد و شاگرد را آزاد بگذارید از کجا شروع و به کجا ختم پیدا کنند. من امسال رسیدم به صفحه 100 مکاسب. سال دیگر پنجاه شصت صفحه را رها نکنم. از همانجا که تمام شده از همانجا شروع کنم. به من نگو شما مکاسب را چهار ساله بگو. من دلم می خواهد شش ساله بگویم یا چهارساله بگویم. مکاسب چهارساله داشته باشیم، پنج ساله و شش ساله هم داشته باشیم. این خود طلبه است که انتخاب می کند. بعد به خود استاد بگوییم شما آخر سال امتحان کتبی بگیر، از آن محدوده‌ای که برگزار کرده‌ای. این نمرات را به ما بده هر وقت مکاسبت تمام شد شما بنویس این آقا مکاسب را با من تمام کرده است. تازه من شورا نوبتم می‌رسد که بیایم از این آقا مکاسب امتحان کنم. حالا مکاسبت را پنج ساله خوانده باشی خوانده ای آن وقت نوبت من شورا می رسد که بیایم علاوه بر امتحاناتی که تو داشتی آنها را معیار قرار می دهم ولی با ممتحین خودم هم رسائل و هم کفایه و مکاسب را امتحان می‌گیرم. نگویید اگر از اینجا بگذرد من دیگر سال دیگر درس نمی دهم. الان مشکل ما همین است. از همانجا که مانده اگر سال آینده شروع کنم کسی درس نمی‌آید. طلبه می‌گوید به چه درد من می‌خورد سال دیگر، من این را نمی خواهم.

الان تعادل و تراجیح رسائل و کفایه خوانده نمی‌شود. طلبه در خارج می‌آید تازه اینها را بخواند، و در سطح اینها را نخوانده است و آشنا نیست. اما وقتی دست استاد را باز گذاشتی اولاً در حوزه رقابت سالم ایجاد می‌شود. درسهای مختلف است. مثلاً شما می‌گویید برای مکاسب چهار سال کافی است اما من تشخیص می‌دهم هفت ساله گفته شود. ممکن است طلبه‌ای باشد که با ذوق و شوق خودش دوره‌ی چهار یا پنج ساله را انتخاب کند. شما بگویید هر وقت این کتاب پایان پذیرفت ما تازه کارمان شروع می شود که امتحان سخت و مشکل بگیریم. یک امتحانی بگیرید که این آقا نشان بدهد حضور جدی در کلاس داشته است. ضمن اینکه به نمراتی که استاد در سالیان گذشته داده توجه کنید. این پیشنهادها خام است. یکی از مشکلات عمده‌ی قاطبه‌ی اساتید این است که دروس ناتمام می‌ماند. من چطوری حل می‌کنم. من ناچارم به اینکه درسهایم را در سه چهار ماه آخر سال تحصیلی دو تا بکنم. باید بپذیرم یک مقداری از عمق کم می‌شود چون درسها زیاد شده.

خشت اوّل: دو تا درس می‌شود ولی مباحثه و ... همه تحت الشعاع است.

سال بعد از همینجا شروع می کنم. ببینید هر چی ما در دوران سطح سرمایه گذاری کنیم ولو یک سال هم دیرتر بشود این هیچ مشکلی ندارد. به جایش طلبه در درس خارج راحت‌تر است. این طلبه‌هایی که در درس خارج سردرگم هستند درس سطح را خوب نخوانده‌اند.

خشت اوّل: حتی در مورد شهریه‌ی اینها، بعضی نظر دارند که استاد نقش تعیین کننده داشته باشد. چون او می داند چه کسی سر کلاس می آید و خوب درس می‌خواند.

استاد: یک معیارش را این قرار بدهند.

خشت اوّل: شرایط اجتماعی ما با گذشته متفاوت شده است. اگر کسی طلبه بشود، دوازده سال از عمرش را در مدارس طی می‌کند. بعد سن ازدواج و انتظارات اجتماع از بحث اقتصادی است. با شرایط موجود چه کار کنیم. یک طرح این است که مدارسی داشته باشیم که از ابتدا حوزوی باشند. چون فراغت بال برای طلبه وجود ندارد. تعداد زیادی رفته‌اند دانشگاه بعد انگیزه ایجاد شده است آمده اند حوزه. در سن بیست و سه سالگی آمده‌اند. خدمت یکی از آقایان رفته بودیم ایشان می‌فرمود از سی سال به بعد، ذهن کسی متفکر بار نمی‌آید. پس باید درس آدم در سی سال تمام شده باشد. اگر طلبه سطح را بخواند سی ساله شده است و این یک مشکل اساسی است. این دیر امدنها و این فارغ البال نبودنها. اینها را چه کار باید کرد؟

یک اشتباهی که صورت می‌گیرد این است که ما برای ورودیهای حوزه، سوم راهنمایی، دیپلم، لیسانس و فوق لیسانس یک برنامه می‌دهیم. این غلط است البته شنیدم یک مقداری آرام آرام این روش تغییر می‌کند. باید فرق بکند طبیعتاً کسی که با لیسانس و فوق لیسانس به حوزه می‌آید، خیلی سریعتر می‌توان او را به مقصد و مقصود رساند تا یک کسی که از سوم راهنمایی آمده است. هنوز این نوجوان است. هنوز خیلی کار دارد تا درست شود. آن طرحی که فرمودید راجع به مدارس حوزوی بسیار طرح خوبی است که از اول ابتدایی او را آرام ارام جلو بیاورند. در دبیرستان فایده ندارد. اگر از همان اول ابتدایی که دارد درسش را می‌خواند شما مسایل حوزوی را آموزش بدهید دیپلم را که می گیرد لااقل در سطح لمعه باشد. بعد بیاید در مکاسب و اینها. یعنی شش پایه. در ضمن، ممکن است برای همه جواب ندهد ولی برای قشر عظیمی جواب می‌دهد. طرح بسیار خوبی است.

معاونت پژوهش پارسال طرح مفصلی را راجع به پژوهش برای من فرستاده بود که به طلبه از پایه‌ی اوّل پژوهش بدهیم تا بالا. از همان سال اول. من یک جمله بیشترننوشتم. نوشتم اگر این طرح به این صورت بخواهد اجرا بشود مریض در احتضار مباحثه را باید وداع بگویید. پژوهش برای چی؟! بچه سوم راهنمایی است شما بهش می‌گویی پژوهش بکن؟! اول او باید درس را بخواند. بله. یک وقتی است مواد خام پژوهش را آرام آرام به او می‌دهید ایام تعطیلی مشکلی ندارد. من عقیده ام این است که به طور معمول برای سوم راهنمایی هایی که حوزه آمده اند زودتر از پایه ششم، رفتن به سمت و سوی پژوهش بی معناست. برای سوم راهنمایی‌ها، بله، برای دیپلم‌ها یا لیسانس‌هایی که از جای دیگر به حوزه آمده‌اند، می‌شود از جلوتر کارهای پژوهشی را آرام آرام شروع کرد. سوم راهنمایی همین متن را بفهمد ما باید خیلی کلاهمان را پرت کنیم بالا که لمعه را فهمید؛ اصول فقه را فهمید.

از قدیم هم کارهای پژوهشی بوده نه اینکه نبوده و خود شما هم معترفید که پژوهشهای علمای گذشته‌ی ما عمیقتر بوده است. سرّش چی بوده است. سرّش آن بوده که وقتی دست به قلم می‌برد، قلمش یک قلم محققانه‌ای بود، نه اینکه از اینجا و آنجا بردارد و نقل قول بکند. شما یک وقتی می‌خواهید شیوه‌ی نگارش و پژوهش را یاد بدهید مشکلی ندارد. ولی یک وقتی عملاً می‌خواهید او را وارد گود پژوهشش کنید. این برای طلبه‌ی سوم راهنمایی تا قبل از رسایل و مکاسب اصلاً نباید مطرح شود و برای بقیه در اوقات تعطیلی مثل تابستان مطرح شود. اشکالات که امروزه از مقالات گرفته می‌شود رنگ و روی دانشگاهی گرفته اشکالات فرمی و ظاهری در حوزه باید به اشکالات محتوایی توجه شود هر چند ظاهر هم باید رعایت شود طلبه باید عملاً وارد گود پژوهشی شود.

خشت اوّل: شما فکر می‌کنید در شرایط موجود اساتید چه وظیفه‌ای دارند؟ اساتید چه کار بکنند در قبال طلاب و طلاب در قبال اساتید؟

من نقش یک استاد را برای طلبه‌ها نقش یک پدر می‌دانم که نه فقط به فکر تدریس باشد، بلکه واقعاً روابطش را با طلبه صمیمی کند. من سراغ دارم اساتیدی را در این حوزه که طلبه ها می‌آیند مشکلات خانوادگی شان را با آن‌ها مطرح می‌کنند. آن‌قدر اینها به هم نزدیک شده‌اند که خود طلبه اسرار زندگی‌اش را بازگو می‌کند. فقط استاد، استاد درس نیست. یک پدر مهربان است. یک رابطه‌ی صمیمی و برادرانه بین اینها برقرار است که طلبه واقعاً بدون هیچگونه ناراحتی هر مشکلی دارد ابراز می‌کند و از استادش نظر می‌خواهد. این یک وظیفه است.

وظیفه دوم این است که استاد واقعاً برای درس ارزش قائل باشد. سرسری از مطالب نگذرد. در این‌باره هر چه  بیشتر سرمایه‌گذاری شود، طلبه هم بعدا عمیقتر بار می‌آید. یکی اینکه در درس هیچی کم نگذارد. دوم اینکه رابطه را یک رابطه عمیقتری بکند که واقعاً طلبه پشت و پناه و پایگاه خودش را استاد خودش بداند. البته استاد توانایی‌اش محدود است. با این حال خیلی نقش دارد. بدنه‌ی حوزه یعنی استاد.

خشت اوّل: نکته آخر اگر فکر می‌کنید علاوه بر پیش مباحثه و پیش مطالعه مثل تدریس و تقریر لازم است که طلبه‌ها نکاتی اخلاقی را رعایت کنند، بیان بفرمایید.

از جهت تقریر بیشتر مربوط به درس خارج می‌شود. در درس سطح هم یک خلاصه ای از درسها را بنویسند خوب است. راجع به تدریس هم بسیار خوب است اما باید جنبه‌ی افراطی پیدا نکند. خیلی دیدم طلبه‌های خوش استعداد، خوش بیانی که تا حد رسائل و مکاسب می‌آیند و زمینه‌ی تدریس ادبیات برایشان فراهم می‌شود. مثلاً زمینه‌ی تدریس لمعه. روزی سه چهار درس می‌رود. این خودش ضرر می‌بیند. طلبه یک درس بدهد. من بیش از یک درس را توصیه نمی‌کنم تا آن زمانی که طلبه است؛ ولی وقتی که بارش را بست، مشکلی ندارد. ولی تا وقتی بار علمی خود را نبسته یک درس بیشتر پیشنهاد نمی‌کنم؛ چون مجبور است از کار خودش بزند.

خشت اوّل: نکته اخلاقی؟

از جهت اخلاقی هم این وظیفه استاد است و هم وظیفه‌ی طلبه. استاد هر جوری که می‌داند درسش را خالی از نکته‌های اخلاقی نکند. خیلی نمی‌خواهد منظم باشد مثلاً روزهای چهارشنبه فقط بگوید؛ ولی اتّفاقاً من تجربه کرده‌ام ـ به مناسبت در وسط درس یک حاشیه‌ای زده بشود خیلی بهتر طلبه این را می‌گیرد. فوری یک گریز بزند. شیوه‌ای که من امسال دارم و بد هم نبوده هر روز حدیثی کوتاه در ابتدای درس می‌خوانم و بعد درس را شروع می‌کنم. اما راجع به آقایان طلبه‌ها باید بدانند قد افلح من زکاها و قد خاب من دساها. بدون تزکیه نفس و پاکی، انسان به هیچ‌جا نمی‌رسد. اگر می‌خواهند مثل علمای گذشته ما کسانی باشند که یک اثر ماندگار و یک کاری برای تشیع بکنند واقعاً حافظ دین باشند بدون اینکه نفس را تزکیه کنند به هیچ جا نمی‌رسند. ورود در مسایل سیاسی بسیار خوب، حرفی نداریم. هر کسی یک نظری دارد ولی مبادا به بهانه‌ی ورود در مباحث سیاسی اساسی‌ترین و لازم‌ترین مسایل اخلاقی را زیر پا بگذاریم. همین‌جور کلی می‌گویم. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

 

 

سوتیتر

ـ بهترین نوع درس خواندن این است که یک طلبه آن متنی را که باید فردا استاد تدریس کند پیش مطالعه کند. این یکی از همان سنتهایی است که کم کم دارد فراموش می‌شود و دیگر اینکه حضورش در کلاس جدی باشد. یعنی غیبتش کم و حضور هم حضور دقت.

ـ طلبه‌ای که آمده اینجا ازدواج هم کرده طبیعتاً مشکلاتی هم دارد. همه اینها هم از یک خانواده مرفهی نیستند که خانواده‌ها بتوانند اینها را پشتیبانی و تأمین بکنند این باید یک فکری بشود و چگونه قابل حل است.

ـ ما اینجا پیشنهاداتی به آقایانی که تازه درس خارج می‌روند دادیم این است که پیش از اینکه استاد به بحث برسد اینها بروند با هم‌بحث خودشان تحقیق کنند یعنی پیش مباحثه. در درس خارج تنها پیش مطالعه کنند بلکه پیش‌مباحثه هم کنند.

ـ این امتیاز خیلی بزرگی است که طلبه با اختیار خودش استاد خودش را انتخاب می‌کند.

ـ من نقش یک استاد را نقش یک پدر می‌دانم برای طلبه‌ها که نه فقط به فکر تدریس باشد بلکه واقعاً روابطش را صمیمی بکند.

ـ نکند به بهانه ساده کردن عبارت و ساده کردن مطالب از عمق حرفها کاسته بشود.

ـ یک اشتباهی که صورت می‌گیرد این است که ما از ورودهای حوزه‌مان، سوم راهنمایی‌مان با دیپلم‌مان با لیسانس‌مان و فوق‌لیسانس‌مان یک برنامه به اینها می‌دهیم. این غلط است.

 


خروج