صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



کندو کاو    شماره خبر: ٣٢٦٣٦٨     ١٨:٣٧ - 1392/06/12     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  

  مؤاخذه مع‌الغیر 


  ضمن عرض خدا قوت به تمام عزیزان که در جریان نوپای آموزش پژوهش محور فعالند به دلایلی که در ادامه می‌آید بر آن شدم که بعنوان یکی از کسانی که در مسیر سیر علمی و تربیتی آینده‌ام و قهراً در مسیر مورد طراحی شما قرار دارم، اندر احوالات این طرح نو، نکاتی را بیان کنم.  

 

شهیدانی[1]

نکته اول:

ضمن عرض خدا قوت به تمام عزیزان که در جریان نوپای آموزش پژوهش محور فعالند به دلایلی که در ادامه می‌آید بر آن شدم که بعنوان یکی از کسانی که در مسیر سیر علمی و تربیتی آینده‌ام و قهراً در مسیر مورد طراحی شما قرار دارم، اندر احوالات این طرح نو، نکاتی را بیان کنم. تا در این روزهای نان به نرخ قلم خوردن هم از قافله نویسندگان و نظریه‌پردازان عقب نمانده باشم و هم حرفهایی بزنم که شاید واگویه صداهای خاموش حنجره‌های بسیاری از جنس خودم باشد. علی ای حال، آنچه در مورد طرح آموزش پژوهش محور به نظرم می‌آید در چند نکته خلاصه می‌شود. نکته اول بدیهی است هر اصلاحی لوازمی دارد باید آنها را پذیرفت و ابزاری می‌خواهد که باید آن را مهیا کرد و ارکانی میخواهد که باید در نظر آورد. باز بدیهی است که در حوزه‌های علمیه این ارکان اساتید، طلاب و مجریان امور هستند که این مجریان نیز به دو دسته عمده‌ی فکری و اجرایی تقسیم می‌شوند. آنچه به نظر می‌رسد تحول در حوزه ها بطور عام و خصوصاً در امر تحول آموزش حوزه، توجه کافی به ارکان این تحول بنیادین نشده و نمی‌شود در واقع اگر بخواهیم واقع‌بینانه نگاه کنیم تنها گروهی که تحول را شروع کرده‌اند مجریان امر ـ آن هم در سطح بسیار محدود ـ هستند که البته این حرکت مبارک ـ و البته آرام ـ هم با الهام از گفتمان‌سازی‌ها و مطالبات مقام معظم رهبری بوده است.

لذا در صورتی که در ادامه کار به 2 رکن اصلی دیگر ـ اساتید و طلاب ـ توجه نشود و همراهی آنها جلب نشود این طرح هم مانند هر طرح نو دیگر مورد بی مهری جریان سنتی حوزه قرار می گیرد که به دلیل تجربه‌های ناقص و خاطرات ناخوشایند از طرحهای ناقص، پیشانی این طرح را هم به نیت دفاع از سنتهای البته گرانمایه و اصیل حوزوی، خونین خواهند کرد.

نکته دوم.از کجا شروع کنیم؛

معلوم است که اولین گام در همراه کردن طلاب و اساتید (مراجع علمی) تغییر دیدگاه آنها نسبت به امر مورد نظر است. چه اینکه تا نگاه افراد به امری رنگ ضرورت به خود نگیرد، تحرکی در درون آنها ایجاد نخواهد شد و اقل امر آن است که نسبت به همه تحرکات و تحولات تازه لا بشرط و بی‌تحرک خواهند بود و نتیجه آن می‌شود که هر کسی به راه خود می‌رود و جریان مذکور هم یا ایجاد نمی‌شود و یا در حد یک جریان ناچیز و ضعیف باقی خواهد ماند. لذا هر گونه تحولی و مخصوصاً تحول آموزشی در حوزه‌ها، ابتدا باید با تحول در دیدگاه ارکان اصلی حوزه اعم از اساتید و نخبگان و طلاب باشد و این تحول جز با گفتمان تازه ایجاد نخواهد شد. کاری که در سیره عملی رهبری معظم انقلاب از مسائل سیاسی و اجتماعی گرفته تا مسائل اخلاقی و فرهنگی، به خوبی دیده می‌شود.

نکته سوم.شعارهایی که باورمان نشده‌اند؛

مشکل دوم شعارزدگی بیش از حد است. به طوری که گاهی آنقدر یک مفهوم اصیل و یک ضرورت بحق، شعارگونه مطرح می‌شود که از مفهوم اصلی خود خالی می‌شود. و راز این شعارزدگی یکی عدم باور ضرورتها و دغدغه‌هایی است که شعارش را می دهیم و دیگری عدم تناسب عمل‌گرایی و شعارهایمان است چه اینکه همزمان با گفتمان‌سازی و طرح شعارها، زمینه‌های اجرایی و عملی طرح‌ها هم باید فراهم گردد.

نکته چهارم.جزیره‌های جدا از هم؛

گذشته از بی‌ارتباط بودن ارکان اصلی تحول آموزش و عدم تبادل نظر فعالانه با آنها، خود متولیان امر هم ارتباط منسجمی با هم ندارند به طوری که هنوز هم ارگان‌ها و افراد فکری و فرهنگی که باید جریان‌ساز و جهت‌دهنده تمام فعالیتهای افراد اجرایی باشند، خود دنباله‌رو مجریان هستند یا اصلاً در مسیری جداگانه و در جزیره‌ای دور افتاده از جریان معمول، به کارشان مشغولند. حال اینکه ارکان فکری و فرهنگی که جدای از یدک کشیدن این نام باید فرهنگ‌سازی، دغدغه آفرینی، جهت‌دهی به فعالیتها و در نهایت عمل آفرینی را دنبال کنند، از نفوذ در پستوی اندیشه مجریان حوزه عاجز مانده‌اند که البته یکی از ریشه‌های این عجز، عدم تفوق فکری و علمی تحول آفرینان است چه اینکه اگر این جماعت در اندیشه و طرح قوت کافی را داشته باشند، دیگران قهراً به همراهی محکوم می‌شوند.

نکته پنجم.کار در سکوت؟!

هر گاه سخن از طرحی نو به میان می‌آید و حرف از حرکت تازه‌ای به میان می‌آید، چرایی این جریان تازه مورد سؤال مخاطبان و همه افرادی که به نحوی با آن درگیر هستند قرار می‌گیرد. لذا صاحبان و متولیان طرح نو و جریان‌سازان اولین گامشان باید ابهام‌زدایی از برنامه‌ها و تبیین ضرورتها، چشم‌اندازها، راهبردهای کوتاه مدت و بلند مدت و هر آنچه در ترسیم راه نو ضروری است باشد.

در تمام این چند سالی که حضرت آقا و دیگر بزرگان علم و دین مطالباتی را از گروه تحول داشته‌اند (که بهتر است بگویم گروه تحول بر مبنای مطالبات آنها شکل گرفته است)، فضای عمومی حوزه‌ها از اساتید و طلاب و متولیان اجرایی، عملاً از برنامه‌ها بی اطلاع هستند و طبیعی است که نه تنها همراهی و حمایت آنها جلب نمی‌شود که در دراز مدت بی اعتمادی و سوء ظن آنها را به دنبال خواهد داشت.

نکته ششم.سیستم سنتی و نقد منصفانه؛

هر جا سخن از راه تازه، اندیشه نو، برنامه جدید و در یک کلام هر جا سخن از تحول مطرح باشد، از لوازم آن نقد سیستم گذشته و آسیب‌شناسی تفکرات و عملکردهای سیستمی گذشته است. حال که بنا به نیاز زمان و ضرورت تحول نظام آموزشی، حرکت تازه‌ای آغاز شده است خوب است که به مسأله نقد سیستم سنتی و آسیب‌شناسی روشهای آموزشی مرسوم حوزه، توجه وافی بشود تا اوّلاً ناکارامدی تام و تمام سیستم قبلی ثابت شود و ثانیاً ضعفها برجسته‌سازی گردد و ثالثاً معلوم شود که در ترکیب این دو اندیشه و روش، طرح تحول کدام نقص را پر می‌کند و کدام خطا را اصلاح می‌کند و کدام خسارت را بر می ‌دارد.

نکته هفتم: صدا به جای چهره!

با توجه به همه‌گیر شدن انواع رسانه‌ها و افزایش امکانات دیجیتالی و افزایش اشتغالات فکری و عملی طلاب، زمینه برای عدم شرکت مستقیم در کلاس‌ها فراهم است و استادِ معظم، آقای CDروز به روز کلاسهایش شلوغ‌تر می‌شود، حال این سؤال مطرح است که طرح جدید این نقیصه بزرگ را چگونه پوشش خواهد داد و خلاء علمی طلاب را چگونه پر خواهد کرد. در آخر گفتنی است، دردها و دغدغه‌ها و پرسشهایی از این دست، کم نیستند و نگارنده‌هایی چون بنده هم بسیارند، لذا خوب است فضای گفتگو را نبندیم.


 


[1]. طلبه سطح 2، سردبیر نشریه علمی «مرآت» طلاب مدرسه امام صادق (ع) دماوند

 


خروج