صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



کندو کاو    شماره خبر: ٣٢٦٣٦٦     ١٨:٢٧ - 1392/06/12     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  

  آشنايي با مشاهير آخوند خراساني (1255ـ 1329ق) 


  نگاهي گذرا بر حيات محقق خراساني 

 

 

نگاهي گذرا بر حيات محقق خراساني[1]

1255ق: در این سال، محمد کاظم، چهارمین فرزند ملاحسین هراتی، در شهر مشهد، به دنیا آمد.

1267ق: در سن 12 سالگی به حوزه علميه مشهد رفت و شروع کرد به فراگرفتن ادبيات عرب، منطق، فقه و اصول.

1277ق: ده سال بعد، همراه كارواني، براي زيارت عتبات عاليات از مشهد خارج شد، اما آوازه دانش ملاهادي سبزواري او را به مدت سه ماه در سبزوار، براي استفاده از محضر اين فيلسوف بزرگ، متوقف كرد. سپس به تهران رفت و حدود 13ماه در مدرسه صدر، در درس ملاحسين خويي و ميرزا ابوالحسن جلوه، شركت کرد.

1279ق: به حوزه علميه نجف رفت، حوزه‌اي كه در ايام پیشوایی و رياست شيخ اعظم، روزگاري درخشان داشت. آخوند حدود سه سال محضر شيخ انصاري را درك كرد و پس از وي، تا سال 1291در درس خارج استادان برجسته حوزه علميه نجف شركت كرد. سيد علي شوشتري (متوفاي 1283ق)، شيخ راضي نجفي (متوفاي 1290ق) و خصوصا ميرزاي شيرازي (متوفاي 1312ق)، از جمله مهم‌ترين اساتيد ايشان بودند.

1291ق: در اين سال، ميرزاي شيرازي به همراه تعداد زيادي از شاگردانشان به سامرا هجرت مي‌كند. اما مرحوم آخوند، به سفارش ميرزاي شيرازي، به نجف برمی‌گردد و کلاس درس پررونقي در حوزه تشکیل می‌دهد؛ به‌طوری‌که شمار شاگردانش را بيش از دو هزار نفر هم نوشته‌اند.

1291- 1305ق: نگارش دو حاشيه بر فرائد‌الاصول شيخ انصاري

1318- 1319ق: نگارش حاشيه بر مكاسب شيخ اعظم

1321ق: نگارش مهم‌ترین اثر خود، كتاب كفايه‌الاصول

1323- 1329ق: شركتي فعال در نهضت مشروطه و رهبري اين نهضت، همراه با بعضي مراجع نجف و علماي ايران.

1329ق: ايشان پس از اقامه نماز صبح چهارشنبه، 21 ذيحجه 1329ق. چند ساعت قبل از سفر به سوي ايران، جهت هدايت مقاومت مردمي، در برابر تجاوز روسيه، در پي دل‌دردي شديد و ناگهاني، در هاله‌اي از ابهام، درگذشتند.

نكاتي چند از حيات آخوند خراساني

هرچند در مورد آخوند خراساني گفته‌اند كه ايشان نابغه بوده است، اما صرف داشتن نبوغ، سبب نشده است كه ايشان بعد از شيخ اعظم، بزرگ‌ترين اصولي مكتب وحيد بهبهاني لقب بگيرند. تلاش شبانه‌روز ايشان در كسب علم و دانش، با وجود مشكلات بسياري، ازجمله فقر و تنگدستي عجيبي كه داشتند حيرت‌آور و درس‌آموز است. از ايشان نقل شده است كه:

تنها خوراك من، فكر بود. ولي قانع بودم. هيچ‌گاه نشد كه گلايه كنم. شش ساعت بيشتر نمي‌خوابيدم. شب‌ها بيدار بودم. با ستارگان دوست شده بودم. خواب با شكم خالي بسيار مشكل است.[2]

از جمله مشكلات كمرشكني که برای آخوند پیش آمد، مرگ همسر و دو فرزندشان بود که کمتر طلبه‌ای می‌تواند در چنین موقعیتی به ادامه تحصیل بپردازد. آن‌هم در ابتداي راه طلبگي! و اين پشت‌كار عظيم است كه كليد موفقيت بزرگاني، همچون آخوند خراساني است. عبادت و شب ‌زنده‌داري، زيارت هر روزه حرم علوي پيش از طلوع آفتاب، زيارت مكرر كربلاي حسيني و مداومت بر نوافل و نمازهاي مستحبي، از ديگر خصوصيات اين عالم بزرگ شيعه است. يكي از همسايگان ايشان نقل کرده كه ناله سوزناك و صداي گريه آخوند در نيمه‌هاي شب، قلب هر سنگدلي را مي‌لرزاند.[3]

ايشان بعد از مرحوم ميرزاي شيرازي و ميرزاي رشتي، مرجعيت عامه پيدا كرد و آوازه شهرت او از مرزهاي عراق فراتر رفت. اما همچون ديگر سلف صالح خود، هيچ‌گاه از اين مقام و موقعيت، استفاده شخصي نکرد. نقل است كه ايشان با سه فرزند خود، كه آنها هم متأهل بودند، در خانه‌اي زندگي مي‌كردند كه چهار اتاق بيشتر نداشت. روزي كه يكي از پسرانش، از تنگي جا شكايت مي‌كند؛ ايشان در جواب مي‌فرمايد: اگر قرار باشد كه خانه‌هاي اين شهر را بين نيازمندان پخش كنند، به ما بيش از اين نمي‌رسد![4]

ايشان بيشترين استفاده علمي را از محضر ميرزاي شيرازي کرده‌ و ميرزا هم عنايت خاصي به ايشان داشته است . به‌طوري‌كه مرحوم آخوند، حدود 13 سال ملازم درس ميرزا بود و اين جمله ميرزا در حق آخوند هم معروف است كه ايشان فرموده‌اند: «بداية فكره نهاية افكار الآخرين»[5]

نقل است كه مرحوم آخوند تا هنگامي كه ميرزاي شيرازي زنده بود،‌ به احترام استاد بالاي منبر نرفت و هنگام تدريس، روي زمين مي‌نشست.[6]

آخوند خراساني، از موفق‌ترين استادان تاريخ حوزه‌هاي علميه شيعه است. بسياري از شاگردان حلقه درسي او، خود مجتهد و صاحب‌نظر بوده‌اند. صاحب الذريعه كه خود از شاگردان ايشان است، مي‌نويسد: « ... شيخنا الآية الخراساني، صاحب الكفاية يلقي ما ذكرنا على تلامذته الحاضرين، تحت منبره البالغين، إلى خمس مائة أو أكثر بين مجتهد أو قريب من الاجتهاد...»[7]

دو تن از آقازاده‌هاي مرحوم آخوند، يعني آية‌الله آقا ميرزا محمد (متوفای 1356 ق) و آيةالله احمد كفايى خراسانى (متوفای 1391 ق) از مدرسان و علماي بنام  حوزه علميه مشهد نيز، ازجمله يادگاران مرحوم آخوند بودند.

اعتبار مرحوم آخوند از دو حيث است: يكي اينكه، ايشان از اركان علم اصول فقه در حوزه تشيع محسوب مي‌شوند، تا آنجا كه مهم‌ترين تأليف وي، يعني «كفايةالاصول»، از زمان نگارش تاكنون، محور تعليم و تعلم اين رشته در سطوح عاليه در حوزه‌هاي علميه اماميه است و نظرات خاص و ابتكارات وي، هم‌چنان زنده و مورد بحث است.

دوم اينكه، بلندپايه‌ترين حامي مشروطيت در ايران، در ميان عالمان دين و مراجع تقليد بود و در دو بعد عملي و نظري، در نهضت مشروطه، اثر جدي گذاشت. تا آنجا كه از زمان رسميت يافتن مشروطيت در ايران تا زمان وفاتش، يعني حدود شش سال، مرحوم آخوند، در تحولات نظري و عملي در ايران و حوزه تشيع، شخصيت اول بود. ايشان در حوزه سياست، صاحب دیدگاه‌های بديعي بود كه با انديشه فقيهان قبل از خود، تفاوت جدي داشت. مرحوم ميرزاي نائيني، صاحب «تنبيه الامه و تنزيه المله»اين اثر ماندگار درحوزه سياست شيعي، خود از فضلاي بلند‌پايه حلقه استفتاي مرحوم آخوند بوده‌ است.[8]

هرچند در اين مجال، درصدد بحث نهضت مشروطه نيستيم، اما به دليل نقش انكارناپذیر مرحوم آخوند در رهبري اين نهضت و به‌ویِژه، وجود ديدگاه‌هاي مخالف وي در ميان مراجع و علما، به نظر مي‌رسد ذكر چند نكته لازم باشد[9]:

نهضت مشروطيت، موج بزرگي بود كه همه ابعاد جامعه را تحت‌الشعاع قرار داد. با توجه به اينكه مؤسسان اوليه نهضت عدالتخانه و مبارزه ضد دربار و حكومت قاجار، در حقيقت علما و مجتهدان شيعي بودند، ازاین‌رو، بعد از صدور فرمان مشروطيت و تأسيس مجلس، بحث‌هاي حقوقي و سياسي مشروطيت، وارد حوزه‌هاي علميه شد و در نهایت، اجتهادهاي گوناگوني از مراجع و مجتهدان بزرگ، آشکار گردید. گروهي از علما از همان ابتدای كار و به خصوص با ورود انگلستان به جريان نهضت، از همكاري با مشروطه‌طلبان، خودداری کردند، اما علماي بزرگي هم، با پي‌گيري مسائل و تحولات مشروطه، در امور مختلف نهضت وارد شدند. اين دسته از علما و مجتهدان، خود به دو گروه تقسيم مي‌شدند:

یکی علماي مشروعه‌خواه مشروطه كه در رأس آنها شهيد آيه‌الله شيخ فضل‌الله نوري قرار داشت. او در مراحل اوليه نهضت مشروطيت عليه استبداد، در برقراري قانون و ضرورت عدالتخانه، با نهضت همگام بود. اما بعد از ورود افراد ناصالح به نهضت و باتوجه به افراط برخي مطبوعات و هم‌چنين، اشتباهات مكرر مشروطه‌خواهان غرب‌گرا، خواهان انجام اصلاحات اسلامي براي احتراز از غربي شدن مشروطه بود و به همين منظور، پيشنهاد افزودن قيد مشروعه را به عنوان مشروطه، مطرح کرد.

از مرحوم شيخ فضل‌الله نوري اين‌چنين نقل شده ‌است:

... من همان مشروطه و مجلس را مي‌خواهم كه جناب آخوند خراساني مي‌خواهد. ولي اختلاف بين ما و لامذهب‌هاست كه از عناوين مقدس سوءاستفاده مي‌كنند.... اي مسلمانان، كدام عالم است كه مي‌گويد مجلسي كه تخفيف ظلم نمايد و اجراي احكام اسلام كند، بد است و نبايد باشد؟ ...[10]

دیگری علماي مشروطه‌خواه كه در راس آنها آيه‌الله آخوند خراساني، به عنوان رهبر مذهبي سياسي نهضت مشروطيت  قرار داشت. اين گروه از علما نفوذ زيادي ميان توده مردم داشتند. همواره از مشروطيت پشتيباني مي‌كردند و به سرنوشت آن در تحقق اهداف ديني، خوش‌بين و اميدوار بودند. هرچند آنگاه كه پرده از روي برخي عناصر غرب‌گراي نهضت، همچون سيدحسن تقي‌زاده كنار رفت و ضديت او با دين و منافع ملي شهره آفاق شد، خود مرحوم آخوند به همراه ميرزا عبدالله مازندراني، طي نامه‌اي به عضدالملك، فساد تقي‌زاده را افشا كرده، خواهان اخراج او از مجلس و ممانعت از مداخله او در امور كشور و تبعيد او از ايران شدند. در آن نامه، تقي‌زاده مصداق يك بيت شعر عربي معرفي مي‌شود كه معناي آن بيت، گوياي درستی نتيجه‌اي بود كه مرحوم شيخ فضل‌الله، سه سال قبل از اين تاريخ به آن رسيده بود.[11]

مروري بر ميراث محقق خراساني

در تاريخ فقه اماميّه، بعد از دوران استيلاي اخبار‌گرايي و ظهور وحيد بهبهاني، عصر اعتدال و تكامل اجتهاد آغاز مي‌‌شود و اين روند، تا زمان شيخ انصاري، اين طلايه‌دار دوره تعميق و توسعه اجتهاد، ادامه مي‌يابد، دوره‌اي كه تا هم‌اكنون نيز ادامه دارد.[12]هرچند آخوند خراساني، نيز تربيت‌يافته اين مدرسه است و مدال شاگردي شيخ اعظم را بر سينه دارد، ولي دقت و ژرف‌انديشي بسيار آخوند، ابتكارات اصولي و به كارگيري شيوه جديد در طرح مباحث اصول، باعث شد ايشان بعد از شيخ اعظم، از بزرگان مدرسه وحيد بهبهاني گردد و كتاب كفايه‌الاصول او، با وجود همه اشكالاتي كه برآن مي‌گيرند، تا امروز بالاترين كتاب درسي علم اصول در حوزه‌هاي علميه شيعه و محور دروس خارج اين علم، قرار بگيرد.

هرچند براي مرحوم آخوند 17 كتاب و رساله و حاشيه در فقه و اصول و فلسفه ذكر كرده‌اند[13]،اما به‌طورمسلم، مهم‌ترين و معروف‌ترين تأليف ايشان، كتاب كفايةالاصول است، تا آنجا كه وي را صاحب‌كفايه مي‌خوانند.

كتاب كفاية الأصول،از مشهورترين كتاب‌هاى اصولى عصر حاضر است و شامل يك دوره كامل علم اصول فقه مى‏باشد كه مؤلف آن، با عباراتى مختصر و موجز به طرح دقيق و علمى مباحث اين علم پرداخته است. مرحوم آخوند در اين كتاب، به نقد و بررسى مسائل علم اصول پرداخته و با عباراتى كوتاه و دقيق و كلماتى محدود، به طرح معانى فراوان و نظرياتى عميق مى‏پردازد. نظرياتى كه فهم و درك آن، حوزه‏هاى علميّه عراق و ايران و مناطق ديگر را به خود مشغول کرده است. مقصود مرحوم آخوند از تأليف كفايه، كوتاه كردن دوره آموزشي اصول و حواشي غيرضروري بوده است. صاحب اعيان‌الشيعه، وجه تمايز استاد خود را تمايل به ايجاز و اختصارگويي ايشان مي‌داند: «... تميز عن جميع المتأخرين بحب الإيجاز و الاختصار و تهذيب الأصول و الاقتصار على لباب المسائل و حذف الزوائد، مع تجويد في النظر و إمعان في التحقيق.»[14]

البته به دليل آشنايي مرحوم آخوند با مباحث فلسفي، اصول ايشان كمي آميخته با فلسفه و فهم كفايه ايشان، اندكي دشوار و پيچيده است. ازاین‌رو، شرح و تعليقه‌هاي فراواني بر اين كتاب نوشته شده است؛ به‌طوري‌كه نوشته‌اند تعداد اين شرح‌ها و حاشیه‌ها به بيش از 150 نسخه مي‌رسد.[15]آقا بزرگ تهرانى درباره اين كتاب مى‏نويسد:

كفاية الأصول متن جامع في أصول الفقه. لشيخنا الآخوند، المولى محمد كاظم الهروي الخراساني المتوفى (1329ق)، و قد أدخل المسائل الفلسفية في الأصول أكثر ممن قبله من مؤلفي الرسائل و الفصول و القوانين، و هو المتداول تدريسها إلى اليوم في جوامع النجف، و لهذا فقد كثرت الحواشي عليها من تلاميذ المصنف ...[16]

از مهم‌ترين و معروف‌ترين اين شرح‌ها و حاشیه‌ها می‌توان به موارد زير اشاره كرد:[17]

حواشي المحقق الميرزا أبي الحسن المشكيني على كفاية الأصول

نهاية الدراية في شرح الكفايةاز آيه‌الله العظمى شيخ محمد حسين اصفهانى غروى

حقائق الأصول‏ از آيه‌الله العظمى سيد محسن طباطبايى حكيم

نهاية النهاية في شرح الكفايةاز علامه حاج ميرزا على ايروانى نجفى

عناية الأصول‏ از سيد مرتضى حسينى يزدى فيروزآبادى

حاشية الكفايةاز علامه طباطبايى سيد محمد حسين طباطبايى

منتهى الدراية في توضيح الكفايةاز آيه‌الله سيد محمد جعفر جزائرى شوشترى مروج

بى‏جهت نیست که شيخ انصارى را پدر اصول جديد مى‏خوانند؛ چون اساس اصول را درهم ريخته و شكل جديدى پديد آورده است. گرچه در مباحث الفاظ و مستقلات و استلزامات عقلى، هنوز تحولى رخ نداده، ولى در رابطه با ادله‏ اجتهادى و فقاهتى، يعنى كتاب، سنت، عقل، اجماع، برائت، اشتغال، تخيير و استصحاب، تحولی آشكار است. سبك رسائل و بررسى حكم مقطوع، مظنون و مشكوك، سبك جديدى دارد، همان‌طور كه مباحث حكومت و ورود و تعارض و تزاحم، با تنظيم محكم و جديدى است كه شايد بتوان در ميان كلمات صاحب جواهر و ديگران، به صورت پراكنده‏ به آنها رسيد، ولى جمع بندى اصول عمليه و اصل مثبت و سببى و مسببى و حكومت و ورود، از ابتكارهاى شيخ است كه اصول را به تحول جديدى رسانده كه در كتاب كفاية الاصول، متجلى شده و تا امروز، اساس درس‌ها و تقريرات اهل علم قرار گرفته است.[18]

كفاية الاصول،از مقدمه و هشت مقصد و خاتمه تشكيل يافته است. در مقدمه، از تعريف علم، موضوع علم، تمايز علوم، فايده‏ علم، وضع و اقسام آن، علائم وضع و احوال پنج‏گانه لفظ (تجوز، اشتراك، تخصيص، نقل، اضمار) و صحيح و اعم در وضع الفاظ عبادات و معاملات، وقوع اشتراك، استعمال لفظ در اكثر از معنا و مشتق، بحث شده است. مقصد اول، درباره‏ امر، مقصد دوم در نهى، مقصد سوم در مفاهيم، مقصد چهارم در عام و خاص، مقصد پنجم در مطلق و مقيد و مجمل و مبين، مقصد ششم در امارات، مقصد هفتم در اصول عمليه، مقصد هشتم در تعادل و تراجيح و خاتمه، درباره‏ اجتهاد و تقليد، بحث مى‏شود.

در مباحث الفاظ از بحث وضع و تحليل معانى اسمى و حرفى، آغاز شده و در مباحث مقدمه و امر به شى‏ء و نهى از ضد و ترتّب و اجتماع امر و نهى و دلالت نهى بر فساد، تحليل‌هاى عقلى و مباحث فلسفى زيادى مطرح شده است. همين‌طور، در عام و مطلق و اقسام ماهيت مهمله و بشرط شى‏ء و بشرط لا و لابشى‏ء، مباحث دقيقى دنبال شده است. گرچه ريشه‏هاى اين مباحث را مى‏توان در بحث مطلق و مقيد معالم هم ديد، ولى دقت‌ها و عمق و وسعت مطالب، قابل مقايسه نيست.

با اين وصف، تحول اساسى در مبحث امارات و اصول، يعنى قطع و ظن و مجارى اصول عمليه، مطرح است و كارهاى علمى شيخ و آخوند، در اينجا مشخص است و در همين روند، با تحقيقات بيشتر و مباحث دقيق‏تر و عميق‏تر مدرسه‏ نجف، با شاگردان مرحوم آخوند، همچون ميرزاي نائينی، آقا ضيای عراقي و مرحوم كمپانى، ادامه مى‏يابد.[19]

در پايان، با مرور اسامي برخي شاگردان حلقه درسي مرحوم آخوند، با اعتراف به حق بزرگی كه اين اصولي بزرگ، برگردن حوزه‌هاي علميه دارند، از خداي متعال براي اين استاد عظيم‌القدر علو درجات و هم‌نشيني با صاحب شريعت را خواستاريم.

علامه محمد جواد بلاغي (متوفاى 1352 ق)

ميرزا على ايروانى نجفى (متوفاى 1354 ق) صاحب نهاية النهاية في شرح الكفاية

ابوالحسن بن عبدالحسين مشكيني (متوفاى 1358 ق) صاحب حاشيه معروف بر كفايه

محمد حسين غروي اصفهاني (متوفاى 1361 ق) صاحب نهاية الدراية في شرح الكفاية

آقا ضياء الدين عراقي (متوفاي 1361 ق)

سيد أبوالحسن اصفهاني (متوفاى 1365 ق)

حاج آقا حسين قمي(متوفاى 1366 ق)

سيد محسن أمين (متوفاى 1371 ق)

سيد محمدتقي خوانساري (متوفاى 1371 ق)

سيد صدر الدين صدر (متوفاى 1373 ق)

شيخ محمدحسين آل كاشف الغطاء (متوفاى 1373 ق)

سيد حسين طباطبائي بروجردي (متوفاي 1380 ق)

سيد عبدالهادي شيرازي (متوفاى 1382 ق)

شيخ آقا بزرگ تهراني صاحب الذريعه (متوفاى 1398 ق)[20]



1. ر.ك: جمعی از پژوهش‌گران پژوهشکده باقرالعلوم، گلشن ابرار، ج 1، صص 431ـ444 ؛ محسن کدیور، سياست‌نامه خراساني، صص: 327ـ330؛ سید محمدحسین حسینی جلالی، فهرس‏التراث، ج ‏2، صص: 256ـ257؛ آیت الله سبحانی، موسوعة طبقات الفقهاء، ج ‏14، قسم ‏2، صص: 788ـ790.

2. گلشن ابرار، ج 1، ص 432.

3. همان، ص 433.

4. همان، ص 435.

5. رضا اسلامی، مدخل علم فقه، ص: 366.

6. گلشن ابرار، ج 1، ص 434.

7. شیخ آقا بزرگ تهرانی، الذريعةإلى‏تصانيف‏الشيعة، ج ‏2، ص 111.

8. براي مطالعه بيشتر، ر.ك: سياست‌نامه خراساني.

9. براي مطالعه بيشتر، ر.ك: موسی نجفی و موسی فقیه حقانی، تاريخ تحولات سياسي ايران.

10. همان، ص 282.

11. فكانت رجاء ثم صارت رزيةً لقد عظمت تلك الرزايا و جلت؛ اول در حد يك اميد بود، ولي بعد آن اميد، به مصيبت تبديل شد و اين مصيبت، بزرگ و بزرگ‌تر شد. به نقل از همان، ص 300.

12. ر.ك: جعفر سبحانی، تأريخ الفقه الإسلامي و أدواره، ص 431.

13. سید محسن امین،أعيان‏الشيعة، ج ‏9، ص 6.

14. همان، ص 435.

15. مقدمه كفايه، تحقيق استاد زارعي سبزواري، ص 13.

16. الذريعة إلى تصانيف الشيعة، ج 6 ، ص 186.

17. به نقل از نرم افزار كتاب‌خانه اصول فقه، مركز تحقيقات كامپيوترى علوم اسلامى‏.

18. علی صفایی حائری، درآمدي بر علم اصول، ص 59.

19. همان.

20. موسوعةطبقات‏الفقهاء،ج ‏14، قسم ‏2، ص 789 و گلشن ابرار، ج 1، ص 434.

 


خروج