صفحه اصلیپروندهگشت و گذارطلاب جوانسیره برزگانخشت اولارتباط با سردبیردرباره مانظر سنجی چند رسانه ای
   

جدیدترین مطالب

پربازدیدترین مطالب

جدیدترین هاپربازدیدها



نگاه کلی به علم ادبیات عرب, پرونده    شماره خبر: ٣٢٩٤٦٢     ١١:١٣ - 1392/08/22     ارسال به دوستان       نسخه چاپي


  

  نگاه جامع به تاریخ ادبیات عرب 


  در آغاز همه چیز با هم بود، اما ضرورت­های تخصصی و افزایش مباحث در ادبیات عربی، موجب شد علوم ادبی عربی از یکدیگر، جدا و به صورت منفرد و مستقل مطرح شوند. این امر حاکی از رشد و طبقه­بندی ارتقایی این علوم بود، اما در عین حال نگاه ترکیبی لازم را از کاربران آنها سلب کرد. این در حالی است که عملاً همین نگاه ترکیبی و جامع است که می­تواند آثار حسنه ادبیات عربی را در انواع پژوهش­ها نشان دهد و به مباحث ادبی قرآنی رونق شایسته‌ای ببخشد. در اجرا باید به این نگاه ترکیبی، توجه و دقت شود، اما در مقام مداقه در این علوم نباید دچار کلی­گویی و دایرة‌المعارف­نویسی شویم که در این نوشتار، به این دغدغه پرداخته شده است. 

 

قدیمی‌نژاد

«قالَ الامامُ الصّادقُ (ع): تَعَلَّمُوا العَرَبیّة فإنّها کلامُ اللهِ الّذی یُکَلِّمُ بِهِ خَلقَهُ».[1]

بی‌شک ادبیات عربی، پایه و مایه علوم اسلامی و حوزوی در همه ادوار بوده و خواهد بود، به طوری که حتی مقلدین و متعلمین دینی به آن نیاز خواهند داشت، چه رسد به مجتهدین و علمای اسلامی.

پسهرگونه مراجعه مستقیم به متون اصلی و اصیل اسلامی برای استخراج مسائل دینی، بدون آگاهی و اجتهاد در زبان عربی پذیرفته نیست، مگر آنکه انسان به تقلید و پیروی از نظریات این و آن رضایت دهد.

ادبیات عربی پنج بخش دارد که عبارتند از:

1. صوت که همان تجوید و زیباسازی تلفظ حروف و کلمات عربی است؛

2. صرف که همان تحویل و اشتقاقات صیغ عربی است؛

3. نحو که همان دانش ترکیبات جملات عربی است و اینکه چگونه اعرابات گوناگون نقش­های دستوری را نشان می­دهند؛

4. بلاغت که همان تزئینات معنایی و لفظی کلام عربی است؛

5. لغت که به ریشه‌ها و مواد کلمات زبان عربی و معانی آنها می­پردازد.

از آغاز قرن اول هجری، درباره این علوم گفت‌وگو شد که در آغاز بسیار ساده و کم حجم بود،[2] اما چندی نگذشت که علمای اسلامی به دلیل وجود قرآن کریم، درباره این علوم و علوم مرتبط دیگر به بحث­های فراوان و پرحجمی پرداختند.

متأسفانه بیشتر بحث­های آنان به جنبه‌های لفظی و لغت‌شناسی عام اختصاص یافت که تئوری­های معناپردازانه و نظریات محتوایی در آن کمتر به چشم می‌آید و حتی گاهی به جدل‌بازی و فخرفروشی نیز می­انجامید.

با توجه به اینکه علوم ادبیات عربی، نخستین بار برای کشف مدالیل قرآنی و تبیین تراکیب و تعابیر آن کتاب مقدس پدید آمد، طبعاً شخص کاربر دانسته یا ندانسته، با ترکیب مباحث این علوم و فنون، به سراغ قرآن کریم می­رفت، چون قرآن در همه نواحی به توضیح نیاز داشت و باید برای تازه مسلمانانی که پس از ارتحال رسول خدا (ص) به دین شریف اسلام می­گرویدند، قرآن را به خوبی تبیین می­کردند.

بدین­سان خود به خود نگاه تلفیقی و ترکیبی، در اجرا و تطبیق قواعد عربی به کار می‌رود، اما آیا این نگرش ویژه به صورت ترکیبی و آمیخته، در جایی ثبت شده است یا نه؟

نخستین بار در اولین کتاب ادبیات عربی؛ یعنی «الکتاب» سیبویه می­بینیم که چنین آمیختگی­ای وجود دارد، اما نه از روی تعمد علمی و متدیکال، بلکه چاره­ای از این گونه روش نبود؛ یعنی سیبویه جوان روشی جز این روش ترکیبی را نمی­دانست و در ذهن او نقشه خاصی نبود که مطالب شنیده شده از جانب استادش، خلیل بن احمد را به گونه­ای منضبط­تر و طبقه­بندی­ شده، تنظیم کند.

این در حالی است که همین نظم و فصل­بندی به دست سیرافی، شاگرد سیبویه، به نام «الاصول فی النحو» شکل گرفت که بسیار سودمند بود. البته در زمان معاصر نیز کسانی مانند احمد هاشمی و امیل یعقوب، در این زمینه کارهایی انجام داده­اند که کتابشان شبیه دایرة‌المعارفی کوچک و مختص به ادبیات عربی شده است؛ یعنی بخشی از آن به صرف و بخشی دیگر به نحو و بخش دیگری، به بلاغت اختصاص یافته است، اما این تنها مظهر ادبیات ترکیبی نیست. در واقع، نمی­توان از این روش طبقه­بندی شده و دایرة‌المعارفی انتظار داشت که نگاه جامعی را به ما ارزانی دارد.

در تاریخ علوم اسلامی، بیش از همه، تفاسیر ادبی ­توانستند مظهر نگاه ترکیبی در ادبیات عربی باشند، مانند الکشاف زمخشری، مجمع البیان طبرسی، التفسیر الکبیر فخر رازی، البحر المحیط ابوحیان و التحریر ابن عاشور و تفاسیر دیگری که در زمینه همه­جانبه­گرایی ادبی کوشیده­اند.

با وجود این، طرحی که ما به نام «ادبیات معناگرای قرآن» ارائه می­کنیم، روی این نگاه جامع و تلفیقی تأکید فراوانی دارد و فقدان آن را یکی از نقاط ضعف مهم دروس و تحقیقات حوزه می­داند. بنابراین، بهتر است کمی درباره ویژگی­های ادبیات معناگرای قرآن بحث کنیم:

سه ویژگی مهم ادبیات معناگرای قرآن

الف) تلفیقی بودن، یعنی این گونه نیست که ما فقط درباره یک یا چند بخش از علوم پنج‌گانه یادشده بحث کنیم، بلکه ما با آمیزه‌ای از این علوم به سراغ قرآن کریم خواهیم رفت، کما اینکه در گزینش اقوال و ترکیب مباحث، از همه مکاتب قدیم نحوی (بصری، کوفی، بغدادی، اندلسی، مصری) یا جدید بهره می‌بریم و همین طور در انتخاب و ترکیب مکاتب ادبی و بلاغیِ قدیم و جدید، کاملاً خود را آزاد و مُجاز می‌دانیم.

ب) طریقی بودن، یعنی ادبیات عربی و قرآنی برای ما در حکم وسیله‌ای است که ما را به گنج‌های قرآنی و خزانه‌های غیبی معارف آن برساند. از این رو، هر بحثی که ما را منحصراً در منطقه لفظ بازی، زمین‌گیر کند با قاطعیت تمام طرد خواهد شد. بنابراین، هیچ یک از مباحث نحوی و ادبی برای ما «موضوعیت» و اصالت نخواهد داشت و سرمایه عمر را نباید برای این گونه مسائل خیالی و تئوریک محض هدر داد، به ویژه آنکه عین مهجوریت قرآن است و مورد شکایت رسول خدا (ص) خواهد بود. 

ج) انتقادی بودن؛ یعنی ما هرگز صبر نمی‌کنیم که سیبویه و فراء یا جرجانی و سکاکی یا فیروزآبادی و ابن منظور و امثالهم بیایند و تکلیف ما را در پردازش نحوی یا ادبی یا لغوی قرآن مشخص کنند، بلکه با رجوع به متن قرآن و احادیث می‌کوشیم ضوابط زبانی و هنری قرآن را با محوریت خود قرآن و احادیث معتبر استخراج کنیم، ولی تألیفات نُحات و ادیبان، به عنوان یکی از منابع مراجعات و تأملات ما به شمار خواهد آمد، نه آنکه همه چیز را از آنها بگیریم.

اساساً اعتقاد ما این است که قرآن به زبان عربی نازل شده، ولی وجه اعجاز ادبی قرآن و خاتمیت آن برای همه اعصار، حاکی از نوع ویژه‌ای از ادبیات آسمانی و ملکوتی است که زبان شناسی قرآن را بر فراز قله ممتازی قرار می‌دهد که دست کوتاه و ضعیف ادبیات عرب جاهلیت، هرگز به آن نرسیده است و قادر به انشای چنین کلامی نخواهد بود. از این رو، با ضوابط و مضامین ناچیز و محدود خود نمی‌تواند قرآن را رمزگشایی کند، بلکه باید به قرآن و اولیای آن رجوع کند.

بنابراین، با قاطعیت می‌گوییم که دو عنوان «ادبیات قرآن» و «ادبیات عربی»، یکی نیستند و نمی‌توان با دانستن ادبیات رایج حوزوی، به ادبیات کارآمد و ممتاز قرآن که همه جانبه است، مسلط شد، چون با مطالعه قرآن، خیلی زود پی برده می‌شود که ادبیات قرآن، ساختار متمایز و ممتازی دارد که برتر از شعر و نثر عربی بوده و جامه ضوابط نحوی و بلاغی رایج و مرسوم برای تن شریف قرآن کریم، واقعاً تنگ و نامیزان است. این یک واقعیت است که آثار مهمی بر آن مترتّب می‌شود که در مباحث آینده، روشن خواهد شد که چگونه قواعد عربی رایج، معانی قرآن را در تنگنای التزامات خود می‌اندازد.

زبان و ادبیات عربی مثل هر زبان و بلکه هر پدیده دیگری، تحولاتی دارد که نمایانگر اوج و افت این زبان، تجدّد و تکامل در آن است. برای نمونه، در عربی معاصر از لغات تازه و انواع تعابیر و تراکیب جدید، به گونه‌ای که با متون و ادبیات سنتی حوزه‌ها، غالباً بیگانه است، استفاده می‌شود، به گونه‌ای که ناشر کتاب «رسالةالولایة» درباره مرحوم علامه طباطبایی، در مقدمه کتاب چنین می‌گوید: «فالرسالة مکتوبة علی طریقة سلفنا الصالح رضوان‌الله علیهم فی معالجةالقضایا الفکریة وبِلُغتهم و هی طریقة ولغةلایَستأنِس بهاالمُحدَثون؛ این کتاب در بررسی مسائل فکری بر اساس روش و زبان گذشتگان صالح ما نگاشته شده است و این روش و زبانی است که دنیای جدید با آن مأنوس نیست.»

 به هر حال، این حق زبان عربی است که با توجه به نیازهای زمانه متحول شود و رشد کند. از سوی دیگر، هر زبانی ضوابط و ساختار مشخصی دارد که اندیشمندانِ آن زبان، سعی می‌کنند فرمول‌ها و ضوابط آن را استخراج و تنظیم کنند، کما آنکه نخستین بار در زبان عربی، جرقه این کار به دست ابوالأسود دئلی، با الهام گرفتن از امام علی (ع) زده شد، ولی نابغه‌ای به نام خلیل بن احمد فراهیدی (175 ـ100هـ.ق) توانست در بصره، نخستین ضوابط و قواعد استدلالی درباره زبان عربی و ساختارشناسی آن را ارائه دهد که شاگرد ایرانی و دقیق او، یعنی سیبویه، مطالب استاد را در مجموعه‌ای به نام «الکتاب» جمع‌آوری کرد. تقریباً هم‌زمان با او، کسائی (درگذشته 207 هـ.ق) قاری معروف، نظریات تازه‌ای مطرح کرد که شاگردش فرّاء، مطالب استادش را در کتاب «معانی القرآن» بیان نمود و مکتب نحوی کوفه را که نگاه دیگری به تحلیل و ترکیب زبان عربی، به ویژه توجیه قرائات قرآنی داشت، به وجود آورد و به آن رسمیت بخشید.

 پس از آنها، مکتب بغداد که گزینش آزاد و نقادانه‌ای داشت، در قرن چهارم هجری قمری، پدید آمد و چون «مبرِّد»، نماینده مکتب نحوی بصره و «ثعلب»، نماینده مکتب نحوی کوفه، در بغداد حضور داشتند و طلاب و علمای آن شهر در جلسات آنها شرکت می‌کردند، استدلالات هر دو مکتب را مستقیماً می‌شنیدند و برای انتقاد یا انتخاب کردن، فرصت کافی داشتند.

پس از آن، مکاتب نحوی دیگری به وجود آمد تا آنکه «ابن مضاء»، از علمای اندلس که دارای مذهب «ظاهریّه»بود، در قرن ششم هـجری قمری، با نوشتن کتاب «الردُّعلی النُّحاة» نظریه قیاس نحوی، تعلیل نحوی و عامل‌گرایی را مورد حملات شدید خود قرار داد و خواستار ایجاد یک نحو آسان شد که بدون توجیهات و تعلیلات، فقط در خدمت فهم قرآن و حدیث باشد.

پس از آن، اعتراض‌های مهمی دیده نشد و فقط اصلاحاتی جزئی به دست نحاتی مانند ابوحیّان، ابن مالک، ابن هشام و چند تن دیگر انجام شد که هیچ یک درصدد ساختن مکتبی نحوی تازه و کارآمد نبودند.

گفتنی است، با توجه به روایت امام صادق (ع) که در آغاز مقدمه ذکر کردیم، به روشنی می‌توان نتیجه گرفت که یادگیری زبان عربی به دلیل فهمیدن کلام الهی است. از این رو، بحث‌های نحوی که بیگانه از معنا و محتوای قرآن کریم است، هیچ گونه اهمیت و قداستی برای ما نخواهد داشت. برای همین، ما در طول سی‌صد و اندی سال که ایام حضور معصومان (ع) و در عین حال ایام ظهور مکاتب نحوی بصره و کوفه و بغداد است، هیچ‌گونه تأییدی از ائمه (ع) یا استفاده‌ای از اصطلاحات این مکاتب را در بیانات آن حضرات نمی‌بینیم. بنابراین، هیچ‌گونه التزام و تعبدی شرعاً به ادبیات رایج عربی در تجوید، صرف، نحو، بلاغت و لغت نخواهیم داشت، مگر آنچه برای فهم قرآن و حدیث معتبر، ضروری باشد.

هنگامی اهمیت این مباحث آشکار می‌شود که بدانیم علوم اسلامی با محوریت الفاظ وحی، سامان داده می‌شود. در واقع، الفاظ مفرد و مرکب قرآن، به نوعی خط قرمز به شمار می‌آید که هیچ یک از علوم و فنون مذهبی و حوزوی نباید خارج از مدار و محور آن به ابداع و ابتکار علمی بپردازد؛ یعنی متن و نص وحیانی مانند گمرکی است که هر اندیشه اسلامی باید از آنجا جواز عبور بگیرد، پس باید هر چه بهتر و صحیح‌تر این گمرک آسمانی را شناخت و از آن زواید بی‌فایده را دور ساخت.

در اینجاست که می­توانیم به روشنی، نقش نگاه ترکیبی و همه جانبه به علوم ادبی عربی را دریابیم، چون ما در اینجا به شدت به بررسی همه جانبه متن مقدس قرآن کریم نیازمندیم و نباید به صورت جدا و انفکاکی، به عبارت­های قرآنی نگریست و از جنبه‌های دیگر آن غافل شد.

در قرن بیستم میلادی، دغدغه تغییر نحو سنتی افزایش یافت که از آن به «تیسیر» یا «تجدید نحو» یاد می‌شود و در این زمینه، از جانب افراد و سازمان‌های ادبی در کشورهای عربی، به ویژه مصر، کارهای مهمی صورت گرفته است، از قبیل:

1. برای نخستین بار نقد جدی بر علم نحو، با تألیف کتاب «احیاء النحو» به همت ابراهیم مصطفی (1937م)؛

2. تشکیل مجمع اللغة العربیة قاهره 1938م، منشورات وزارت معارف مصر 1938م و وزارت آموزش و پرورش 1957م؛

3. تألیف کتاب «فی النحو العربی، نقد و توجیه»، به کوشش دکتر مهدی مخزومی (1964م) با تأکید بر مکتب نحوی کوفه؛

4. تألیف کتاب «تجدید النحو» به همت دکتر شوقی ضَیف (1977م) برای گزینش قواعد آسان‌تر از همه مکاتب نحوی؛

5. تألیف کتاب «نحو التیسیر» به وسیله دکتر احمد عبدالستار جواری (1984م)؛

6. تشکیل دارالعلوم قاهره (2003م) برای بررسی‌های نحوی و لغوی عربی.

گفتنی است، همه اصلاحات یادشده به زبان عربی و ادبیات آن مربوط است و برای ادبیات ممتاز قرآن کریم، دغدغه چندانی وجود نداشته است.

هر چند در این زمینه افراد دلسوز و متعهدی دست به کار شدند و برای بررسی ادبیات ویژه قرآن، کتاب‌های مهم و متعددی نگاشتند، از قبیل: اللغةالمُوَحَّدة، الحَلُّالقَصدیّ، النظام القرآنی (مرحوم عالم سُبَیط نیلی)، لغة‌القرآن لغة‌العرب المختارة (محمد روّاس قلعه جی)، نحوُ القرآن (احمد عبدالستار الجواری)، مِن هُدی القرآن (امین الخولی)، دراسات لاسلوب القرآن الکریم (محمد عبد الخالق عضیمه)، تعلیم لغة القرآن (دوّان موسی الزبیدی)، نظریة النحو القرآنی (فخرالدین قباوة)، اللغة العربیة فی رحاب القرآن الکریم (عبدالعال سالم مکرم) و نظایر آن.

به طور کلی، باید گفت تقریباً نگاه ترکیبی و همه ­جانبه­نگر در ادبیات عربی دارای سه ساحت است:

ساحت اول اینکه بخواهیم این همه­ جانبه­نگری را به صورت نوشتاری در مکتوبات خود نشان دهیم که پیش از این، آن را بررسی و نقد کردیم و چندان مقبول طبع و عقل نیست، چون این کار در مقام طبقه­بندی کردن و تنظیم کتاب و رساله، چندان طرح موفقی به شمار نمی‌رود و موجبات کاهش دقت و نظریه­پردازی برای مؤلفان و مایه ملالت طبع و آشفتگی برای مراجعان را فراهم می­آورد، به گونه­ای که عملاً و علناً، از این گونه کتاب‌های ترکیبی، استقبال چندانی نمی­شود.

   برای نمونه، می­بینیم دکتر هنداوی در کتاب «الاعجاز الصرفی فی القرآن الکریم»، وقتی که به بحث تخصصی در صرف پیشرفته قرآنی می­پردازد، خیلی کامیاب­تر است تا اینکه مباحث دیگر نحوی و بلاغی را نیز به دنبال آن ارائه کند. این در حالی است که این گونه مباحث در لابه‌لای کتاب‌های سابقین، پایمال و نادیده گرفته شده است،[3] کما اینکه خواننده نیز خشنودتر است که کتاب وی به شکل تخصصی و تفصیلی، به موضوع صیغ قرآنی خواهد پرداخت.

ساحت دوم، تحقق همه­جانبه­نگریِ ادبی در مقام اجرا و تطبیق است که کاملاً ضروری و مفید بوده و اساساً تجزیه و ترکیب پیشرفته و اعراب القرآن فنی بر همین اساس استوار است.

ساحت سوم، همه‌جانبه­نگریِ ادبی در مقام تهیه و آمادگی درونی است که ملکه شدن این حالت را تداعی می­کند. در ساحت دوم، شاید دانش­پژوه با یادآوری تدریجی بتواند با نگاه جامع ادبی برخورد کند، اما این موضوع در ساحت سوم، کاملاً نهادینه شده است و کاربر باید برای هر گونه استنتاج ادیبانه بر اساس مجموعه ادبیات عربی، تسلط کامل و آمادگی سریعی داشته باشد.

این آن چیزی است که باید جزو آرمان­های حوزه باشد و برنامه­های درسی و تحقیقی حوزه به گونه­ای تنظیم شود که بتواند این ملکه و استعداد را در طلاب علوم دینی پرورش دهد.

اینجاست که فقیه حوزه نباید فقط محو ترکیب جملات در روایات شود. چه بسا صیغه‌ای صرفی یا لغتی عرفی، به او در استنباط احکام و موشکافی روایات کمک بیشتری بکند. همین­طور گروه­های علمی دیگر حوزه، از میان مفسران و متکلمان، نباید نگاه تک­جانبه در برداشت­های قرآنی و کلامی داشته باشند.

برای نمونه، در آیه «وَ مَا خَلَقْتُ الجْنَّ وَ الْانسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» (ذاریات: 56) اسرار بسیاری، درباره فعل مضارع وجود دارد که چرا قرآن از مخلوقات خدا به صورت صفت یاد نکرده و نگفته است: «إلا عباداً لِی»؟ آوردن صیغه فعلی، دلالت بر اراده و اختیار می­کند، کما آنکه به جنبه عملی کار اشاره دارد؛ یعنی صرف درک عبادت یا احساس عبودیت کفایت نمی­کند و این انحراف در میان جاهلان، از متصوفه وجود دارد، بلکه معیار صدق احساس ذاتی و درونی، عمل خارجی شخص است که اگر راست می­گوید، باید حس عبادت خود را در مقام فعل، به صورت ارادی و اختیاری نشان دهد.

از طرفی، کلمه «عبد» که به جاده­های کوبیده شده گفته می­شود، حاکی از فروافتادگی و فروتنی مؤمن است که باید هر پیش‌آمدی را در راه خدا تحمل کند و با غلتک بلایا، کوبیده شود تا سفت و سخت گردد.



[1]. خصال شیخ صدوق، ص 258.

[2]. اثر القرآن فی اصول مدرسة البصرة النحویة حتی اواخر القرن الثانی الهجری، دکتر عبدالله محمد الکیش، منشورات کلیة الدعوة طرابلس، 1992 م، ط 1؛ اثر القرآن فی الادب العربی فی القرن الاول الهجری، دکتر ابتسام مرهون الصفّار، دارالرسالة بغداد، 1974 م، ط 1.

[3]. وی می­گوید: «فإن هذه الرسالة تتناول جانبا دقیقا من جوانب الاعجاز القرآنی الذی لا نکاد نجد فیه إلا إشارات عابرة للسابقین مما یجعل لهذه الرسالظ قیمتها التی ترجع الی کونها اول بحث فی هذا الباب یحاول استجلاء اسرار الصیغ فی اغلب القوالب القرآنیة المعجزة و نستطیع ان ندرک مدی اهمیة هذا البحث إذا ما عرفنا أن اشارات السابقین فی هذا الباب قد ترکزت فی اغلبها حول التفریق بین دلالة الاسم و الفعل علی العموم دون تتبع الدلالات الفنیة الدقیقة ...». (الاعجاز الصرفی فی القرآن الکریم، دراسة نظریة تطبیقیة، التوظیف البلاغی لصیغة الکلمة، ص 5؛ الدکتور عبدالحمید احمد یوسف هنداوی، المکتبة العصریة بیروت، 2001 م ـ ط 1)

از سخن وی در‌می‌یابیم، بحث تخصصی و انفرادی در علوم ادبی، موجب رشد و ارتقای آن علم و مایه کشف حقایق بیشتری درباره مباحث آن خواهد شد.

 


خروج